1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دانستنی های قرآن

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏7/6/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    نام های پیامبران درقرآن1 1. آدم؛ اين كلمه عبري و غير منصرف است و به معناي خاك سرخ مي¬باشد. اصل آن «آدام» بوده كه براي تعريب الف وسط آن حذف شده است. 25 بار در قرآن تكرار شده است. وي نخستين انسان از نسل كنوني است؛‌ از اين روي او را ابوالبشر مي¬نامند و نخستين پيغمبر است.
    2. ادريس؛ اين كلمه غير عربي است؛ از اين روي غير منصرف مي¬باشد. دو بار در قرآن آمده است. ميان شيث (جانشين آدم) و او چهار نسل فاصله است.
    3. نوح؛ اين كلمه عربي است. چون بسيار گريه مي¬كرده به او نوح گفته¬اند. 43 بار در قرآن تكرار شده است. عمرش از همه پيامبران بيش¬تر بوده و دوران نبوت او 950 سال بوده است؛ از اين روي به او شيخ الانبيا لقب داده¬اند.
    4. هود؛ اين كلمه عربي است. وي پس از نوح – با چند واسطه – آمده است. وي در سرزمين احقاف و ميان قوم عاد زندگي مي¬كرد. در تورات به نام «عابر» خوانده شده است. اين كلمه ده بار در قرآن آمده كه سه مورد آن به معناي يهودي است.
    5. صالح؛ اين كلمه عربي است و وي از پيامبران عرب مي¬باشد. وي در سرزمين حجر (ميان شام و حجاز) مبعوث شد. معجزه او شتري بود كه از درون كوه بيرون آمد كه او را پي¬كردند و دچار عذاب صيحه آسماني شدند. اين كلمه 43 بار در قرآن تكرار شده است كه در7 مورد حضرت صالح مراد است.
    6. ابراهيم؛‌ اين كلمه غير عربي و سرياني است و به معناي پدر مهربان مي¬باشد. وي از پيامبران اواالوالعزم مي¬باشد كه داراي كتاب و شريعت است. وي در شهر بابل در عراق به دنيا آمد و به پيامبري رسيد و در دوره جواني بت¬ها را شكست و نمرود دستور داد او را در آتش افكنند كه خداي متعال آتش را بر او گلستان كرد. اين كلمه 68 بار در قرآن تكرار شده است.
    7. اسماعيل؛ اين كلمه غير عربي است و در زبان عبري «اسما» و «ئيل» به معناي بشنو، خدا بوده است. وي فرزند بزرگ ابراهيم است و مادرش هاجر مي¬باشد كه در نوجواني ابراهيم او را به قربانگاه برد. اين كلمه 12بار در قرآن تكرار شده است كه در آيه 54 سوره مريم اختلاف است كه منظور از اسماعيل كيست.
    8.اسماعيل بن حزقيل؛ طبق روايات و نظر بخشي از تفاسير، اسماعيل در آيه 54 سوره مريم اسماعيل بن حزقيل است كه او را اسماعيل صادق الوعد لقب داده¬اند. در روايتي كه از امام صادق عليه السلام نقل شده مي¬فرمايد: اين اسماعيل، اسماعيل بن ابراهيم نيست. او پيامبري از پيامبران است.
    9.اسحاق؛ اين كلمه عربي نيست و غير منصرف مي¬باشد. وي فرزند دوم ابراهيم است كه مادرش ساره مي¬باشد. اين كلمه 15 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    10.لوط؛ ظاهراً اين كلمه عربي است. وي در زمان حضرت ابراهيم مي¬زيست و با آن حضرت خويشاوند بود. وي پيامبر مردم شهر سدوم بود. مردم اين شهر به جهت عمل زشت هم¬جنس¬بازي دچار زلزله شديد شده و نابود گشتند. اين كلمه 27 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    11.يعقوب؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است و غير منصرف مي¬باشد. وي فرزند اسحاق است. لقب وي «اسرائيل» است كه به معناي عبد خدا مي¬باشد. (اسرا = عبد و ئيل = خدا) كلمه يعقوب 16 بار در قرآن تكرار شده و كلمه اسرائيل 43 بار در قرآن تكرار شده است.
    12.يوسف؛ اين كلمه عبري است. يعقوب دوازده پسر داشت كه يوسف زيباترين و محبوب¬ترين آنان بود. داستان زندگي او به صورت يكپارچه در سوره يوسف آمده است. كلمه يوسف 24 بار در قرآن تكرار شده است.
