تاریخچه پیدایش رژیم صهیونیستی و غاصب اسرائیل در اواخر قرن نوزدهم آئین ناسیونالیستی (1) سراسر اروپا را فرا گرفته بود. بعضی از یهودیان نیز تحت تاثیر این آئین به این نتیجه رسیده بودند که روابط به اصطلاح نژادی که میان یهودیان موجود است یک "ملیت" یهود می سازد و در نتیجه این به اصطلاح "ملت یهود" حقوق ملی عادی اعطا می کند. از جمله این حقوق ملی, حق زندگی جداگانه و حق تاسیس یك دولت یهودی را نام می بردند. استدلال این گونه یهودیان بدینگونه بود كه اگر ملت های دیگر اروپایی موفق شده اند بال قدرت خود را در آسیا و آفریقا بگسترند و بر امپراطوری های خود قسمت های وسیعی از این قاره ها را بیافزایند, قوم یهود هم دارای همین حق است. در نتیجه فكر تشكیل یك حكومت خود مختار در فلسطین كه یهودی ها آن را به دلیل زندگی موسی و سلیمان سرزمین آبا و اجدادی خود می دانستند برای اولین بار در سال 1882 پا گرفت. با آنكه اروپا از كمك به این ماجرا دریغ نمی ورزید ,اقدامات اولیه استعمار یهود در فلسطین سرانجام موفقیت آمیزی نیافت و علی رغم كوشش هایی كه در سالهای 1882-1897 انجام گرفت, یهودیان كمتر جذب فلسطین شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتین و ایالات متحده مهاجرت كردند. برنامه یهودیان عملا به شكست انجامید. برای ریشه یابی علل شكست طرح اولیه , نخستین كنگره صهیونی (2) در اوت 1897 در بازل سوئیس تشكیل شد. ریاست این كنگره را تئودور هرتزل بعهده داشت. هدف اصلی و اساسی صهیونی كه در كنگره بازل اعلام شد این بود:"هدف ما ایجاد كانون برای خلق یهود در فلسطین است. این كانون باید به وسیله حقوق عمومی تضمین و حمایت گردد." باید دانست كه از زمانی كه برنامه بازل در سال 1897 تدوین گردید تا هنگام تنظیم برنامه بالتیمور که در سال 1942 انجام یافت؛ صهیونیست ها همیشه تعبیر غیر صریح "كانون" را بر لفظ صریح "دولت" ترجیح داده اند. دلیل این ترجیح آن است كه لفظ "دولت" بدون شك موجب می شد مخالفتهایی در محافل مختلف برانگیخته شود. در پایان كنگره؛ هرتزل در دفتر خاطراتش اینطور می نویسد: "اگر بخواهم كنگره بازل را در یك جمله خلاصه كنم (والبته این كاری است كه علنا نخواهم كرد) باید بگویم كه در بازل من دولت یهود را بنیان نهادم. لكن اگر این مطلب را امروز اعلام كنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. در ظرف 50 سال آینده محققا دیگر بر كسی پوشیده نخواهد ماند. برای استعمار فلسطینیان, یهودیان سرمایه دار بسیج شدند و با سرعت هرچه تمام تر وسائل برای یك استعمار و یك یورش تمام عیار مطابق نظم و قاعده تشكیل گشت."تراست كوهرنیال یهود (1897) ,كمیسیون استعمار, كولونیزاسیون (1898), صندوق ملی یهود (1908), دفتر فلسطین (1908) و كمپانی برای رشد و توسعه زراعی در فلسطین (1908) از نخستین ابزار هایی بودند كه سازمان های صهیونیستی بنیان نهادند. فعالیت های دیگری نیز در حال انجام بود. لابی صهیونیستی مدام در حال رایزنی با انگلستان بود تا اجازه دهد یك مستعمره نشین صهیونیست خود مختار در شبه جزیره سینا مستقر گردد اما این فعالیت ها بی نتیجه ماند. چرا که دولت انگلیس می ترسید با حضور صهیون ها در آن جا اغتشاش پیش آید که به ضرر دولت بریتانیای کبیر تمام می شد. مقارن با شروع جنگ جهانی اول , استعمار صهیونی فلسطین پس از 30 سال كوشش و فعالیت پیشرفت بسیار كمی داشت و صهیونیست های مقیم فلسطین اقلیت بسیار كوچكی را تشكیل می دادند و تنها شامل یك درصد جمعیت یهود در سراسر جهان بودند. فعالیت صهیونیست ها هم ترس و هم مخالفت یهودیان دیگر را برانگیخت. این دسته از یهودیان راه حل مسئله یهود را خود مختاری در سرزمین فلسطین نمی دیدند و خواهان در هم آمیختن یهودیان با مردم اروپا و ایالات متحده بودند. یهودیان فلسطین حتی 8 درصد كل جمعیت فلسطین را هم تشكیل نمی دادند و به زحمت 2.5 درصد از زمین های فلسطین را در تصرف داشتند. با شروع جنگ جهانی دور نمای تازه ای برای صهیونیست ها ترسیم شد. جنگ جهانی اول عامل اتحادی شد كه در سال 1917 میان امپریالیسم بریتانیا و استعمار صهیونی برقرار گردید. این اتحاد در طی 30 سال بعد از 1917 دروازه های فلسطین را بر روی مستعمره نشینان صهیونی باز كرد و زمینه را برای خرید و غصب املاك خلق عرب فلسطین و اخراج آنها مهیا ساخت و دست آخر مقدمات ایجاد دولت استعماری صهیونی را در سال 1948 مهیا ساخت. بخش عمده ای از فلسطین تحت سلطه امپراطوری عثمانی بود. گرچه این امپراطوری نیز غیر مستقیم اهداف و منافع انگلستان را تامین می کرد. در بهار 1916 با فعل و انفعالات کشور ها و کم و زیاد شدن قدرت ها, موافقت نامه های سری بر سر تقسیم سرزمین های عثمانی میان انگلیس, فرانسه و روسیه تزاری تنظیم گردید. این