خدا حافظ نگو وقتی که میریبا این حرفت امید رو ازم میگیری چشام خیسه دلم آشوبه دستام سرده میپرسم از دم اینو بره دوباره برمیگرده؟ میری خلوت میشه دستم سکوت باورم میشه گریه و دلواپسی حرف آخرم میشه آخه تو گرمیه دله تاریکه منی گله نازم تو رو میخوام با دل و جونم و با دوری نمی سازم خداحافظ نگو پس تو که غمگین میشه آوازم تار رنگه چشمات هست قافیه رو نمیبازم خداحافظ نگو گل پاکم نگو که باورت اینه ببین با هر قدم رفتن تو اشک تو چشمام میشینه دلم آتیش از دوریت خدا اشکام رو میبینه خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم خداحافظ نگو وقتی تو هر جا باشی همراتم بمون با من بمون با این دل دیوانه مجنونم خداحافظ نگو وقتی هنوز از تو می خونم شبی که کوله بارت رو میون گریه میبستی یه احساسی به من می گفت هنوزم یاد من هستی چرا ساکتی و نمی خندی چرا دستام رو نمیگیری سایه شدی انگار بگو از چه تودلگیری؟ چرا حالت پریشونه چرا مایوس و دلسردی خداحافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی