پاسخ : عشقم برای تو می نویسم وقتي از همه دنيــــا ناراحتم فقط با فكــــــر كردن به تو آروم مي شم اما وقتي تو ناراحتـــــم مي كني همه ي دنيا هم نمـــــــي تونه آرومم كنه . . . !
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم کم شده ام از تو ، به ساده گی ِ سخت ترین تفریق ِ دنیا ، یک ِ منهای ِ یک ... صفر !!!
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم خدا ما رو برای هم نمیخواست..فقط میخواست همو فهمیده باشیم... بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم... تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود... خودش ما رو برای هم نمیخواست...خودت دیدی دعامون بی اثر بود... چه سخته مال هم باشیم و بی هم...میبینم میری و میبینی میرم... تو وقتی هستی اما دوری از من...نه میشه زنده باشم نه بمیرم... نمیگم دلخور از تقدیرم اما...تو میدونی چقدر دلگیره این عشق... فقط چون دیر باید میرسیدیم...داره رو دست ما میمیره این عشق... تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود... خودش ما رو برای هم نمیخواست٬خودت دیدی دعامون بی اثر بود... خدا ما رو برای هم نمیخواست...فقط میخواست همو فهمیده باشیم... بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم...!!!
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم چه کرده ای " تو " با دلم ؟ که از تو پیش دیـــــــــــــــــگران گلایه هم که می کنم شـــــــــــــــــــعر حساب می شود !
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم بگذار آنگونه كه آموخته ام صدايت بزنم آرامتر از تمام آنها كه هر روز دوست داشتن شان را, بر سرت فرياد مى كشند حتم دارم خواهى شنيد, اگر اندكى تنها اندكى سرت را بچرخانى و چشمانم را ببينى...!
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم اگر غرور نبود، چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند و ما کلام محبت را در نگاه های گهگاه مان جستجو نمی کردیم.
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم از وقتی فراموشم کردی زیباتر شدی دروغ گو ها را باید فراموش کرد امشب اعتراف می کنم به تنها دروغی که گفتم، من نیز فراموشت خواهم کرد...!!!
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم حَســـــــــــ ــــــرَت، یعنـــی خواستــــ ــنِ تــــو کــــه داشتــــن نـِمــ ــی شــــــود هیــــچ وَقـــ ــــت...!
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم دم از بازی حکم میزني دم از حکم دل میزنی! پس به زبان "قمار" برایت میگویم! قمار زندگی را به کسی باختم که "تک"-"دل" را با "خشت" برید! ... ... جریمه اش یک عمر "حســــرت" شد! باختِ زیبایی بود! یاد گرفتم به "دل" ، "دل" نبندم! یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم! "دل" را باید " بُــر" زد جایش "سنگ" ریخت که با "خشت" ، "تک بــُری" نکنن...
پاسخ : عشقم برای تو می نویسم من پرے کوچک غمگینــﮯ را مــﮯ شناسم که در اقیانوســﮯ مسکن دارد و دلش را در نــﮯ لبک چوبین مــﮯ نوازد آرام آرام پرے کوچک غمگینــﮯ که شب از یک بوسه مــﮯـمیرد و سحرگاه از یک بوسه بدنیا خواهد آمد ...