1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

چگونه مشهورترین آتئیست (بیخدای) جهان به خدا ایمان آورد

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏3/7/12 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن


    یک
    خدا
    وجود دارد

    How the World’s
    Most Notorious Atheist
    Changed His Mind

    چگونه معروف ترین آتئیستِ جهان
    تغییرِ عقیده داد

    Antony Flew
    with Roy Abraham Varghese



    preface
    Famous Atheist Now Believes in God: One of World’s
    Leading Atheists Now Believes in God, More or
    Less, Based on Scientific Evidence.” This was the headline
    of a December 9, 2004, Associated Press story that
    went on to say: “A British philosophy professor who has
    been a leading champion of atheism for more than a
    half century has changed his mind. He now believes in
    God more or less based on scientific evidence, and says
    so on a video released Thursday.” Almost immediately,
    the announcement became a media event touching off
    reports and commentaries around the globe on radio and
    TV, in newspapers and on Internet sites. The story gained
    such momentum that AP put out two subsequent releases
    relating to the original announcement. The subject of the
    story and of much subsequent speculation was Professor
    Antony Flew, author of over thirty professional philosophical
    works that helped set the agenda for atheism for
    half a century. In fact, his “Theology and Falsifi cation,” a
    paper first presented at a 1950 meeting of the Oxford University
    Socratic Club chaired by C. S. Lewis, became the
    most widely reprinted philosophical publication of the last
    century. Now, for the first time, he gives an account of the
    arguments and evidence that led him to change his mind.
    This book, in a sense, represents the rest of the story.


    مقدمه ناشر:
    " آتئیستِ مشهور اکنون به خدا ایمان آورده است: یکی از برجسته ترین آتئیست های جهان، کمابیش بر اساس مدارک و استدلال های علمی، به وجود خدا ایمان آورد". متنی که آمد تیتر روزنامه آشوسیتد پرس در تاریخ 9 دسامبر سال 2004 بود که در ادامه می گفت: "یک پروفسور فلسفه اهل بریتانیا، کسی که برای بیش از نیم قرن مدافع برجسته و پیشتاز آتئیسم (انکار وجود خدا) بود، عقیده و باور خود را تغییر داد. وی اکنون کمابیش مبتنی بر دلایل و مدارک علمی به خدا ایمان آورده است و در ویدئویی که در روز پنجشنبه منتشر شده اینچنین اظهار عقیده می کند." تقریبا بلافاصله این خبر به یک رویداد رسانه ای مبدل شد، که گزارش ها و تفسیرهای خبری، در رادیو و تلویزیون و در روزنامه ها و سایت های اینترنتی، در سرتاسر جهان آن را پوشش داد. این قضیه بسیار تکان دهنده و مهم بود به طوری که روزنامه آ.پ دو شماره بعدی خود را در ارتباط با این خبر منتشر کرد. فرد مورد اشاره، پروفسور آنتونی فلو بود، نویسنده ی بیش از 30 کتاب فلسفی به طور حرفه ای و کسی که برای نیم قرن از آتئیسم دفاع و پشتیبانی می کرد. (مقاله یا کتابِ) "الهیات و خرافه" (Theology and falsification) نوشته شده توسط وی - که صفحات اولیه آن را در سال 1950 در مجمع "کلوب فلسفه سقراط دانشگاه آکسفورد" که توسط آقای لوییس ادراه می شد، نوشته شده بود - مقاله ای شد که بیش ترین چاپ مجدد را در میان مقالات (یا کتبِ) فلسفی منتشر شده در نیم قرن اخیر داشت. {{دقت کن که کتاب مشهور "خداشناسی (الهیات) و تزویر" مربوط به زمانی که آتئیسم بوده هست}}. اکنون برای اولین بار، وی گزارشی از مباحثات و دلایلی که او را راهنمایی کرده تا تغییر عقیده دهد، ارائه داده است. این کتاب در این رابطه است.
    {{ آنتونی فلو به هیچ مذهبی معتقد نیست و اتفاقا در مورد اسلام نظرات تندی داره و خدایی که مذاهب اسلام و مسیحیت معرفی کردند، قبول نداره. در واقع در حال حاضر فلو یک دئیسم (یعنی خداپرستی که معتقد به هیچ پیامبری نیست و مسائل مذهبی رو قبول نداره) هستش نه یک فرد دینی. ادامه مقدمه ناشر ترجمه نشد.}}
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : چگونه مشهورترین آتئیست (بیخدای) جهان به خدا ایمان آورد