    13.ايوب؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است و غير منصرف مي¬باشد. خداي متعال براي امتحان او را سال¬ها به مرضي مزمن دچار كرد و او صبر و مقاومت كرد؛ از اين روي صبر ايوب ضرب المثل شده است. كلمه ايوب 4 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    14.شعيب؛ ظاهراً اين كلمه عربي است. وي در شهر مدين (شهري در كنار درياي سرخ) زندگي مي¬كرد. كلمه شعيب 11 بار در قرآن كريم آمده است.
    15.موسي؛ اين كلمه معرب «موشه» (از آب كشيده شده) در زبان عبري است. وي از پيامبران الواالعزم و صاحب شريعت و كتاب آسماني است و نام كتاب وي تورات مي¬باشد. يه پيروان وي يهودي مي¬گويند. داستان زندگي موسي و بني¬اسرائيل در سوره¬ها و آيه¬هاي متعددي آمده است،‌ مانند سوره بقره، اعراف، طه، قصص، شعراء و... نام پدر موسي عمران و نام مادرش يوكابد است. كلمه موسي135 بار در قرآن كريم تكرار شده است.

    16.هارون؛ اين كلمه عبري و به معناي محبوب است و غير منصرف مي¬باشد. وي برادر موسي است و در كنار او بود و موسي از خدا خواست كه او را وزيرش قراردهد و خدا درخواست او را اجابت كرد و او را در نبوت شريك موسي قرارداد؛ از اين روي هر دو با هم به سوي فرعون رفتند. كلمه هارون 20 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    17.الياس؛ اين كلمه عبراني است و تعريب شده است. در قرآن كريم دو بار اين كلمه آمده است و زندگاني او توضيح نداده است. گفته¬اند كه او همانند خضر هم¬اكنون زنده است.
    18.يسع؛ ظاهراً اين كلمه عبري و معرب ايشاع است. اين كلمه در قرآن كريم دو بار تكرار شده است.
    19.ذوالكفل؛ اين كلمه عربي است و غير منصرف مي¬باشد و دو بار در قرآن كريم آمده است. چون سرپرستي بازماندگان يسع را برعهده گرفت او را به ذاالكفل لقب دادند.
    20.داود؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است. در چند جاي قرآن كريم به داستان زندگي داود اشاره شده كه از آن موارد داستان جنگ جالوت و طالوت است كه جالوت به دست داود كشته شد. (سوره بقره، آيه¬246-251) اين كلمه 16 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    21.سليمان؛ اين كلمه غير عربي و معرب شلومه و غير منصرف است. و فرزند داود است. وي علاوه بر مقام نبوت داراي مقام پادشاهي هم بود و زبان حيوانات را مي¬فهميد و باد و جنيان مسخر او بودند و تخت او به وسيله باد حركت مي¬كرد. اين كلمه 17 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    22.يونس؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً از يوناني ايونس گرفته شده است و غير منصرف مي¬باشد. قرآن كريم او را «ذا النون» و «صاحب الحوت» لقب داده است. وي در نينوا مبعوث گرديد. از اعجايب زندگي او اين است كه پس از اين¬كه قومش را نفرين به عذاب كرد و از ميان قومش به سوي دريا فراركرد و بر كشتي سوار شد طبق قرعه به سوي نهنگ پرتاب شد و او را بلعيد و در شكم آن زنده ماند و بر اثر ذكر «لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين» خداي متعال او را نجات داد و اگر اين ذكر را نگفته بود تا روز قيامت در شكم نهنگ زندان بود. اين كلمه بار در قرآن كريم تكرار شده است.

    23.زكريا؛ اين كلمه معرب و اصل آن عبري است. وي كه از متوليان بيت¬المقدس بود طبق قرعه سرپرستي مريم، مادر عيسي را بر عهده گرفت. وي مأموران حكومت جبار به درون درختي مخفي شد كه مأموران درخت را با اره دو نيم كردند. اين كلمه 7 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    24.يحيي؛ اين كلمه هم مي¬تواند عربي باشد، برگرفته از واژه حيات و مي¬تواند عبري باشد (معرب يوحنّا) وي پسر زكريا است و با عيسي پسر خاله مي¬باشند. وي شباهت¬هايي به امام حسين عليه السلام دارد، از آن جمله كه در شش ماهگي به دنيا آمد و به دست حاكم عياشي سر از تنش جدا شد. اين كلمه 5 بار در قرآن كريم آمده است.
    25.عُزَير؛ اين كلمه معرب عزرا است. يك¬بار در قرآن كريم سوره توبه آيه 30 آمده است و مفسران گفته¬اند آن شخصي كه آيه 259 سوره بقره مي¬گويد كه خداي متعال او را صد سال ميراند و سپس زنده كرد، عزير است.
