ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪی ﻭ ﺑﻮﺳـــﻪ ﺍی ﻣﯽ ﺩﺍﺩی، ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮔــِــﺮﻩ ﺍی ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻴﻦ ﻧﺦ ﻫﺎی ﮐﺎﻣﻮﺍ ﺣﺎﻝ ﮐﻪ ﺷـــﺎﻝ ﮔﺮﺩﻧﯽ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﮔﺮﻩ ﺑﺮﺍی ﺗﻮ ﺑﺎﻓﺘـــــﻪ ﺍﻡ ﻧﻴﺴﺘﯽ … ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﻟـــــﺪﺍﺭی ﻣﯽ ﺩﻫﻢ … ﺑﺮﺍﯾﺶ ﮐـــﻮﺗﺎﻩ ﺑﻮﺩ؛ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ …!!! سختترین دو راهی:دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می موندی و گاهی آنقدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینا باید فراموش می کردی ..تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام درد یک اتفاق که شاید با اتفاق تو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام ,شکسته ام می فهمی؟به انتهای بودن رسیده ام,اما اشک نمی ریزمپنهان شدم پشت لبخندی که درد می کند دل تنگی هر از گاهی دلتنگ می شم درست مثل الاندلتنگ تر از همه ی دلتنگی هایه گوشه می شینم و حسرت هامو میشمارمباختن هامو ، صدای شکستن ها رونمیدونم که من تا بحال کدامین امید رو ناامید کردمو کدامین خواهشو نشنیده گرفتم و به کدامین دلتنگی خندیدمکه الان اینچنین دلتنگم