    [h=2][/h]
    introduction
    Ever since the announcement of my “conversion” to
    deism, I have been asked on numerous occasions to provide
    an account of the factors that led me to change my
    mind. In a few subsequent articles and in the new introduction
    to the 2005 edition of my God and Philosophy, I
    drew attention to recent works relevant to the ongoing discussion
    on God, but I did not elaborate further on my own
    views. I have now been persuaded to present here what
    might be called my last will and testament. In brief, as the
    title says, I now believe there is a God!
    مقدمه:
    اززمانی که خبر تغییر کیش من به دئیسم منتشر شد، در موقعیت های بسیار زیادی از من درخواست شده که شرح عواملی که من را راهنمایی کرده تا تغییر رای و عقیده دهم، آماده کنم. در مقالات کمی که بعد از تغییر عقیده نوشته ام و در مقدمه ی جدیدِ ویرایشِ سالِ 2005 در کتاب «خدا وفلسفه» ی من {{که این کتاب رو در زمان آتئیست بودن نوشته}} ، توجه خوانندگان را به مباحثاتی که به تازگی انجام داده بودم جلب کردم، ولی وارد جزئیات نشده و شرحِ گسترده ای نیز بر دیدگاه های خود ندادم. اما اکنون ترغیب شده ام تا (بوسیله این کتاب) آن چه را که شاید آخرین وصیت نامه و عهد من نامیده شود، ارائه کنم. بطور خلاصه همانطور که در پیشگفتار آمده است، اکنون من ایمان دارم که یک خدا وجود دارد!

    The subtitle, “How the World’s Most Notorious Atheist
    Changed His Mind,” was not my own invention. But it
    is one I am happy to employ, for the invention and employment
    of apt yet arresting titles is for Flews something of a
    family tradition. My theologian father once edited a collection
    of essays by himself and some of his former students
    and gave to this polemic paperback the paradoxical
    and yet wholly appropriate and properly informative title
    The Catholicity of Protestantism. In the matter of form of
    presentation, if not of substantive doctrine, following his
    example, I have in my time published papers with such
    titles as “Do-gooders Doing No Good?” and “Is Pascal’s
    Wager the Only Safe Bet?”

    {{این جا از عنوان کتاب و موارد مرتبط با اون صحبت شده که چون سخت بود و بی ارتباط هم بود ترجمه نشد}}


    At the outset I should make one thing clear. When
    reports of my change of mind were spread by the media
    and the ubiquitous Internet, some commentators were
    quick to claim that my advanced age had something to
    do with my “conversion.” It has been said that fear concentrates
    the mind powerfully, and these critics had concluded
    that expectations of an impending entrance into
    the afterlife had triggered a deathbed conversion. Clearly
    these people were familiar with neither my writings on
    the nonexistence of an afterlife nor with my current views
    on the topic. For over fi fty years I have not simply denied
    the existence of God, but also the existence of an afterlife.
    My Gifford Lectures published as The Logic of Mortality
    represent the culmination of this process of thought. This
    is one area in which I have not changed my mind. Absent
    special revelation, a possibility that is well represented
    in this book by N. T. Wright’s contribution, I do not
    think of myself “surviving” death. For the record, then, I
    want to lay to rest all those rumors that have me placing
    Pascalian bets.