    26.عيسي؛ اين كلمه معرب كلمه «ايشوع» در زبان عبري است و به معناي مرد بزرگ و مبارك است. وي از پيامبران اولواالعزم است و كتاب او تورات مي¬باشد. به پيروان وي مسيحي مي¬گويند. مادر وي مريم از چهار زن بزرگ بهشتي است كه بدون شوهر و با تمثل فرشته الهي (جبرئيل) برابر او باردار شد و در مدتي كوتاه عيسي را به دنيا آورد. و عيسي در گاهواره به سخن آمد و خود را عبدالله، پيامبر و صاحب كتاب معرفي كرد. يهوديان مخالف او مي¬خواستند او را به دار بياويزد، ولي خداي بزرگ او را نجات داد و فردي مشابه او را به دار آويختند. اين كلمه 25 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    27.محمد؛ اين كلمه عربي و به معناي ستوده است. و از پيامبران اواالعزم و صاحب شريعت اسلام و كتاب آسماني او قرآن است. وي آخرين پيامبر الهي و پس از او پيامبري نخواهد آمد و هر كس پس از ايشان ادعاي پيامبري كند دروغگو است. اين كلمه 4 بار در قرآن كريم آمده است و يك¬بار به عنوان «احمد» از او يادشده است.
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    نام های فرشتگان در قرآن
    1. جبريل؛ اين كلمه در زبان عبري «گبريل» به معناي قهرمان و مرد خدا است. وي از فرشتگان بزرگ الهي است كه نام او سه بار در قرآن كريم آمده است. (بقره، آيه98 و99 و تحريم، آيه4) البته در آيه¬هايي هم بي¬آن¬كه به صراحت نام او را ذكر كند به او اشاره دارد؛ مانند: تكوير، آيه19؛ مريم، آيه17. در فارسي جبرئيل نوشته مي¬شود. وي فرشته وحي است كه آيات قرآن را بر پيامبر اكرم صلي الله و عليه و آله را مي¬آورد.
    2. ميكال؛ اين كلمه غير عربي و غير منصرف است. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم (بقره، آيه99) آمده است و به صورت ميكائيل و ميكاييل نيز تلفظ مي¬شود. و فرشته روزي است.
    3. رَعْد؛ برخي گفته¬اند كلمه رعد در آيه «وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَهُمْ يُجادِلُونَ فِي اللهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ» نام فرشته¬اي است كه مأمور ابرهاست و ابرها را به مكان¬هايي كه بايد باران در آن¬جا ببارد هدايت مي¬كند؛ ولي با توجه به اين¬كه تسبيح خداي سبحان عمومي است و همه مخلوقات خدا را تسبيح مي¬كنند كلمه رعد در اين آيه صدايي است كه از برخورد ابرها توليد مي¬شود.
    4. قعيد؛ اين كلمه عربي است و يك¬بار در قرآن كريم آمده است. «إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ» گفته¬اند مراد از قعيد در اين آيه فرشته¬اي است كه گناهان انسان¬ها را مي¬نويسد. برخي ديگر گفته¬اند كلمه قعيد در اين آيه صفت است نه اسم و وصف فرشتگاني است كه موكل انسان¬ها هستند.
    5. مالك؛ نام فرشته¬اي كه گماشته بر جهنم است و به اذن خداي متعال داخل و خارج كردن جهنميان به دست اوست در سوره زخرف آيه77 در اين باره مي¬فرمايد:«وَنادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ»
    6. روح؛ اين كلمه 25 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه مراد از آن،‌ فرشته و غير فرشته است. مانند اين آيه¬ها: «يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ» «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِينُ» «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلائِكَةُ صَفًّا»
    در روايتي كه از امام صادق عليه السلام نقل كرده¬اند آن حضرت مي¬فرمايد: روح فرشته¬اي است بزرگ¬تر از جبرئيل و ميكائيل. در روايتي از ابن عباس نقل كرده¬اند كه منظور از روح فرشته بزرگي از فرشتگان است.
    7. سكينه؛ چون در قرآن كريم آمده خدا سكينه را نازل كرد؛ برخي گفته¬اند او از فرشتگان الهي است؛ ولي اين¬گونه نيست و به معناي لغوي آن است.
    8. هاروت؛ 9. ماروت؛ اين دو كلمه در آيه102 سوره بقره آمده است (وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ) اين¬ها دو فرشته¬اي هستند كه خداي متعال به شهر بابل فرستاد كه به مردم شهر مطالبي آموختند و مردم از آن آموخته¬ها در راه ناصحصح استفاده كردند.
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    نام های مردم در قرآن 1 1.زيد؛ وي پسرخوانده رسول خدا بود كه در جنگ موته به شهادت رسيد. نام وي در سوره احزاب آيه 37 آمده است.
