من از عشق فهمیدم که باید گریستمن از عاشق فهمیدم که باید ماند و سوخت من از مجنون فهمیدم که باید دل را به عشق دوخت من از ابر فهمیدم که باید با اشک جان داد من از خورشید فهمیدم که باید تابید و سوخت من از نقاش فهمیدم که از لحظه ها نقشی می ماند و بس من از شاعر فهمیدم که عشق را باید سرود من از ساقی فهمیدم که عشق را باید سر کشید من از زنجیر فهمیدم که با هم بودن را من از خاک فهمیدم پروراندن را من از گل آموختم که بودن همانا و مردن همانا من از شبنم آموختم لطافت را من از پروانه آموختم محبت را من از دیوانه فهمیدم راز زندگی را...