دیگر قلمم نمی نویسد خسته از نوشته هایی که نخوانده ماند ولی من هنوز صبورم و به اتظار نشسته ام تا بیایی چه کسی تو را از انچه در درونم مطعلق به تو است باخبر میسازد مرا باور خواهی کرد یا نه؟؟ یا من از نظرت دختر کوچیکو بازیگوشی هستم که برای سرگرمی به تو روی آورده؟!! یــــــــ ــــــــــا .. . ؟!!!! خواندن ذهنت آسان نیست نمیدانم از من چه ساخته ای درون ذهنت اصلا تصویری داری از من؟!! صدایم را میشنوی؟؟ با سیم کارت دلم تماس گرفتهام این کار را قبل از تو فقط یهک بار انجام داده ام هر انگاه که به معبودم نیاز داشتم تماس را برقرار میکردم ان طرف خط فقط سکوت بودو سکوت باغ تو که حرف میزنم جزئ سکوت چیزی نمی شنوم از سکوت نمی هراسم ترس من از ان است که صدایم را به تو خواه رسید ؟!! که وقت برای زمزمه های دلتنگی های منم هم داری؟! تو بنده ی خوب ِاویی از خوبی ِاو به تو رسیده یعنی آنقدر رسیده که با تو هم بشود با سیم کارت دل حرف زد؟! شاید بشنوی شاید کسی دلش سوخت و حالم را برایت وصف کرد مهربانی میایی میدام اما کیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؟!! نمی دانَمــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صبور خواهم ماند تا کیـــــــــــــــــــــــــــــ؟!! تا کی باز بی تو دوام خواهم آورد؟!! نمیدانم کاش الان میخواندی و باور میکردی عاشقانه هایم را شاید فردا که بیای من نتوانم ثابت کنم که عاشقَت بودم میترسم از ورزی که بیای نتوانم ثابت کنم دوست داشتنم مرا... اگر آمدی نبودم نگو دوستم نداشت اگر داشت تنهایم نمی گذاشت بگو عاشِقَم بود دیگر تنهایی ام را تاب نیاورد... شاید باید بروم تا دیگری برایَت مَعشوقه شود... درون وجودم یا تک تک اعضایم حسادَت را حس میکنم چه کسی عاشِق تر از مَن برای تو ؟!!!