عهد نامه مقرر می ساخت که بخش اعظم فلسطین باید بین المللی شود. انگلیس که ضعیف شده بود با این توافق سخت مخالفت می کرد و با حمایت از صهیونیست ها می خواست از نفوذی که آنها در ایالات متحده و فرانسه داشتند استفاده کند و مسئله قیومیت بین المللی فلسطین را منتفی سازد. دائما به گوش صهیونیست ها می خواند که باید به بسط برنامه استعمار در فلسطین پرداخت. در آغاز صهیونیست ها بصورت گروه های کوچکی به فلسطین وارد می شدند و اهداف سیاسی, استعماری خود را در زیر پرده ی انگیزه های مذهبی یا انسانی مخفی کرده بودند. در این هنگام اعراب فلسطینی می پنداشتند که این مهاجران زائرانی هستند که تمایلات مذهبی آنها را به "ارض مقدس" کشانده و یا پناهندگانی هستند که پس از تحمل زجر و شکنجه از اروپای شرقی رانده شده اند و در جستجوی پناهگاهی در فلسطین هستند. نتیجه این شد که اعراب فلسطین از این گروه ها صمیمانه و برادرانه استقبال کنند. شیوه رفتار مهمان نوازانه اعراب کم کم جای خود را به سو ظن و ناراحتی داد. اخراج مرتب زارعان و کارگران همچنین تحریم محصولات اعراب تنفر عمومی را برانگیخت, اما هنوز اعراب متوجه جنبه ناسیونالیستی و سیاسی برنامه بسیار وسیع صهیونیست ها نشده بودند. انگلیس پس از آن که از کارهای ابتدایی فارغ گردید در تاریخ 2 نوامبر 1917 با صدور "اعلامیه بالفور" خط مشی سیاسی خود را بطور رسمی روشن ساخت. در این اعلامیه انگلیس متعهد می شد که از استقرار یک کانون ملی یهود در فلسطین حمایت کند. صهیونیست ها هم بیکار نبودند. از کنفرانس صلح تقاضا کردند تا قیومیت فلسطین را به بریتانیا بدهد. همچنین انگلیس یک یهودی را به عنوان کمیساریای فلسطین انتخاب کرد. سازمان جهانی صهیونی را به عنوان" آژانس یهود" به رسمیت شناخت و دروازه های فلسطین را بر روی مهاجرت وسیع صهیونیست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنین انگلستان در فلسطین امتیاز بهره برداری از اراضی خالصه را به مستعمره نشین های یهودی واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ی" کانون ملی" حمایت کرد و به جماعت یهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسیس کنند و سازمانی به نام" هاگاتا" ترتیب دهند. در 9 دسامبر 1917 بیت المقدس (اورشلیم) توسط انگلیس اشغال شد و چشم و گوش عرب ها را کمی باز کرد. از این دوره به بعد است که فلسطین صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهیونیست ها می گردد. فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطین نام نهاد. در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید ( و به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطی اداره شده توسط اعراب می شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پایان یافت؛ به امید مذاکره با انگلیس که البته هیچ وقت تحقق نیافت. در طی 30 سال قیومیت انگلیس جماعت مستعمره نشین های صهیونیست 12 برابر جمعیتی شدند که در 1917 در فلسطین بودند. این جماعت با حمایت و عنایت بریتانیا موسسات مخصوص خود را بسط داده سازمان نظامی کاملی فراهم آورد. صهیونیست های پولدار زمین های فلسطینیان را به چند برابر قیمت از آنها می خریدند و در این راه از دلال های ایرانی و عربی استفاده می کردند. (برای مثال سید ضیا عامل کودتای 1299 پس از متواری شدن از ایران به فلسطین رفت و به کار خرید زمین برای صهیون ها مشغول شد) البته انگلیس پیش خود حساب می کرد که این همکاری منافعش را نیز در بر دارد. از این جهت هر بار که صهیونیسم سعی می کرد جنبش ایجاد یک دولت را تسریع کند دست به حمله متقابل می زد و چوب لای چرخ این کار می گذاشت. جنگ دوم جهانی رو در رو شدن دو طرف را تسریع کرد و موجب شد اتحاد انگلیس-صهیونیست به هم بخورد. در سال 1945 استعمار صهیونیستی فلسطین که 30 سال از طرف امپریالیسم بریتانیا حمایت شده بود در جستجوی حامی قدرتمند تری برآمد . برای اینکار ایالات متحده امریکا گزینه مناسبی بود چرا که جمیع شرایط را دارا بود. سر انجام در 29 نوامبر سال 1947 سازمان ملل متحد رای به حمایت از دولت استعماری صهیونی در فلسطین را داد. اعراب فلسطین در اثر 30 سال قیومیت انگلیس آنقدر ضعیف شده بودند که آمادگی مقابله و مقاومت در برابر حمله جماعت صهیونیست را نداشتند. این جماعت علاوه بر اینکه سازمان یافته و مسلح شده بودند ,از پشتیبانی جامعه بین المللی آمریکایی-اروپایی نیز برخوردار بودند. آلمان نیز کمک های اقتصادی وسیعی به دولت صهیونیستی به عنوان غرامت کرد. (حال شاید بفهمیم که صهیونیستها با بزرگ کردن کشتار یهودیان توسط هیتلر چه هدفی را دنبال می کرده اند). مطابق برنامه ای که هرتزل در سال 1897 تنظیم کرده بود باید "خلقی را