1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪی ﻭ ﺑﻮﺳـــﻪ ﺍی ﻣﯽ ﺩﺍﺩی،

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏23/7/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪی ﻭ ﺑﻮﺳـــﻪ ﺍی ﻣﯽ ﺩﺍﺩی،
    ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮔــِــﺮﻩ ﺍی ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻴﻦ ﻧﺦ ﻫﺎی ﮐﺎﻣﻮﺍ
    ﺣﺎﻝ ﮐﻪ ﺷـــﺎﻝ ﮔﺮﺩﻧﯽ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﮔﺮﻩ ﺑﺮﺍی ﺗﻮ ﺑﺎﻓﺘـــــﻪ ﺍﻡ ﻧﻴﺴﺘﯽ …
    ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﻟـــــﺪﺍﺭی ﻣﯽ ﺩﻫﻢ …
    ﺑﺮﺍﯾﺶ ﮐـــﻮﺗﺎﻩ ﺑﻮﺩ؛ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ …!!!
    سختترین دو راهی:​
    دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است
    گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می موندی
    و گاهی آنقدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینا باید فراموش می کردی




    ..​
    تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
    درد یک اتفاق که شاید با اتفاق تو
    دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
    من از دست رفته ام ,شکسته ام می فهمی؟به انتهای بودن رسیده ام,اما اشک نمی ریزمپنهان شدم پشت لبخندی که درد می کند​

    دل تنگی
    هر از گاهی دلتنگ می شم درست مثل الاندلتنگ تر از همه ی دلتنگی هایه گوشه می شینم و حسرت هامو میشمارمباختن هامو ، صدای شکستن ها رونمیدونم که من تا بحال کدامین امید رو ناامید کردمو کدامین خواهشو نشنیده گرفتم و به کدامین دلتنگی خندیدمکه الان اینچنین دلتنگم

    ​