    2. عمران؛ اين كلمه سه بار در قرآن آمده است (سوره آل¬عمران، آيه33و35 و سوره تحريم،‌ آيه12) كه مراد پدر حضرت مريم است. نام پدر حضرت موسي هم عمران است كه در قرآن كريم ذكر نشده است. برخي احتمال داده¬اند كه وي پيامبر بوده است.
    3. تُبّع؛ اين كلمه در دو آيه آمده است. (دخان، آيه37 و ق، آيه14) وي پيش از اسلام مي¬زيسته است. از برخي كلمات استفاده مي¬شود كه وي از شاهان قبيله حمير بوده كه در يمن پادشاهي مي¬كرده است و به جهت كثرت پيروانش او را «تُبّع» گفته¬اند؛ ولي ظاهراً واژه تبع لقب پادشاهاني بوده كه در دوران جاهليت در يمن حكومت مي¬كردند.
    4. لقمان؛ اين كلمه دو بار در قرآن كريم در سوره لقمان آمده است. وي مردي حكيم، عالم و عابد بود كه خداي متعال به او عنايت داشته، توفيقاتي را نصيبش كرده بود؛ ولي پيامبر نبود.
    5. جالوت؛ اين كلمه 3¬ بار در قرآن كريم (بقره، آيه250، 251 و252) آمده و غير منصرف است. وي يكي از پادشاهان ستمگر ميان بني¬اسرائيل است كه در جنگي كه به فرماندهي طالوت با صورت گرفت به دست داود كشته شد.
    6. طالوت؛ اين كلمه 2 بار در قرآن كريم (بقره، آيه248 و250) آمده و غير منصرف است. وي به دست پيامبري پس از حضرت موسي، به فرماندهي براي مبارزه با سپاه جالوت برگزيده شد و در نبرد پيروز شد. داستان طالوت و جالوت در سوره بقره آيه247-252 آمده است.
    7. قارون؛ اين كلمه غير عربي و غير منصرف است و در چهار آيه قرآن كريم(قصص، آيه76، 79؛ عنكبوت، آيه39؛ غافر، آيه24) آمده است. از قرآن كريم استفاده مي¬شود كه وي از قوم حضرت موسي و داراي ثروت هنگفتي بوده است به گونه¬اي ضرب المثل براي ثروتمندي شده است. وي طغيان كرد و خداي متعال او را با ثروتش در زمين فروبرد.


    8. آزر؛ اين كلمه غير عربي و غير منصرف است و يك¬بار در قرآن كريم (انعام، آيه74) آمده است. در مورد اين¬كه آيا آزر پدر حضرت ابراهيم بوده يا نه اختلاف نظر است. قرآن كريم كلمه ابيه را به كار برده است. و با توجه به آيات ديگر معلوم مي¬شود كه وي پدر واقعي ابراهيم نبوده است؛ بلكه يا عموي او بوده و يا پدر خوانده او بوده است. آن آيات چنين است. «أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَإِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ وَإِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» در اين آيه به اسماعيل كه عموي يعقوب است عنوان اب گفته شده است.
    «إِذْ قالَ لأَِبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاًيا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا يا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لأََرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا
    قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا» از اين آيات استفاده مي¬شود كه آزر بت¬پرست بوده و گفت¬وگوي ابراهيم با آزر در دوره جواني و پيش از شكستن بت¬ها بوده است.
    «وَما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لأَِبِيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ للهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِيمَ لأََوَّاهٌ حَلِيمٌ» در همان دوره جواني هنگامي كه ابراهيم فهميد كه آزر دشمن خداست از او بي¬زاري جست.
    « رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ» در دوره پيري و هنگامي كه خداي متعال اسماعيل و اسحاق را به او هديه كرد و به كمك اسماعيل كعبه را ساخت از خداي رحمان مي¬خواهد پدرش و مؤمنان را بيامرزد. از اين آيات نتيجه مي¬گيريم كه آزر پدر ابراهيم نبوده است.
    9. هامان؛ اين كلمه معرب «هومان» عبري و به معناي ستوده و غير منصرف مي¬باشد و در قرآن كريم 6 بار تكرار شده است. از قرآن كريم استفاده مي¬شود كه وي مقام بلندي نزد فرعون داشته و به گفته برخي وزير فرعون بوده است.