که بر اثر نداشتن کار از همه چیز محروم است به ماورا مرز سوق داد". در سال 1919 هم وایزمن ایجاد کشور یهودی نشین را توصیه کرد و گفت باید در فلسطین همان قدر یهوی باشد که در انگلستان انگلیسی است. هدف صهیونیسم غیر عربی کردن فلسطین بود تا بتواند آنرا صهیونی کند. بعد از سال 1948 و علنی شدن تشکیلات صهیونیسم و دولت آن ,فلسطین به دو بخش امنیتی و غیر امنیتی تقسیم گردید که 90درصد اعراب در مناطق امنیتی به سر می برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانینی تصویب شد که مرحله ی جدیدی از استعمار نوین را نوید می داد. محروم شدن مالکان از زمین های خود توسط محاکم و دادن زمین های آنان به یهودیان بدون حق تجدید نظر برای فلسطینیان از این نوع قوانین بود. پس از اینکه قیومیت انگلیس بطور رسمی پایان پذیرفت, صهیونیست ها پادگان ها و مقامات کشوری انگلیس در فلسطین را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستین بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستیارش روشن ساخت که هیچ کس نمی تواند با برنامه های صهیونیستی مخالفت نماید و به سرعت گرفتار خشم و تنبیه مقامات صهیونی می گردد. کشتار دسته جمعی دیر یاسین و عین الزیتون و صلاح الدین در آوریل 1948 کشتار های آگاهانه ای بود به منظور اخراج فلسطینیان از راه ترور و وحشت. به مثال های قبل باید قتل عام های شهر ها و دهکده های:" ایکریت(1953),عفر قاسم(اکتبر 1962) ,عکا(ژوئن 1956),غزه و خان یونس را نیز اضافه کرد. انگلستان (که باز از در دوستی با صهیون ها درآمده بود) به همراه فرانسه و صهیونیست ها در سال 1956 به مصر حمله کرد. که در شش تصمیم جداگانه از سوی سازمان ملل محکوم شد. صهیونیست ها بیکار نبودند و هر از چند گاهی به فلسطینیان حمله می کردند. حما(آوریل 1961),غلپیه و غزه در دسامبر 1955 و مارس 1962 از این حملات بودند.شورای امنیت هم این حملات را محکوم می کرد!! در پایان اکتبر و اوایل نوامبر سال 1956 دولت صهیونی از فرصت استفاده کرد و در هنگامی که فرانسه و انگلیس به مصر حمله کرده بودند قسمتی از صحرای سینا و حاشیه نوار غزه را اشغال کرد و در مقابل درخواست های مکرر سازمان ملل مبنی بر پس دادن زمین های فلسطین و مصر می گفت این نواحی جزو قسمت تاریخی و میراث ملی صهیونیست هاست و تازه ادعا می کرد این سرزمین های اشغال شده فقط قسمت کوچکی از سرزمین اسرائیل است. در سال 1964 با ایجاد سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) , فلسطین وارد دور تازه ای از حیات خود شد. گوشه ای از تاریخچه تشکیل اسرائیل را گفتیم.ماجرای جنگ های اعراب و اسرائیل,تشکیل حماس, قراردهای های صلح اسلو و کمپ دیوید,تشکیل مجلس و دولت فلسطینی باشد برای وقتی دیگر... پاورقی ها: 1-ملی گرایی 2-صهیون نام كوهی است در فلسطین كه در غرب آن را صیون میخوانند و چون صهیونیسم اثیره غرب است در نتیجه این تلفظ بیشتر رواج دارد. منابع: 1-تاریخ پیدایش اسرائیل ترجمه احمد محمدی نشریه جنگل 2-تجربیاتی چند از انقلاب فلسطین نوشته منیر شفیق 3-مجموعه کرامه5 ,اعراب در اسرائیل نوشته صبری گری ۴-سایت انجمن ادبی شفیقی
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ صهیونیزم جهانی اعلامیه بالفور لرد آرتور جیمز بالفور(۵۸) نخست وزیر انگلیس از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۵م و وزیر خارجه از سال ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۹م. وی یک یهودی و صهیونیست تمام عیار بود. بعد از اینکه کنفرانس ششم صهیونیستی، طرح وی، مبنی بر واگذاری سرزمین اوگاندا به یهودیان را رد کرد بی درنگ طرح مکتوبی را در خصوص اسکان یهودیان در فلسطین آماده ساخت. تا نهایتاً وزارت خارجه انگلیس در دوم نوامبر ۱۹۱۷ اجازه تأسیس وطن ملی برای یهودیان را در فلسطین صادر کرد. نامهای که بالفور وزیر وقت امور خارجه انگلیس خطاب به ثروتمندترین یهودی آن زمان “لرد روچیلد” (۵۹) ارسال داشت که در آن آمده بود: لرد روچیلد عزیز: بسیار خوشوقتم که از سوی دولت اعلی حضرت، بیانیه ذیل را که در خصوص عنایت حکومت، به آمال صهیونیسم، تقدیم دولت شده و با آن موافقت شده است، را اعلام نمایم: … دولت اعلی حضرت، تأسیس وطن ملی برای یهودیان در فلسطین را با نظر موافق تلقّی میکند و برای رسیدن به این هدف مساعی حسنه خود را به کار خواهد برد. مشروط بر اینکه هیچ نوع اقدامی که به حقوق ملی و مذهبی جماعات غیر یهودی در فلسطین و یا به حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در کشورهای دیگر لطمه بزند انجام نگیرد.