این همه مدتی که در نت بوده ام یک چیز را خوب فهمیده ام گاهی پشت این مانیتور کسی هست که نمیدانم کیست ولی هر که هست آن که میشناسم نیست... آن که هست نیست! آن که من فکر میکردم نیست... خلاصه کنم آن که باید باشد نیست مجاز آباد است دیگر! بعید نیست آن طرف یک کودک 5 ساله نشسته باشد که کتاب" رومئو و ژولیت" را خوانده و حرف های عاشقانه را خوب بلد است!. دمی درود دوستان ، در این دنیای مجاز ، هر گوشه را گردی شباهت ها بیداد میکند به مثال : دخترانی که پای پست های معشوق خویش که از برای دختری دیگریست ، تشکر مینهند و یا حتی ، در کنار تشکر معشوق خویش که در پایین های نوشته ای از بانویی دیگر قرار گرفت تشکر آنان نیز قرار میگیرد تا بگویند : فلانی ، این که میبینی صاحب دارد مبادا خیال خامی به سر بری که من اینجایم ، پسرانی که در گوشه گوشه ی این مجاز آباد میگردند کـوس عشق به سر میگیرند و برای دختری که شاید آنها را حتی برای لحظه ای نپسندد هزار فریاد میبرند : های ، من صاحب اویم ، مبادا کسی بدان نزدیک شود که در غضب های خشم آهنگ من ، دچار می شود ، این دنیا پر از صاحب هایی ست که هیچ تملکی نسبت به معشوقه هاى خويش ، ندارند ، تنها ، از برای آن انسان ها و برای کسانی که بدان ها نزدیک میشوند یک دردسر ، یه مزاحمت و یک پاپوش درست میکنند ، دنیای مجاز پر شده است از خاله زنک هایی که هیچ از خود ندارند و تنها به جاسوسی و خبری بری خواه راست و خواه دروغ دل و سر مشغول میدارند ، دنیای مجاز یعنی هرکس ، هرچه هست و هرچه میخواهد باشد باید از عده ای خاله زنک ، اجازه بگیرد که من میخواهم با آن باشم ، اجازه هست ؟ من میخواهم عاشق شوم ، اجازه هست ؟ من میخواهم فرار کنم ، اجازه هست ؟ من میخواهم متنفر شوم ، اجازه هست ؟ من ميخواهم ، يخ باشم ، اجاز هست ؟ من ميخواهم ، آتش باشم ، اجازه هست ؟ و و و ، دنیای مجاز حکایت غریبی دارد حکایت کلاغی که یک شبه تا چهل نیز میرسد شاید صد شاید هزار شاید میلیون کلاغ ولی میرسد ، در دنیای مجاز اگر نخواهی کسی را دوست بداری اگر نخواهی از حیطه ی دوستی فراتر روی اگر در مقام دوستی ، چیزی بخواهی هزار وصله میگیری و از همین دوستی هم ، بیزار میشوی ، دنیای مجاز ، پر شده است از برادران و خواهرانی که شبها در مسنجر ها و چت ها به موشکافی وقایع روز خویش میپردازند تا نکند ، خبری در برود و آنها ندانند که آن پسر چرا امروز غمگین بود ؟ آن دختر ، چرا دیروز میخندید؟ آن مرد ، چرا به آن دختر گفت : تو مهربان ؟ آن زن ، چرا بدان پسر گفت : دوست میدارمت ؟ ، در اندیشه ی آنها هرزه بودن ، هرزه شدن ، آسان است انگ زدن ، کاری بس راحت و سهل و تهمت ، نقل لبانشان ، دنیای مجاز یعنی کسانی هستند که دائما چک کنند چه کسی به چه کسی پیام خصوصی میدهد او چند بار جوابش میدهد و به کل هستند خلایقی ، که سر از کار هر کسی در آورند ، راستی ، این شغل كه در دنیای مجاز بسیار ارزشمند و گرانقدر است شغل شریف " سر از کار دیگران در آوردن" است و هرکه بهتر سر از کار دیگران در آورده است به اندیشه ی کوته خود ؛ نقطه ضعف های بسیاری از دیگران جسته است و آنقدر بدین تبهر منزجر کننده ی خویش مینازد که دوستانش را نیز ، مانند خویش میکند و این میشود یک مرض مسری و هر که این میان نخواهد بداند آن یکی چرا عاشق این یکی شد آن انسان چرا این انسان را دوست دارد ، آن ، چرا همیشه خوشحال است آن ، چرا همیشه غمگین است و در كل ، نخواهد به اين مرض دچار شود و تنها بخواهد ، در حیطه ی دنیای خویش باقی بماند میشود متضاد با جمع میشود یک انسان عقب مانده ی نادان که سر از کار هیچ کس در نیاورده است و هیچ خبری از هیچ جا ندارد تنها دنیای مسخره ی خویش را میپروراند ، دنیای مجاز شده است سرشار از تهدید های مضحک اما آبرو ریز که من تو را ، بدین چیز تهدید میکنم ، تا عقده های فرو خورده ی خویش بگشایم ، این شباهت ها ، به وفور یافت میشود هرگوشه را چون گردی فروان یابی از این دست مردمان س.م.چتر به دست.
پاسخ : مجاز اباد است عالی بود آیدا..................... انگار حرف های چند ساله امو که نمی تونستم تو این مدت درست بیان کنمو تو همین چند لحظه خوندمو سبک شدم. عالی بود.... عالی.......... ممنون