    10. مريم؛ اين كلمه معرب «ميريوم» عبري يا «ماريه» يوناني است و غير منصرف مي¬باشد و 34 بار در قرآن كريم تكرار شده است. وي مادر حضرت عيسي مي¬باشد و از زنان والا مقام و برتر جهان است
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    نام های قبایل و اقوام درقرآن
    1. يأجوج و مأجوج؛ اين دو كلمه عجمي و معرب گاگ مگاگ است. اين دو كلمه دو بار در قرآن كريم تكرار شده است. (كهف، آيه94 و انبياء،‌ آيه96) ذوالقرنين به مردمي برخورد كرد كه زبانشان را كسي نمي¬فهميد، ولي آن¬ها به گونه¬اي به او فهماند كه از دست يأجوج و مأجوج در امان نيستند؛ زيرا آن¬ها در روي زمين كاري جز فساد نمي¬كنند و از او خواستند بين آن¬ها و يأجوج و مأجوج سدي بسازد و اين كار را كرد، ولي تا كنون به طور دقيق روشن نشده كه اين سد در كجا بوده است.
    2. ثمود؛ اين كلمه غير عربي است و 25 بار در قرآن كريم تكرار شده است. ثمود قوم حضرت صالح هستند كه در سرزمين حجر (ميان شام و حجاز) مي¬زيستند و زندگي مرفهي داشتند. دعوت صالح را نپذيرفتند و شتري كه معجزه او بود پي¬كردند تا اين¬كه صيحه آسماني و زلزله¬اي ويرانگر آنان را نابود كرد.
    3. عاد؛ اينان قومي بودند كه در سرزمين احقاف (بين يمن و حضرموت) با ثروت و مكنت و عمر طولاني زندگي مي¬كردند. خداي متعال براي هدايت آنان حضرت هود در ميانشان مبعوث كرد، ولي آنان دعوت او را نپذيرفتند و به فساد و بت¬پرستي ادامه دادند تا خداي متعال با باد صرصر آنان را نابود كرد.
    4. مدين؛ اين كلمه نام شهر و قوم حضرت شعيب است. اين شهر در كنار درياي سرخ و بين راه اردن به مكه قرارداشته است. از صفات بد آنان كم¬فروشي و راه¬زني بوده است. به رهنمودهاي شعيب گوش نداند و در نتيجه به زلزله¬اي شديد گرفتار شده، نابود گشتند.
    5. قريش؛ اين كلمه يك¬بار در قرآن در سوره قريش آمده است. قريش قبيله¬اي بود كه در آغاز طلوع اسلام در مكه زندگي مي¬كردند و پيامبر اسلام از اين قبيله است.
    6. روم؛ اين كلمه يك¬بار در سوره روم آيه دوم آمده است. هر چند اين كلمه نام مملكت روم است،‌ ولي در قرآن كريم مقصود از آن مردم اين مملكت است.
    قوم نوح،‌ قوم لوط، قوم ابراهيم، اصحاب اخدود، اصحاب فيل، اصحاب ايكه و اصحاب الرس در قرآن كريم آمده است.
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    نام بت ها در قرآن
    1. بَعْْل؛ نام بتي كه قوم الياس مي¬پرستيدند. (صافات، آيه125)
    2. جِبْت؛ نام يكي از بت¬هاي قريش است. (نساء، آيه51)
    3. سٌُواع؛ نام بتي كه به شكل زني زيبا ساخته شده بود.
    4. نَسْر؛ نام بتي به شكل كركس است.
    5. يَعوق؛ نام بتي به شكل اسب است.
    6. يَغوث؛ نام بتي به شكل اسب است و در لغت به معناي پناه دادن مي¬باشد. (نام اين چهار بت در سوره نوح آيه23 آمده است.)
    7. وَدّ؛ بتي است كه به شكل زني زيبا و با موهاي افشانده ساخته شده و خداي دوستي و محبت بوده است.
    8. عُزّي؛ از بت¬هاي كفار قريش است كه بين مكه و يمن زندگي مي¬كردند و خداي صبر بوده است.
    9. لات؛ بتي كه قبيله ثقيف مي¬پرستيدند و به شكل خورشيد بوده است.
    10. مَنات؛ بتي كه قبيله خزرج، اوس و بني¬خراعه مي¬پرستيدند و به شكل زن و از سنگ بوده است. (نام اين سه بت در سوره نجم آيه20 آمده است.)
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    نام مكان ها در قرآن 1. بكه؛ منظور از آن مكه است. (آل¬عمران، آيه96) بكّ به معناي كسر است و چون مكه سرزميني است كه در آن¬جا گردن مستكبران شكسته مي¬شود و خوار و ذليل مي¬شوند به آن مكه مي¬گويند.
    2. المدينة؛ اين كلمه به معناي شهر است و 14 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه در برخي موارد منظور مدينه الرسول مراد است.