(۶۰) در زمان صدور اعلامیه بالفور (نه دهم) جمعیت فلسطین را اعراب تشکیل میدادند و تنها (یک دهم) آن یهودی بودند، که تازه نیمی از آنان را مهاجران جدید الورود تشکیل میدادند. امّا در متن اعلامیه حتی یک بار از ساکنان اصلی نام برده نشده بود و اگر جایی لازم بود از آنان نام برده شود، با عنوان غیر یهودی(۶۱) نام برده شده بود در حالی که چهارده بار به کلمه یهود و مؤسسات یهودی تصریح کرده بودند. و چنان از آنان یاد شده بود که گویی کاملاً قضیه برعکس است و تنها اعراب جمعیت فلسطین را تشکیل میدهند. علاوه بر این در متن اعلامیه از کلماتی استفاده شده بود که از ابهام معنایی بالایی برخوردار بودند مانند وطن ملی، حقوق ملی و…که بعدها در سایه همین ابهامات بسیاری از حقوق فلسطینیان مورد تعرض اشغالگران قرار گرفت. بعد از صدور اعلامیه بالفور، فرانسه، ایتالیا و روسیه آنرا مورد تأیید قرار دادند و آمریکا با ابزار خوشحالی خبر از تشکیل یک دولت یهودی داد. شش هفته پس از صدور اعلامیه بالفور، انگلیس بیت المقدس را در نهم دسامبر۱۹۱۷م به تصرف خود درآورد و در یازدهم دسامبر ژنرال آلن بیفرمانده نظامی انگلیس که خود یهودی بود وارد بیت المقدس شد و در میان مردم اعلام کرد: امروز جنگلهای صلیبی به پایان رسید!(۶۲) اما زمینههای پیدایش اعلامیه بالفور و تصرف بیت المقدس را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد.با آغاز جنگ جهانی اول نگرانی شدیدی جهان را فرا گرفت. این جنگ برای انگلیس بسیار نگران کننده بود و به این میاندیشید که چگونه آمریکا را وارد جنگ سازد تا از این طریق جبهه خود را تقویت کند و از آنجایی که یهودیان قادر بودند آمریکا را وارد جنگ سازند انگلیس دست به دامان یهودیان شد. صهیونیستها که مترصّد چنین فرصتی بودند بیدرنگ وارد مذاکره شده و تعهد دادند که در مقابل تشکیل دولت یهودی در فلسطین به پشتیبانی انگلیس، یهودیان، آمریکا را به هر نحوی وارد جنگ خواهند کرد.(۶۳) با این حساب یکی از آتش افروزان اصلی جنگ جهانی اول صهیونیستها بودهاند، که با این عمل بزرگترین پیروزی را نصیب خود کردند. از سوی دیگر با تصویب قرارداد بالفور توسط انگلستان نظر یهودیان پراکنده و ثروتمند دنیا خصوصاً یهودیان مقتدر آلمان و اتریش به سوی انگلستان جلب میشد. از دیگر دلایل صدور اعلامیه بالفور اینکه انگلیس در ابتدا در نظر داشت که فلسطین را که از لحاظ سوق الجیشی به اندازه کانال سوئز اهمیت داشت، در محدوده مستعمرات خود نگه دارد و سپردن آن به دست صهیونیستها با اعلامیه بالفور بهانهای به دست انگلستان میداد تا هنگام تقسیم میراث امپراتوری رو به انقراض عثمانی، تقاضا کند که فلسطین در قسمت سهمیه او باقی بماند.(۶۴) اسرائیل معادل با خدا(۶۵) ، نامی که به یعقوب و یهود داده شده است.(۶۶) در زبان عربی اسری یعنی عبد و ئیل یعنی الله مجموعآً به معنای بنده خدا(۶۷). این واژه ۴۳ بار در قرآن به کار رفته است.(۶۸) اسرائیل در اصطلاح متداول امروزی به دولت صهیونیستی گفته میشود که در سال ۱۹۴۷ بسیاری از مردم کشور فلسطین را از خانه و کاشانۀ خویش بیرون راندند و با حمایت قاطع کشورهای انلگیس و آمریکا سرزمین فلسطین را اشغال کردند. ضدّیّت ازلی با یهود این اصطلاحی بود که بزرگان قوم یهود برای محصور کردن یهودیان، و اِعمال کنترل بیشتر بر آنان، جعل کردند. و آن را به این خاطر تبلیغ میکردند تا تخم بدگمانی و بی¬اعتمادی در یهودیان نسبت به دیگران را در دلهای آنها بیافشانند تا بدین وسیله یهودیان را بر علیه غیر یهود برانگیزند. صهیونیستها بیشترین استفاده را از این اصطلاح جعلی بردند. بزرگان یهود اعم از عالمان دینی و سیاسی به خاطر درهم شکستن دیوارهای گتو(۶۹) و مخلوط شدن یهود در میان سایر اقوام بواسطه پیشرفتهای بشری برای اینکه یهودیان را در یک گتوی معنوی دراختیار خود بگیرند، بحث ضدیّت ازلی با یهود را بنیان نهادند. تا آنجا که ل. بیسینگر کراراً اظهار میدارد که ضدیت با یهود یک بیماری دماغیِ (روانی) علاج ناپذیر است و طی هزاران سال به نسلهای متعدد به ارث رسیده است.(۷۰) و تا آنجا پیش رفتند که گفتند: علت اصلی و اساسی ضدیت با یهود وجود خود یهودیان است!(۷۱) ، تا با دستمایه قرار دادن این مساله بگویند که مطمئناً یهودیان همیشه وجود دارند پس ضدیت با یهود هم همیشه وجود دارد، و به تبع آن از بابت از دست دادن این سلاح قدرتمند خیالشان راحت باشد، و همیشه بتوانند با زدن انگ ضد یهودی به دشمنان خود و سوء استفاده از احساسات بشری، در تحقق اهداف پلید خود بکوشند. امروزه از ضدیت ازلی با اصطلاح یهود آزاری(۷۲) نام میبرند. حتی صهیونیستهای امروز که فلسطین را سرزمین آبا و اجدادی خود میدانند در جواب اینکه چرا یهودیان از آن آواره شدهاند پاسخ میدهند که یهود آزاری باعث آوارگی آنان شده(۷۳)، در حالی که سیسیل ورث مینویسد : به هرحال نباید پنداشت که مهاجرت یهودیان به اروپا در اصل