از من ای هستی من دور مشو می من ، مستی من ، دور مشو رشته ی عمر منی ، جان منی عشق من ، دین من ، ایمان منی تار و پود دل بیمار ،توئی خواب و بیداری و پندار توئی نقش بستی بر وجودم با خون کی رود از دل رسوا بیرون دل بریدم ز همه خلق جهان به تو پیوستم ام ای مایه جان گرچه همچون خم می در جوشم خون دل میخورم و خاموشم تو منی ، من توام ، ای مایه ناز ما و من نیست به درگاه نیاز تو خورشیدی و من اشک شبم تا بتابی به تنم ، جان به لبم من درین عشق ، صفا می بینم در دلم نور خدا می بینم پس مرا یکه و تنها مگذار مست و افتاده و از پا مگذار رشته مهر تو شد زنجیرم گر جدا از تو شوم میمیرم (( گر جدا از تو شوم میمیرم ))