    3. بدر؛ اسم چاهي بين مكه و مدينه كه جنگ بدر در سال دوم هجرت در آن¬جا واقع شد. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم سوره آل¬عمران آيه123آمده است.
    4. حنين؛ نام دره¬اي ميان مكه و طائف كه جنگ حنين در آن¬جا واقع شد. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم سوره توبه آيه25 آمده است.
    5. عرفات؛ نام تپه¬اي در شمال مكه است كه يكي از اعمال حج ماندن ظهر تا غروب روز نهم ذي حجه در آن¬جا است. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم سوره بقره آيه198 آمده است.
    6. مشعر؛ بين عرفات و منا واقع شده و به آن مزدلفه نيز مي¬گويند. كه شب دهم ذي حجه در آن¬جا بيتوته مي¬كنند. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم سوره بقره آيه198 آمده است.
    7. بابل؛ شهري باستاني كه در عراق و اطراف رود فرات قرارداشته است. اين كلمه يك¬بار درقرآن كريم سوره بقره آيه102آمده است.
    8. مصر؛ به معناي شهر است، ولي براي سرزميني كه فرعون در آن¬جا حكومت مي¬كرد و موسي در آن¬جا به دنيا آمد و در برابر فرعون قيام كرد و در همان¬جا يوسف زنداني بود. هر گاه اين كلمه غير منصرف به كار رود مراد همين سرزمين است كه سه بار به صورت غير منصرف در قرآن كريم به كار رفته است و هر گاه به صورت منصرف به كار رود به معناي لغوي آن است كه در قرآن كريم يك¬بار به صورت غير منصرف به كار رفته است. (بقره، آيه61)
    9. احقاف؛ سرزميني است كه حضرت هود در آن¬جا دستورات الهي را تبليغ مي¬كرد. اين مكان ميان عمان و يمن واقع شده است. چون آنجا ريگستان بوده به آن احقاف مي¬گفته¬اند. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم آمده است. (احقاف، آيه21)
    10. طورسينا؛ اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم آمده است. (مؤمنون، آيه 20) و يك¬بار به صورت «طور سينين» (سوره تين، آيه2) آمده است. منظور كوه طور و صحراي سينا است كه در مصر و كنار فلسطين و اردن قراردارد.

    11. جودي؛ نام كوهي است كه كشتي نوح پس از پايان يافتن توفان بر آن پهلو گرفت. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم آمده است. (هود، آيه44)
    12. طوي؛ مكان مقدسي است كه در آن¬جا خداي متعال به حضرت موسي دستور داد كفش¬هايش را از پايش درآورد و در آن¬جا نبوت و رسالت او آغاز گشت. اين كلمه دو بار در قرآن كريم آمده است. (طور، آيه12 و نازعات، آيه16)
    13. كهف؛ نام غاري است كه اصحاب كهف در آن¬جا 309 سال در آن به خواب رفتند. اين كلمه 4 بار در قرآن كريم تكرارشده است. داستان اصحاب كهف در سوره كهف آمده است.
    14. عرم؛ در قرآن كريم از سيل عرم يادمي¬كند كه در سبأ رخ¬داد. (سبأ، آيه 16) در اين¬كه منظور از عرم چيست اختلاف نظر است. برخي گفته¬اند مراد، وادي عرم و محل سد مآرب است و برخي ديگر گفته¬اند مراد، سيل سخت يا سيلي كه از باران تند و زياد است.
    15. صريم؛ قرآن كريم از باغي مانند صريم يادمي¬كند. (قلم، آيه20) گفته¬اند مراد از صريم زمين بي آب و علفي در يمن است و ممكن است معناي لغوي آن (درختي كه ميوه نمي¬دهد) مراد باشد و ممكن است شب تاريك يا قطعه¬اي از ريگ سياه مراد باشد.