ناشی از بردگی بود بلکه عامل تجارت نیرومندتر از جنگ بوده است(۷۴). صهیونیسیم رسالت یهود آزاران را تحریک و اجبار یهودیان به مهاجرت به فلسطین میدانست و این همان دلیلی است که باعث شد تا سران صهیونیسم تن به مذاکره پنهانی با هیتلر بدهند. چرا که هیتلر در کوچاندن بالاجبار یهودیانِ آلمان به فلسطین و تشکیل دولت صهیونیستی حق بزرگی به گردن شان دارد. امّا از طرف دیگر یهودیان با اخلاق و خصوصیات خاصی که داشتند از جمله خودبرتر بینی، جاسوسی، فعالیتهای غیر تولیدی و دهها صفت زشت و پلید دیگر همیشه مایه دردسر میزبانان خود را فراهم میآوردند. اینها زمینهای را فراهم میآورد تا یهودیان را در فشار و تنگنا قرار دهند. آنان برای داغ نگه داشتن تنور یهودی ستیزی که به گفته بزرگانشان سخت به آن نیاز داشتند حتی به هم کیشان خود هم رحم نمیکردند تا جایی که وقتی انگلستان مهاجرت به فلسطین را محدود کرد و به سرنشینان کشتی پاترینا اجازه پیاده شدن در خاک فلسطین را نداد دستگاه اطلاعاتی یهودیان صهیونیست تصمیم گرفت کشتی را با کلیه سرنشینان آن که بیش از۲۰۰ تن از یهودیان مهاجر آلمانی بودند، نابود کند و نهایتاً چنین کردند. و هیچگاه منشأ انفجار رسماً معلوم نشد اما در فلسطین و سایر کشورها این افسانه را رواج دادند که ساکنان کشتی، خود، کشتی را منفجر کردهاند و در رسانهها از آن به خودکشی دسته جمعی تعبیر کردند. و علت آن را چنین قلمداد کردند که آنان مرگ را بر جدایی از وطن ترجیح دادند و پیش بینی میکردند که این کار افکار دیگران را بر علیه انگلستان و قوانین محدود کننده مهاجرت میشوراند و به واسطه آن روح یهودیت در دیگر یهودیان تحکیم مییابد.(۷۵) در بسیاری از مواقع یهودیان چنان تنفّر دیگران را بر میانگیختند که باعث اخراج آنها از کشور میزبان میشدند. در این مورد تاریخ نمونههای زیادی را ثبت کرده است از جمله: رانده شدن یهودیان از انگلیس در سال ۱۲۹۰ م و اخراج آنان از فرانسه توسط فیلیپ پادشاه فرانسه در سال ۱۳۰۶ م همچنین از مجارستان در سال ۱۳۶۰ م و از بلژیک در سال ۱۳۷۰ م و اخراج آنان توسط بریخت پنجم پادشاه اتریش در سال ۱۴۲۰م و از هلند در سال ۱۴۴۴ م از ایتالیا در سال ۱۵۴۰ م و اخراج آنان از آلمان در سال ۱۵۵۱ م و نمونههای زیادی که در تاریخ ثبت شده است. امّا سیاستمداران مکار یهود توانستند از این خصیصه مورد تنفر بودن یهود یک اسطورهای را خلق کنند که بیشترین کمک را در رسیدن به اهدافشان ایفا کند. به قول هرتزل، سران یهود، یهود ستیزان را به عنوان بهترین متحدان خود به حساب میآورند و با سوء استفاده از این واقعیت (خصایص زشت یهود و به تبع آن مورد تنفر بودن آنان) لحظه به لحظه خود را به آرمانهای کثیف خود نزدیکتر میکنند. آنان یهود ستیزی را به عنوان عاملی قوی برای استمرار کمکها برای اداره دولت صهیونیستی میدانند. هرگاه احساس کنند که منابع این حرکت در حال افول است خود اقدام به برافروخته کردن آن میکنند، همانطور که بعد از سرکوب شدن فاشیسم به فکر منابع جدید یهود ستیزی افتادند. بن گوریون در این زمینه میگوید: من از اعتراف بدین نکته شرم ندارم که اگر قدرت میداشتم ـ چنانکه آرزویش را دارم ـ گروهی از جوانان کاری را جدا میکردم، جوانان هوشمند، شایسته و فداکار نسبت به آرمانها و مشتاق و آرزومند کمک به رهایی یهودیان آنوقت این جوانان را به ممالکی میفرستادم که یهودیانشان غرق در خود خواهی گناه آلودهاند. وظیفه این جوانان این بود که خود را غیر یهودی جلوه دهند… و یهودیان را با شعارهای ضد یهودی به ستوه آورند. شعارهایی مانند یهودی قاتل، یهودی برگرد به فلسطین…. من قول میدهم که نتیجه کار، از لحاظ مهاجرت، هزاران بار بیش از نتایج موعظه هزاران فرستادهای بود که در گوشهای ناشنوا خواندهاند.(۷۶) یهودیان برای اینکه مقداری از میزان نفرت غیر یهودیان نسبت به خود را بکاهند و ورود غیر قانونی خود به فلسطین و اخراج و کشتار مردم آنجا را تا حدودی توجیه کنند بنابر مقتضیات زمان دست به تحریف تاریخ برده و دروغها و افسانههایی برای مظلوم نمایی خود جعل میکردند که از جمله آنها میتوان به افسانه هولوکاست اشاره کرد. امروزه بهترین و مطرح ترین مصدان یهودی ستیزی نظریه موهوم و مجعولهولوکاست میباشد که به بررسی اجمالی آن میپردازیم. … [/URL][/IMG] … افسانه هولوکاست(۷۷) هولوکاست سناریویی است که صهیونیستها آن را برای جلب توجه افکار دنیا، توجیه اشغال فلسطین، زیر پا نهادن قوانین بین المللی و نهایتاً برای اخاذی از کشورهای اروپایی طراحی کردند. آنان مدعی شدند که هیتلر حرکتی هدفمند و پایدار را برای قتل عام یهودیان طراحی و به اجرا درآورد که طی آن ۶ میلیون یهودی! کشته شدند. طبق این ادعا، بخش عمدهای از این جمعیت در اتاقهای گاز کشته شد