    در ابتدا باید یک مورد را روشن سازم. وقتی خبر تغییر عقیده ام بوسیله رسانه ها و اینترنت منتشر شد ، برخی منتقدان و نظریه پردازان بی درنگ مدعی شدند که عمر زیاد من موجب شده تا تغییر عقیده دهم. اینطور گفته شده است که ترس به طور قدرتمندانه ای ذهن را متمرکز کرده است، و این منتقدان نتیجه گرفتند که انتظار یک ورود ِ محتمل الوقوع به دنیای دیگر باعث شده تا یک تغییر دربستر مرگ رخ دهد. {{خلاصه این نظریه پردازان گفتند که دم مرگ ترسیده که نکنه دنیای دیگری باشه و احتمالش باعث شده تا ایمان بیاره}}. مشخصا این افراد آشنا هستند چه با نوشته های من در مورد فقدان یک جهان پس از مرگ و چه در مورد دیدگاه های رایج من بر این موضوع. برای بیش از پنجاه سال من وجود خدا یا همچنین وجود یک دنیای دیگر را بسادگی رد و انکار نکرده ام. سخنرانی های گیفوردِ من که با عنوان برهانِ فناپذیری (Logic of Mortality) منتشر شده اند، اوج و حد بالای این اندیشه را نشان می دهند. این یکی از مواردی است که من عقیده ام را در مورد آن عوض نکرده ام. فقدان وحی الهی (ارتباط خدا با بشر از طریق پیامبران) ، یک چیز ممکن است که به خوبی در این کتاب با همکاری آقای رایت نشان داده شده است، من به زنده ماندن پس از مرگم فکر نمی کنم. این واقعیت آشکار است، در نتیجه، می خواهم همه ی آن شایعاتی که مرا در جایگاه شروط پاسکالی قرار داده، دفن کنم. {{خلاصه یعنی این شایعات واضحا غلط اند و رد هستن. این که شروط پاسکالی چیست بماند}}

    I should point out, moreover, that this is not the fi rst
    time I “changed my mind” on a fundamental issue. Among
    other things, readers who are familiar with my vigorous
    defense of free markets may be surprised to learn that I
    was once a Marxist (for details, see the second chapter of
    this book). In addition, over two decades ago I retracted my
    earlier view that all human choices are determined entirely
    by physical causes.

    باید توجه خواننده را به نکته ای جلب کنم، و آن این که این اولین باری نیست که من عقیده ام را در مباحث بنیادی و پایه ای تغییر داده ام. در میان موارد دیگر، خوانندگانی که با دفاع شدید من از بازار آزاد آشنا هستند، شاید شگفت زده و متعجب شوند اگر بدانند که من زمانی یک مارکسیست بوده ام. علاوه بر این، بیشتر از دو دهه قبل، من دیدگاه های قبلی خود را مبنی بر این که همه انتخاب های انسانی همگی به علت های فیزیکی تعیین می شوند، پس گرفتم و از آن عقب نشینی کردم.

    Since this is a book about why I changed my mind
    about the existence of God, an obvious question would
    be what I believed before the “change” and why. The first
    three chapters seek to answer this question, and the last
    seven chapters describe my discovery of the Divine. In the
    preparation of the last seven chapters, I was greatly helped
    by discussions with Professor Richard Swinburne and Professor
    Brian Leftow, the former and current occupants of
    the Nolloth Chair at Oxford.

    از آن جایی که این کتاب در رابطه با این موضوع است "که چرا عقیده ام را در مورد وجود خدا تغییر داده ام"، واضحا یک سوال این خواهد بود که "قبل از تغییر چه باوری داشته ام و چرا این باور را داشته ام؟". اولین بخش از سه بخش کتاب {{منظورش پارت اول هست}} به این سوال پاسخ می دهد. و بخش دوم کتاب {{پارت دوم}} که شامل هفت قسمت است، نحوه پی بردن من به وجود خدا را شرح می دهد، مباحثات پروفسور سویین برن و پروفسور برین از اعضای تشکیل دهنده کرسی نولوث در آکسفورد کمک فراوانی را به من کرده اند که البته ایشان در حال حاضر نیز این کرسی را دارا هستند.