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    اطلاعات آماري قرآن


    [​IMG]
    درباره تعداد آيات ، كلمات ، حروف و ديگر اطلاعات آمارى قرآن ، زحمات و تحقيقات فراوانى به وسيله محققان علوم قرآنى صورت گرفته است ; ولى به عللى ، در تعداد آنها اختلاف شده كه از جمله مى توان به علل ذيل اشاره كرد : الف ) عده اى در تمام سوره ها (بجز توبه ) بسم الله را آيه اى مستقل و عده ديگر تنها بسم الله را در ابتداى سوره حمد يك آيه محسوب كرده اند كه باعث اختلاف در آيات ، كلمات و حروف قرآن مى شود . ب ) تفاوتهاى چاپى و گاه اشتباه نويسندگان و خطاطان قرآن در محل آيه ، موجب كم يا زياد شدن آيات مى شود . ج ) به خاطر اختلاف قرائتها گاهى تعداد حروف كم يا زياد مى شود ; مثلا ، در «مالك يوم الدين » كه «ملك يوم الدين » نيز خوانده مى شود . د) اختلاف رسم الخطها كه موجب ازدياد يا نقصان حروف مى شود ; مثل : «ملائكه » و «ملـئكه » و «شيطان » و «شيطـن » . هـ) اختلاف در نوع كلمات ، مثلا : «ما اصبرهم » را عده اى يك كلمه و عده اى ه دو كلمه مى دانند ; ولى آنچه در ذيل مى آيد ، از بقيه اقوال صحيح تر به نظر مى رسد . تعداد آيات قرآن ، 6236 آيه - تعداد كلمات قرآن ، 77437 كلمه • تعداد حروف قرآن ، 321180 حرف يا 322770 حرف .• اين تذكر لازم است كه بنا به گفته مفسر بزرگ قرآن ، علامه طبرسى ، قول كوفيين منسوب به حضرت على(عليه السلام)بوده و صحيح ترين اقوال است . گفته شده قرآن يك ميليون و پانزده هزار و سى نقطه دارد .•

    پاورقي ها:
    1 . دايرة المعارف ، همان / مرآت العقول ، ج 2 ، ص 536 .
    2 . 550 معماى قرآنى ، محمدحسين قاسمى ، ص 75 ، نشر دانش .
    3 . ر .ك : تفسير نمونه ، آية الله مكارم شيرازى و ديگران ، ج 17 ، ص 35 ـ 61.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    جمع شدن تمام حروف الفبا در آيات در دوسوره از سوره هاي قرآن تمامي حروف الفبا جمع است
    توجه كنيد
    همه حروف الفبا در اين دو آيه از قرآن آمده است :
    الف ) آيه 29 سوره فتح . در اين آيه ، خداوند مى فرمايد: «محمّد رسول الله و الذين معه أشدّاءُ على الكُفّار رحماءُ بينهم ترئهم رُكّعاً سُجّداً يبتغون فضلا من الله و رضوناً سيماهم فى وجوههم من أثَرِ السُّجود ذلك مَثَلهم فى التورئة و مثلهم فى الإنجيل كزرع أَخرج شطئَه فَـازره فاستغلَظَ فاستوى على سوقه يُعجبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بهِمُ الكُفّارَ وَعَدَالله الذين ءامنوا و عملوا الصلحت منهم مغفرةً و أجراً عظيماً ; محمّد ، رسول الله ، و همراهانش بر كافران ، سختگير و با هم مهربانند . آنان را ركوع كننده و سجده گزار مى بينى كه فزون بخشى و خشنودى خدا را مى جويند نشانه ايشان ، بر رخسارشان از اثر سجده است . وصفشان در تورات و انجيل ، چنين است : همانند كاشته اى كه جوانه اش را بيرون آورده ، پس آن را توان داده تا بر ساقه اش راست ايستاده و نشانه ايشان ، كشاورزان را به شگفت انداخته است . ]خداوند ، پيامبرش را نگاهبانى كرد و اصحاب اش را افزود [تا به سبب آنان ، كافران را به خشم آورد . خداوند ، كسانى از ايشان را كه ايمان آورده اند و كارهاى نيك كرده اند ، آمرزش و مزد بزرگى وعده داده است .»
    ب ) آيه 154 سوره آل عمران ; ابتداى اين آيه ، چنين است : «ثُمَّ أنزل عليكم من بعد الغَمِّ أمنةً.. .»
    براى مشاركت بيشتر شما در فهميدن معارف قرآن ، ترجمه آيه دوم را بر عهده خودتان گذاشتيم .

    [​IMG]
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    نام اعضاي بدن انسان در قرآن 1. رگ: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » (ق / 16) و ما از رگ گردنش به او نزديكتريم.
    2. ريش: « لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي » (طه / 94) ريش مرا مگير.
    3. موي پيشاني: «ناصيةٍ كاذبةٍ خاطئةٍ» (علق / 16) (همان) موي پيشاني دروغزن گناه پيشه را .
    4. چشم: « وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ » (مائده / 45) و چشم در برابر چشم.
    5. بيني: « وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ " (مائده / 45) و بيني در برابر بيني .
    6. گوش: « وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ " (مائده / 45) و گوش در برابر گوش.
    7. زبان و لب: « وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ " (بلد / 9) و يك زبان و دو لب.
    8. دندان: « وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ " (مائده / 45) و دندان دربرابر دندان.
