1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏22/7/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    باز کن پنجرهها را که نسیم
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن میگیرد
    و بهار
    روی هر شاخه کنار هر برگ
    شمع روشن کرده است
    همه چلچله ها برگشتند
    و طراوت را فریاد زدند
    کوچه یکپارچه آواز شده است
    و درخت گیلاس
    هدیه جشن اقاقی ها را
    گل به دامن کرده ست
    باز کن پنجره ها را ای دوست
    هیچ یادت هست
    که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
    برگ ها پژمردند؟
    تشنگی با جگر خک چه کرد؟
    هیچ یادت هست؟
    توی تاریکی شب های بلند
    سیلی سرما با تک چه کرد؟
    با سرو سینه گلهای سپید
    نیمه شب باد غضبنک چهکرد
    هیچ یادت هست؟
    حالیا معجزه باران را باور کن
    و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
    و محبت را در روح نسیم
    که در این کوچه تنگ
    با همین دست تهی
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن میگیرد
    خک جان یافته است
    تو چرا سنگ شدی؟
    تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
    باز کن پنجره ها را
    و بهاران را
    باور کن .
    فریدون مشیری
     
    یک شخص از این تشکر کرد.