دیروز جلوی دانشگاه با دوستم به یه پرادو تکیه داده بودیم ، یه دختر اومد گفت میشه منم به ماشینتون تکیه بدم ؟ گفتم نه الآن میخوایم بریم بعد دختره با ریموت در پرادو رو باز کرد سوار شد رفت.
پاسخ : شـــــــــــــــــــــــو خی پرستو جان این جمله فکر نکنم برای خوده امید باشه. من اینو جای دیگه ام خوندم. بعد مگه امید جان ننوشته دانش آموز؟؟؟
پاسخ : شـــــــــــــــــــــــو خی یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه میانداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون…. قضیه به گوش استاد رسید (میدونید که، توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!!)، جلسه بعد استاد کمی دیر اومد سر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت : از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن! دخترا پا شدند که برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت ۱۰ بود! تمام کلاس رفت رو هوا !!!! “
پاسخ : شـــــــــــــــــــــــو خی من یادم دوران دبیرستان بودم یک دبیر داشتیم دبیراندیشه اسلامی ما بود قدکوتاهی داشت نمیدونم هروقت سرکلاس این بودم چرا گرسنم میشد میرفتم میزاخرکلاس می شستم واون درس میداد ومن مشغول ساندویچ خوردن بودم یک روزکه سرکلاس همین اقا بود طبق معمول داشتم ساندویچ نوش جونم میکردم ساندویچ که تموم شد وااااااااااااااااااااااای خدای من دبیرمون یک نوشابه برام اورد گفت بیا نوشابه با ساندویچ بیشترمی چسبه من میبینم همیشه ساندویچ بدون نوشابه میخوری این بارخودم برات خریدم وااااااااااااای ازشرمندگی دوست داشتم بمیرم خیلی خجالت کشیدم ولی همون شد!شدم بهترین شاگرد تو کلاسش واقعا چقدراخلاق وطرزبرخورد مهمه هست!این حرف دبیرمحترم من ازصد تا توهین ونمره منفی بدتربود یادت به خیراستادعزیزم اقای کریمی که با این کارت منو شرمنده کردی:sadsmiley:
پاسخ : شـــــــــــــــــــــــو خی من تا همین یه ساله پیش متخصصه فرار از مدرسه بودم البته از دره پشتی که صحنه مدرسه ی دخترونه بوود همیشه فلنگ میبستم اخرایه سال بوود رفتم بیرون دیدم سرو کله ی مدیر معلم پیدا نیست گفتم چه بهتر راحت تر در میرم خیلی خونسرد از دیوار زدم بالا ایندفه به پشت برگشتم پایین رومو برگردوندم دیدم همه ی مدیرا و معلمایه مدرسه ی خودمو دخترونه دارن بهم نگاه میکنن جاتون خالی بعده نیم ساعت کتک خوردن بهم گفتن تا اخره امروز باید 170بار به میمنته 170باری که تو این سال فرار کردی از دیوار بالا و پایین بورو دیگه تا عمری سمته دیواری نرفتم حتی یه بار پشته دره خونه خودمون موندم اما میترسیدم از دیوار بالا برم