1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نقاشان خاطراتم یکی یکی بر میگردند....

شروع موضوع توسط nassiim ‏16/7/12 در انجمن اشعار

  1. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏1/7/12
    ارسال ها:
    13
    تشکر شده:
    23
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    حسابدار
    گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ......



    می روم خسته و افسرده و زار

    سوی منزلگه ويرانه خويش

    بخدا می برم از شهر شما

    دل شوريده و ديوانه خويش

    می برم، تا كه در آن نقطه دور

    شستشويش دهم از رنگ گناه

    شستشويش دهم از لكه عشق

    زينهمه خواهش بيجا و تباه
    همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه

    تجربه و خاطره و گذر عم
    ر




    مثله پروانه ای در مشت
    چه آسون میشه ما رو کشت


    به خاطره همین دیگه بوم خاطراتم رو روبروی نقاش نمی ذارم
    تا به آرامی آغاز به مردنم کنم .


    ​


    ​


    ​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.