1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دیوان غزلیات حافظ

شروع موضوع توسط *S.R* ‏12/7/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2]اشعار منتسب
    [/h]
    ​
    [h=2] شمارهٔ ۱[/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما​

    بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما​


    از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم​

    قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما​


    به دعا آمده‌ام هم به دعا دست بر آر​

    که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما​


    فلک آواره به هر سو کندم می‌دانی؟​

    رشک می‌آیدش از صحبت جان پرور ما​


    گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برند​

    بکشد از همه انصاف ستم داور ما​


    روز باشد که بیاید به سلامت بازم​

    ای خوش آن روز که آید به سلامی بر ما​


    به سرت گر همه آفاق به هم جمع شوند​

    نتوان برد هوای تو برون از سر ما​


    تا ز وصف رخ زیبای تو ما، دم زده‌ایم​

    ورق گل خجل است از ورق دفتر ما​


    هر که گوید که کجا رفت خدا را حافظ​

    گو به زاری سفری کرد و برفت از بر ما​


    ​
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۲
    [/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب​

    فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب​


    خانه بی‌تشویش و ساقی یار و مطرب نکته‌گوی​

    موسم عیش است و دور ساغر و عهد شباب ​


    از پی تفریح طبع و زیور حسن طرب​

    خوش بود ترکیب زرین جام با لعل مذاب ​


    از خیال لطف می مشاطهٔ چالاک طبع​

    در ضمیر برگ گل خوش می‌کند پنهان گلاب ​


    شاهد و مطرب به دست‌افشان و مستان پایکوب​

    غمزهٔ ساقی ز چشم می‌پرستان برده خواب ​


    تا شد آن مه مشتری درهای حافظ را به نقد​

    می‌رسد هر دم به گوش زهره گلبانگ رباب​

     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۳
    [/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    اگر به لطف بخوانی مزید الطاف است​

    اگر به قهر برانی درون ما صاف است​


    چو سرو سرکشی ای یار سنگدل با ما​

    چه چشمهاست که بر روی تو ز اطراف است​

     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۴
    [/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    غمش تا در دلم مأوا گرفته‌ست​

    سرم چون زلف او سودا گرفته‌ست​


    ​
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۵
    [/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    هوس باد بهارم به سوی صحرا برد​

    باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد ​


    هرکجا بود دلی چشم تو برد از راهش​

    نه دل خسته بیمار مرا تنها برد ​


    آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم​

    زر به زر داد کسی کامد و این کالا برد ​


    دل سنگین ترا اشک من آورد به راه​

    سنگ را سیل تواند به لب دریا برد ​


    دوش دست طربم سلسلهٔ شوق تو بست​

    پای خیل خردم لشکر غم از جا برد ​


    راه ما غمزهٔ آن ترک‌کمان ابرو زد​

    رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد ​


    جام می پیش لبت دم ز روان‌بخشی زد​

    آب وی آن لب جان‌بخش روان‌افزا برد ​


    بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی​

    پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد​

     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۶
    [/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    صراحی دگر بارم از دست برد​

    به من باز بنمود می دستبرد​


    هزار آفرین بر می سرخ باد​

    که از روی ما رنگ زردی ببرد​


    بنازیم دستی که انگور چید​

    مریزاد پایی که در هم فشرد​


    برو زاهدا خورده بر ما مگیر​

    که کار خدایی نه کاریست خرد​


    مرا از ازل عشق شد سرنوشت​

    قضای نوشته نشاید سترد​


    مزن دم ز حکمت که در وقت مرگ​

    ارسطو دهد جان، چو بیچاره کرد​


    مکش رنج بیهوده خرسند باش​

    قناعت کن ار نیست اطلس چو برد​


    چنان زندگانی کن اندر جهان​

    که چون مرده باشی نگویند مرد​


    شود مست وحدت زجام الست​

    هر آن کاو چو حافظ می صاف خورد​


    ​
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۷
    [/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد​

    که کس به رند خرابات ظن آن نبرد​


    من این مرقع دیرینه بهر آن دارم​

    که زیر خرقه کشم مى کسى گمان نبرد​


    مباش غره به علم و عمل، فقیه! مدام​

    که هیچکس ز قضاى خداى جان نبرد​


    اگر چه دیده پاسبان تو ای دل​

    به هوش باش که نقد تو پاسبان نبرد​


    سخن به نزد سخندان ادا مکن حافظ​

    که تحفه کس در و گوهر به بحر و کان نبرد​

     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۸
    [/h]



    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب




    کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد



    خون شد دلم ز درد، به درمان نمی‌رسد






    با خاک ره ز روی مذلت برابرم



    آب رخم همی‌رود و نان نمی‌رسد






    پی‌پاره‌ای نمی‌کنم از هیچ استخوان



    تا صدهزار زخم به دندان نمی‌رسد






    سیرم ز جان خود به سر راستان ولی



    بیچاره را چه چاره چو فرمان نمی‌رسد






    از آرزوست گشته گر انبار غم دلم



    آوخ که آرزوی من ارزان نمی‌رسد






    یعقوب را دو دیده ز حسرت سپید گشت



    وآوازه‌ای ز مصر به کنعان نمی‌رسد






    از حشمت اهل جهل به کیوان رسیده‌اند



    جز آه اهل فضل به کیوان نمی‌رسد






    از دستبرد جور زمان اهل فضل را



    این غصه بس که دست سوی جان نمی‌ رسد






    حافظ صبور باش که در راه عاشقی



    هر کس که جان نداد به جانان نمی‌رسد



    ​
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۹
    [/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد​

    گر خرمنی بسوزد چندان عجب نباشد ​


    مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل​

    بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد ​


    در کارخانهٔ عشق ازکفر ناگزیر است​

    آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد ​


    در کیش جان‌فروشان فضل و شرف به رندیست​

    اینجا نسب نگنجد آنجا حسب نباشد ​


    در محفلی که خورشید اندر شمار ذره‌ست​

    خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد ​


    می خور که عمر سرمد گر درجهان توان یافت​

    جز بادهٔ بهشتی هیچش سبب نباشد ​


    حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستی​

    روزی شود که با آن پیوند شب نباشد​


    ​
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : حافظ » غزلیات

    [h=2] شمارهٔ ۱۰
    [/h]
    ​
    [​IMG]
    حافظ » اشعار منتسب
    ​
    صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند​

    گوییا نقش لبت از جان شیرین بسته‌اند​


    از برای مقدم خیل و خیالت مردمان​

    زاشک رنگین در دیار دیده آیین بسته‌اند​


    کار زلف توست مشک‌افشانی و نظارگان​

    مصلحت را تهمتی بر نافهٔ چین بسته‌اند​


    یارب آن روی است و در پیرامنش بند کلاه​

    یا به گرد ماه تابان عقد پروین بسته‌اند​


    ​