و سپس در کورههای آدم سوزی نابود شدند و بعد از سوزاندن، نازیها از چربی اجساد این قربانیان صابون تولید کردند! با این همه افسانه هولوکاست نظریهای سست بنیاد نیست، بلکه بر عکس ساختار آن از انسجام درونی برخوردار است و اصول بنیادیش منافع سیاسی و طبقاتی عظیمی را تداوم میبخشد. امروزه از این واقعه به عنوان کشتار مقدس یهودیان یاد میشود و چنین تبلیغ میشود که آنان مانند قربانیانی بودند که به پیشگاه خداوند تقدیم شدند. آنها از این اسطوره خودساخته چنان تبلیغی به عمل آوردند که حتی کتابهایی در موضوع یهودی سوزی جزء مواد درسی لازم در دبیرستان و دانشگاه قرار داده شد و کتابهایی چاپ و منتشر کردند که برخی از آن کتابها به فروش پانصد هزار نسخه و ترجمه به چندین زبان رسیدند(۷۸). افسانههالوکاست امروزه به نوعی سلاح ایدئولوژیک بی بدیل تبدیل شده است و با خلق و تکامل این سلاح یکی از مهیبترین قدرتهای نظامی جهان که در عرصه حقوق بشر سابقهای بسیار تاریک و وحشتناک دارد خود را در مقام دولتی مظلوم نشانده است. از مهمترین مزایای این مظلوم نمایی تشکیل دولت غاصب اسرائیل و مصون نگه داشتن اسرائیل از انتقادات منتقدان است. آنان در توجیه مذهبی مسئله کشتار یهودیان، آن را اولاً خواست خدا دانسته و ثانیاً هیتلر را تنها وسیلهای برای تنبیه و بازخرید قوم خدا میپندارند، و به کتاب مقدس استناد میکنند که آنان قومی هستند که خداوند آنان را کیفر داده و در عین حال برگزیده است!!(۷۹) آغاز اسطوره هولوکاست به اوایل سال ۱۹۴۲ میلادی باز میگردد، زمانی که گرایشهای یهودستیزانه حزب نازی و تلاش آنها برای اخراج یهودیان از آلمان و اراضی تحت اشغال به اوج خود رسید. در این زمان، رسانههای تبلیغاتی با استناد به منابع صهیونیستی اقدام به پخش اخباری کردند که فقط بر شنیدهها متکی بود و خبر از یک رویداد فجیع و وحشتناک میداد که برای یهودیان در حال رخ دادن بود. صهیونیسم علاوه بر تاسیس اسرائیل و تلاش برای تحقق اهداف صهیونیسم بین الملل دو هدف عمده دیگر را از این مظلوم نمایی یهود و تقدس بخشیدن به هولوکاست تعقیب میکرد: پیش گیری از خیزش عمومی جهانیان علیه صهیونیسم و مظلوم نمایی و برانگیختن احساسات نژاد یهود و ایجاد اتحاد سیاسی بین آنان.اما هدف اروپا و آمریکا از طرح و تبلیغ و پشتیبانی از هولوکاست را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد: الف: تخلیه حداکثری یهود از سرزمینهای یهودی به یک مکان. ب.تمرکز دهی به یهود در محل اتصال سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا و استقرار اسرائیل در قلب خاورمیانه برای ایجاد یک پایگاه دیدبانی بر منافع غرب در خاورمیانه. ج. ایجاد منطقه امنیتی غرب در قلب مناطق اسلامی برای نظارت و دیدبانی بر منافع امنیتی غرب از درون منطقه.امّا حقیقت چیست؟ اگرچه اثبات ساختگی بودن این افسانه خود مجالی جداگانه میطلبد، اما بنابر ارتباط بحث نگاهی گذرا به ریشههای این اسطوره میاندازیم. برای پرده برداشتن از ماهیت سراسر کذب این ادعا باید ۳ مساله اتاقهای گاز، سوزانده شدن اجساد و تهیه صابون از اجساد سوزانده شده مورد بررسی قرار گیرد. اتاقهای گاز متهم اصلی جریان یهودی سوزی در دادگاه نورمبرگ(۸۰) فردی به نام رودلف هوس(۸۱) فرمانده نظامی اردوگاه آشوتیس(۸۲) میباشد. به عقیده وی دست کم دو میلیون و پانصد هزار قربانی در آشویتس از طریق گازدهی و مرده سوزی اعدام و قلع و قمع شدهاند و دست کم نیم میلیون نفر دیگر از گرسنگی و بیماری از پا درآمدهاند.(۸۳) وی (رودولف هوس) در تشریح نحوه کشتار در اتاقهای گاز میگوید: نیم ساعت پس از پخش گاز، در اتاق را باز و دستگاه تهویه را روشن میکردیم و بلافاصله اجساد را خارج میکردیم. سپس مأموران، اجساد را از اتاق خارج و دندانهای طلای اجساد را برمیداشتند و در چالهها آتش میافروختند و روی آنان روغن انسانی جمع شده میپاشیدند. آنها تل اجساد آتش گرفته را به هم میزدند تا هوا بهتر به آنها برسد. تمام این کارها را با بی¬تفاوتی و بی¬خیالی انجام میدادند. انگار یک وظیفه بی اهمیت روزمره را انجام میدهند. مأموران در حال حمل اجساد سیگار میکشیدند یا چیزی میخوردند و حتی موقع کار با مردهها یعنی سوزاندن اجسادی که از مدتها قبل در گور جمعی روی هم انبار شده بودند از خوردن دست بر نمیداشتند. آنچه در اعترافات هوس میتوان یافت اصرار بر احساسی کردن این افسانه است و جالبتر اینکه آنها ۲۰۰۰ جسد اشباع شده از سم بسیار خطرناک را آن هم در یک فضای کوچک بدون ماسکِ ضد گاز و درحالی که سیگار میکشیدند یا چیزی میخوردند جابجا میکردند!!! رودلف هوس در کتاب خاطرات خود مینویسد: در نخستین بازجویی ام، از من با کتک اعتراف گرفتند اگرچه من آن را امضاء کردم ولی نمیدانم در آن چه چیزی وجود داشت.