    9. چانه: « إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَي الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ » (يس / 8) ما درگردنهاي آنان غلهايي قرار داديم كه تا چانه‌ها ادامه دارد و سرهاي آنان را به بالا داشته است.
    10. گردن: « وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ» (اسرا / 13) وهرانساني،اعمالش رابرگردنش آويخته‌ايم.
    11. رحم: « أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ » (انعام / 143) يا آنچه شكم ماده‌ها در برگرفته؟
    12. روده: « وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ » (محمد / 15) و آبي جوشان به خوردشان داده مي شود (تا) روده‌هايشان را از هم فروپاشد.
    13. پوست: « كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً » (نساء / 56) هر گاه پوستهاي تنشان (در آن) بريان گردد (و بسوزد) پوستهاي ديگري به جاي آن قرار مي‌دهيم.
    14. حنجره: « إِذِ الْقُلُوبُ لَدَي الْحَناجِرِ » (غافر / 18) آنگاه كه جانها به گلو گاه مي‌رسد.
    15. خون: « نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ » (نحل / 66) ازدرون شكم آنها، از ميان غذاهاي هضم شده و خون، شيرخالص وگوارا به شما مي‌نوشانيم.
    16. سر: « فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ» (يوسف / 41) و پرندگان از سر او مي‌خورند.
    17. گوشت: « ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً » (بقره / 259) و گوشت بر آن مي‌پوشانيم.
    18. پا: « أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها » (اعراف / 195) آيا (آنها حداقل همانند خود شما) پاهاي دارند كه با آن راه بروند؟)
    19. دست : « أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها » (اعراف / 195) يا دستهايي دارند كه با آن چيزي بگيرند (و كاري انجام دهند؟)
    20. انگشت: « جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ » (نوح / 7) انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده.
    21. دهان: « وَ لا لِ‏آبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ » (كهف / 5) و نه پدرانشان سخن بزرگي را دهانشان خارج مي‌شود.
    22. شكم: « وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ » (نحل / 78) و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود.
    23. حلقوم: « فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ » (واقعه / 83) پس چرا هنگامي كه جان به گلوگاه مي‌رسد (توانايي بازگرداندن آن را نداريد؟)
    24. استخوان: « أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ » (قيامت / 3) آيا انسان مي‌پندارد كه هرگز استخوانهاي او را جمع نخواهيم كرد؟
    25. صورت: « فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ » (مائده / 6) پس بشوئيد صورتهاي خود را.
    26. مفصل: « وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ » (مائده / 6) و پاهاي خود را تا مفصل(برامدگي پشت پا) مسح كنيد.
    27. پشت: « يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ » (طارق / 7) از ميان صلب پدر و سينه مادر بيرون آمده است.
    28. تن: « فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ » (يونس / 92) پس ما امروز بدنت را به ساحل نجات مي‌رسانيم.
    29. سرانگشت: « وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ » ( انفال / 120) تا همه انگشتشان قطع كنيد.
    30. عورت: « لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما » (اعراف / 7) و قبايح آنان را در نظر انسان پديد آورد.
    31. سينه: « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » (شرح / 1) اي رسول گرامي آيا تو را شرح صدر عطا نكرديم.
    32. پاره گوشت: « فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً » (مؤمنون / 14) آن گوشت پاره را استخوان پوشانيديم.
    33. رگ: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » (ق / 16) از رگ گردن به او نزديكتريم.
    34. شاه رگ: « ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ » (حاقه / 46) و شاه‌رگ او را قطع مي‌كرديم.
    35. بازو: « قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ » (قصص / 35) به همدستي برادرت هارون بازوريت را قوي گردانيم.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    نام رنگها در قرآن 1. سبز «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ» (يوسف / 43) وهفت خوشه سبز.
    2. سفيد «كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ» (بقره / 187) بخوريدو بياشاميد،تا رشته سپيد صبح.
    3. سياه« مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ » (بقره / 187) از رشته سياه (شب) براي شما آشكار گردد.
    4. زرد« إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ »(بقره / 69) گاوي باشد زرد يكدست كه رنگ آن، بينندگان را شاد و مسرور سازد.
    5. سرخ:« وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها » (فاطر / 27) و سرخ و به رنگهاي مختلف.
    6. سياه متمايل به سبز: « فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوي » (اعلي / 5) و آن گاه خشك و سياه متمايل به سبز گراييد.
    7. زرد پررنگ: « فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ » (بقره / 69) زرد زريني باشد كه رنگ آن بينندگان افرح بخش است.
    8. سبز سيه فام: « مُدْهامَّتانِ » (الرحمن / 64) كه آن دو درخت در منتهاي سبزي و خرمي است.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.