    There are two appendices to the book. The first is an
    analysis of the so-called new atheism of Richard Dawkins
    and others by Roy Abraham Varghese. The second is an
    open-ended dialogue on a topic of great interest to most
    religious believers—the issue of whether there is any kind
    of divine revelation in human history, with specific attention
    to the claims made about Jesus of Nazareth. In the interest
    of furthering the dialogue, the New Testament scholar
    N. T. Wright, who is the present bishop of Durham, kindly
    provided his assessment of the body of historical fact that
    underlies Chris tian theists’ faith in Christ. In fact, I have to
    say here that Bishop Wright presents by far the best case for
    accepting Chris tian belief that I have ever seen.
    این کتاب همچنین حاوی دو ضمیمه است. اولین ضمیمه، تحلیل آتئیسمِ به اصطلاح جدیدِ ریچارد داوکینز و دیگران است که این ضمیمه توسط آبراهام وارگس نوشته شده است. دومین ضمیمه محاوره و گفت و گوی بی انتها بر روی یک موضوعِ بزرگِ بسیار مهم برای اکثرِ مومنانِ مذهبی است، یعنی این موضوع که آیا در تاریخ بشر وحی الهی (حال هرگونه که باشد) وجود داشته است یا خیر، با توجه ویژه به این که این مطلب را در مورد مسیح نصاری مدعی هستند {{منظور این که با توجه ویژه به این که مدعی اند که مسیح با خدا ارتباط داشته گفت و گویی مهمی در این رابطه در کتاب آورده شده.}} . {{این جا یه چند جمله ای تزجمه نشد که در مورد بخش ضمیمه کتاب هست که بخش ضمیمه رو اصلا ترجمه نمی کنیم و این موارد هم بی ارتباط اند}}.

    Perhaps something should be said about my “notoriety”
    as an atheist, which is referenced in the subtitle. The
    first of my antitheological works was my 1950 paper “Theology
    and Falsification.” That paper was later reprinted in
    New Essays in Philosophical Theology (1955), an anthology
    I coedited with Alasdair MacIntyre. New Essays was an
    attempt to gauge the impact on theological topics of what
    was then called the “revolution in philosophy.” The next
    major work was God and Philosophy, first published in 1966
    and reissued in 1975, 1984, and 2005. In his introduction to
    the 2005 edition, Paul Kurtz, one of the leading atheists of
    our age and author of the “Humanist Manifesto II,” wrote
    that “Prometheus Books is delighted to present what by
    now has become a classic in the philosophy of religion.”
    God and Philosophy was followed in 1976 by The Presumption
    of Atheism, which was published as God, Freedom and
    Immortality in the United States in 1984. Other relevant
    works were Hume’s Philosophy of Belief and Logic and Language
    (fi rst and second series), An Introduction to Western
    Philosophy: Ideas and Arguments from Plato to Sartre, Darwinian
    Evolution, and The Logic of Mortality.