(۸۴) روایت دادگاه نورمبرگ از کشتار با گاز بسیار مبهم است و اگر کسی زحمت بررسی نحوه کشتار با گاز را به خود بدهد متوجه مضحک بودن این اعترافات خواهد شد. ماده سمیای که به ادعای طراحان هولوکاست، نازیها برای کشتن میلیونها یهودی از آن استفاده کردهاند. گاز زیکلون B(85) بوده است. نزد طرفداران نظریه کشتار یهودیان توسط آلمانها در طی جنگ جهانی دوم بسیار رایج است که تصویری از بستههای زیکلون B را با سوء استفاده از بیاطلاعی خوانندگان به معرض نمایش بگذارند و هیاهوی تبلیغاتی برپا کنند. امّا در میان خوانندگان چند نفر میداند که استفاده از گاز زیکلونB در ارتش آلمان بهاندازه استفاده از حشره کش د.د.ت در ارتش آمریکا معمول بوده است؟ چند نفر از آنها میدانند که این تصاویر ابداً به معنی قتل عام انسانها نیست، همانگونه که تصاویر یک جعبه محتوی د.د.ت چنین معنایی را افاده نمیکند.(۸۶) اینک چند سؤال اساسی در ارتباط با اعترافات و طریقه عملکرد گاز زیکلون B مطرح میشود : ۱٫چه مدت لازم بود تا گاز زیکلون B عمل کند؟ ۲٫تا چه مدت گاز در یک فضای بسته فعال میماند؟ ۳٫آیا آنگونه که ادعا کردهاند، ورود به مکان آغشته شده به گاز بدون ماسک آن هم تنها نیم ساعت پس از استعمال آن ممکن است؟ ۴٫آیا کورههای آدم سوزی میتوانند طبق ادعای آنان روز و شب کار کنند؟(۸۷)بروشوری که در زمان جنگ در آلمان توسط شرکت مبارزه با جانوران زیان آور چاپ شده است نشان میدهد که هشت نوع گاز در آلمان مورد استفاده قرار گرفته که قوی ترین آنها زیکلون B بوده است که به علت قدرت بالای مسمومیت آن برای سم پاشی در مکانهای وسیع مانند خوابگاه سربازان، سیلوها و کشتیها مورد استفاده قرار میگرفته است و به طور شدید سمی و نابود کننده بافتهای سلولی ذکر شده است. و از این رو تنها باید توسط افراد آموزش دیده مورد استفاده قرار گیرد. در عین حال، باید افراد به ماسک ضد گاز با قوی ترین فیلتر یعنی فیلتر جی(۸۸) مجهز باشند، در بند هفت بروشور راهنمای استفاده از گاز زیکلونB آمده است: قابلیت دفع با تهویه سخت و طولانی ، با توجه به اینکه این گاز شدیداً به سطوح میچسبد، اتاقی که آغشته به گاز زیکلون B است حداقل تا ۲۱ ساعت بعد از انتشار گاز نباید وارد آن شد. افرادی هم که دارای ماسک قوی هستند باید بعد از یک دقیقه به سرعت از اتاق آغشته به گاز زیکلون B خارج شوند.(۸۹) در حالی که هیچ یک از شرایطی که برای اتاقهای گاز ضروری هستند در اردوگاهها وجود نداشت، و هر کسی که در آنجا کار کرده باشد جان خود و اطرافیانش را به خطر میاندازد. هیچ وسیلهای نه برای تهویه و نه برای توزیع هوا و نه هیچ امکانی برای افزودن مواد و وسایلی که مورد نیاز گاز زیکلونB است وجود نداشت.(۹۰) یک اتاق گاز که در آن از گاز زیکلونB استفاده میشود باید دارای جدارههای فولادی ضخیم و یا شیشههای بسیار ضخیم باشد، زیرا به علت خلائی که در این اتاق باید ایجاد گردد هر لحظه امکان انفجار وجود دارد و بسیار فضاحت بار است که اتاقهای گاز ادعایی را مکانی معرفی میکنند که از سنگ و گچ و رنگ ساخته شدهاند. بدون اینکه هیچ اثری از ماشین آلات مورد نیاز برای کشتن نه یک نفر بلکه میلیونها زن و مرد و کودک به جای مانده باشد.(۹۱) خلاصه اینکه دادگاه نورنبرگ در فضایی کاملاً صهیونیستی و ضد نازیسم شکل گرفت و با لحاظ اینکه هیتلر چون مرتکب جنایت شده است، باید قبول کرد که او شش میلیون یهودی راکشته است…
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ [h=1]تولد شوم؛ صهيونيسم چيست؟[/h] صهيونيسم [SUP]1[/SUP]چيست؟ «صهيونيسم، يك اسم ظاهري براي توطئه ميباشد.» هرتزل ـ شهر بازيل 1897 صهيونيسم با هدف تأسيس حكومت مستقل يهود در كشور فلسطين «يك جنبش جديد سياسي است» كه زير علم مقدس مذهب يهود سينه ميزند و كسب شرف و افتخار ميكند؛ در حالي كه به دور از مذهب، به دنبال سرزمين ميگردد. يك متخصص تاريخ يهود معتقد است كه «صهيونيسم يك دستگاه ارتجاعي عقايد و نظريات و مجموعه سازمانهاي ارتجاعي است كه به امپرياليسم خدمت ميكند. به سخني ديگر، صهيونيسم يك نمود طبقاتي است.» [SUP]2[/SUP] مكتب صهيونيسم در اواخر قرن نوزدهم، ايدئولوژي خود را تحت عنوان «در به دري»، دنبال كرده كه خود را از بيوطني و جذبشدن در ساير اجتماعات، برهانند. تز آنها بر پايه وحدت بر اساس «اصول نژادي» بود، و تشكيل حكومت يهود به عنوان مركزي براي تحت نفوذ قرار دادن جهان. لذا در سال 1884 ميلادي در يكي از شهرهاي يهودينشين شوروي به نام پينسك [SUP]3[/SUP] شخصي به نام هواوي زيون [SUP]4[/SUP]، طرح بازگشت يهوديان را به فلسطين با شعار «سال ديگر در اورشليم» تهيه كرد و سيزده سال بعد، «تئودور هرتزل» روزنامهنگار اتريشي با تشكيل اولين كنگره