    شاید باید مواردی درباره شهرت و بدنامی من به عنوان یک آتئیست گفته شود، همچنان که در عنوان کتاب هم آمده است. {{تو زیر عنوان کتاب اومده که "چگونه معروف ترین (معروف به بدی نه خوبی در واقع بدنام ترین و شاید بشه گفت سرسخت ترین) آتئیستِ جهان تغییرِ عقیده داد"}}. اولین کار ضدِّ الهیِ من مقاله "خداشناسی و خرافه" (Theology and falsification) بود که در سال 1950 نوشتم. این مقاله بعدها، در "مقالات نو در فلسفه ی الهیات" (New Essays in Philosophical Theology) مجددا به چاپ رسید (در سال 1955)، یک گلچین ادبی که من با همکاری مک اینتایر آن را آماده چاپ کردم. "مقالات نو" کوششی بود تا اثر شدید موضوعات الهیِ آن چه که بعدا "انقلاب در فلسفه" خوانده شد بسنجد. کار بزرگتر بعدی (کتابِ) "خدا و فلسفه" (God and Philosophy) بود که برای اولین بار در سال 1966 منتشر شد و در سال های 1975،1984 و 2005 مجددا منتشر شد. در مقدمه آن در ویرایش سال 2005 {{تو مقدمه جدید کتاب "خدا و فلسفه" توویرایش سال 2005}} پائول کرتز، یکی از رهبران آتئیستِ عصرِ ما و مولف کتاب "انسانگرایی مانیفستی 2" (Humanist Manifesto II)، این را نوشته بود که: «کتاب های پرومتئوس {{اسم یه ادمیه تو افسانه های یونانی}} شوقی داده است تا آن چه را که اکنون به یک نمونه باستانی در فلسفه دین تبدیل شده است را ارائه دهد.» {{این جمله ی طرف احتمالا کنایه ای باشه. آخه خود طرف آتئیسته و فلو هم تازگی ایمان آورده بود به خدا واسه همین احتمالا میگه به الهیات که یک چیز باستانی تو فلسفه دین هست رو ارائه داده یا یه همچین منظوری خلاصه جمله اش یه کم پیچ داشت}} (کتابِ) "خدا و فلسفه" (God and Philosophy) بعدها با کتاب "فرضیه آتئیسم" (Presumption of Atheism) دنبال شد {{بعد از کتاب "خدا و فلسفه این کتاب رو نوشت که مطالب اون کتاب را تایید و دنبال می کرد}} که آن هم در آمریکا در سال 1984 با عنوان "خدا، آزادی و ابدیت" منتشر شده بود. از دیگر نوشته های مربوط به اعتقادات، «فلسفه ی هیوم» و «منطق و زبان» و «مقدمه ای بر فلسفه ی وسترن: آرا و مباحثات از افلاطون تا سارتر (ژان پل سارتر)» و «فرگشت داروینی» {{یا همون نظریه تکامل داروین}} و « برهانِ فناپذیری» بود.

    It is paradoxical indeed that my first published argument
    for atheism was originally presented at a forum presided
    over by the greatest Chris tian apologist of the last
    century—the Socratic Club chaired by C. S. Lewis. Yet
    another paradox is the fact that my father was one of the
    leading Methodist writers and preachers in England. Moreover,
    at the start of my career, I had no particular interest
    in becoming a professional philosopher.

    حقیقتا این پرداکسیکال هست {{مهمل نما ست یعنی در ظاهر مهمله اما در واقع درسته}} که اولین نوشته ی منتشر شده ام برای آتئیسم، در اصل در انجمن و مجمعی گردآوری شده که آن مجمع را بزرگترین مدافعِ مسیحیت در قرن اخیر اداره می کرده است. یعنی "کلوب فلسفه سقراط" که کرسی آن به دست "لوییس" بود. {{خلاصه تو این کلوب آقای لوییس بزرگ براهینِ فلسفیِ وجود خدا رو درس می داده و فلو هم تو این کلوب شرکت می کرده ولی با این حال اولین مقاله ضد خدایی خودش رو در همین زمان نوشته}}. پرداکسیکال دیگر نیز این واقعیت است که پدر من یکی از رهبران متدیست (یکی از مذاهب مسیحی) در انگلستان و از نویسندگان و موعظه کنندگانِ در این مذهب است. علاوه بر این، در شروع دوره ی زندگی ام، من هیچ علاقه و میل خاصی به این که یک فیلسوفِ حرفه ای شوم نداشتم.



    Since, notoriously, all good things, if not all things without
    exception, must come to an end, I will end my introductory
    words here. I leave it to readers to decide what to
    make of my reasons for changing my mind on the question
    of God.

    از آن جایی که آشکارا همه چیز های خوب اگر همه چیز ها نباشند، بدون استثناء باید به پایانی برسند، می خواهم کلمات مقدمه ای خود را در این جا به پایان برسانم. من این را به خوانندگان واگذار می کنم تا خود بخوانند و خود تصمیم بگیرند که چه چیزی دلایلم برای تغییر عقیده بر مسئله خدا، را موجب شده است. {{این جمله آخر احتمالا کنایه باشه به اون منتقدانی که گفته بودند ترسیده و ذهنش در اثر پیری خراب شده و ... واسه همین ایمان آورده به خدا. در ادامه کتاب می بینیم اول خاطرات و گذشته آتئیسمی خودش رو میگه و در پارت دوم هم دلایل ایمان آورردن به خدا رو میگه}