صهيونيستها، از آن طرح يك برنامه عملي ساخت. عدهاي معتقدند تاريخچه به وجود آمدن افكار صهيونيستي را بايستي در نوشتههاي موسي هس [SUP]5[/SUP] در كتاب «روم، اورشليم در سال 1862» و لئو پينسكر [SUP]6[/SUP] در كتاب «خودرهاسازي» [SUP]7[/SUP] كه در سال 1882 منتشر شد، جستجو كرد. «هس» كه از اولين صاحبنظران يهود در مسئله صهيونيسم ميباشد، نكته جالبي را ارائه داده و نوشته است: «نكته بسيار مؤثر درباره نيايشهاي عبري، بيان روح جمعي و گروهي يهود است. اينها مدافع و شفيع فرد نيستند؛ بلكه بر همه قوم نظر دارند.» [SUP]8[/SUP] از اين وقت بود كه فكر ملت جهاني يهود به وجود آمد «تا سلطه سياسي و ايدئولوژي خود را بر مردم ممالك مختلف اعمال كند». «موسي هس» ميگفت: «يهودي متجددي كه وجود مليت يهود را انكار كند، نه فقط يك ملحد به مفهوم مذهبي است، بلكه خائن به ملت و نژاد و حتي به خانوادهاش ميباشد.» هرتزل با الهام گرفتن از نوشتههاي «هس آلماني و لئوپينسكر روسي» براي تأسيس مكتبي جهت گردآوردن يهوديان پراكنده در جهان و يا محصور «در محلههاي كليمي» كشورها، اقدام كرد. تقريبآ همزمان با اين تاريخ بود كه جوانان يهود روسي «كلوپخانه يعقوب» را بنا نهادند. عدهاي بر اين عقيدهاند كه انقلاب صنعتي در اروپا موجبات تأسيس مكتب صهيونيسم را فراهم ساخت. يوري ايوانف كه خود از ماركسيستهاي روسي است، در كتاب خود تحت عنوان صهيونيسم، در اين زمينه اين چنين اظهار عقيده كرده است: «نظام اقتصادي اجتماعي اروپاي فئودال كه موجب اختلاف طبقاتي بسيار و انزواي برخي قشرها و گروهها در داخل هر طبقه بود، به طور عمده مسئول انزوا و انفراد مطلق يهود و بالاخره بالا رفتن حصارهاي محكم گتو (محله كليميها) بر گرد آنان بود.» [SUP]9[/SUP] «ه. م. ساكار» كه از جمله مورخين صهيونيست ميباشد، در اين زمينه نوشته است: «ايجاد نخستين گتوها در سيسيل و در اسپانيا در اوائل قرون وسطا، بنا به در خواست يهوديان بود.» [SUP]10[/SUP] انقلاب صنعتي ديوارهاي بلند اين «گتو»ها را فرو ريخت و راه را براي درآميختن يهوديان با ساير اقشار مردم هموار ساخت. كشورهاي اروپايي كه همواره آنان را از خود رانده بودند، اينك به خاطر نياز به كارگر در سازمانهاي صنعتي ناچار شدند آنها را در بين خود بپذيرند. اين مرحله، اولين دوره خروج يهوديان از «گتو»ها بود. به قول لئونارد انشتن: «يهوديان آزاد شده غرب و جذب شده در سازمانهاي توليدي و صنعتي، ديگر خويشتن را تبعيدياني نميدانستند كه بايد در جهاني مجزا زندگي كنند.» [SUP]11[/SUP] انقلاب صنعتي باعث فرو ريختن ديوارهاي گتو شد؛ لكن آنان همچنان تحت تلقين خاخامهاي محلههاي خود قرار داشتند. اين بار، بازگشت به ارض موعود به صورت حادتري توسط «ربي»ها تعليم ميشد. به نوشته اوري ديويس [SUP]12[/SUP] نويسنده كتاب «اسرائيل كشور تبعيض نژادي»، انقلاب صنعتي زندگي يهوديان را دگرگون ساخت و حاصل آن در جنگ دوم جهاني عيان شد. در واقع در بطن انقلاب صنعتي، جنبش صهيونيستها در پس پرده دين يهود به وجود آمد كه حاصل آن، دو طرز تفكر بود. يكي جدا شدن مذهب از سياست، و ديگري غلبه احساسات ناسيوناليستي در بين روشنفكران. اين دسته با قرار دادن تز «نژاد كليمي» براي تشكيل يك دولت مستقل يهود، فعاليت خود را آغاز كردند و صهيونيسم سياسي را بنيان نهادند. دسته اخير معتقد بودند كه: «ديگر زمان جذب مردم ساير ممالك جهان شدن، گذشته و دوران خجلت از يهودي بودن سپري شده است و محلي براي مخفي كردن خود در پس پرده استتار و خجالت از يهودي بودن وجود ندارد.» [SUP]13[/SUP] ناگفته نماند كه صهيونيسم، در آغاز نيز نه تنها از نظر كارگران و زحمتكشان يهود «پديدهاي بيگانه بود»، بلكه در نظر اكثر «يهوديان جهان نيز چنين بود». به نوشته «لئونارد انشتن» صهيونيسم از ديد يهوديان معتقد و حتي «اصلاحطلبان» دين يهود، «طفلي كج خلقت و وحشتناك» بود. و آن را «تهديدي» براي معنويت دين مقدس خود ميدانستند و وسيله اشاعه بيديني ميپنداشتند. بنابه نوشته يكي از نويسندگان صهيونيست به نام اكيوااُر [SUP]14[/SUP] «صهيونيسم در آغاز به وجود خداوند اعتقاد نداشت. جنبشي غير مذهبي بود، نه مذهبي.» صهيونيسم معتقد بود: «رنجي را كه يهوديان در تبعيد متحمل شدهاند، به دليل آن است كه آنان اقليتي را در كشورها تشكيل ميدادند، نه به دليل انجام گناه». «صهيونيسم تلقين ميكرد كه يهوديان خود بايد كشور خويش را در صهيون [SUP]15[/SUP] بنا نمايند؛ نه اينكه منتظر باشند تا خداوند اين كار را براي آنان انجام دهد.» كه اين خود از ديد متدينهاي يهود «ستيز با خداوند است.»
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ و بالاخره صهيونيسم ميگفت: «وقتي استقلال يهود تجديد حيات كند، يهوديان مثل ساير ملل خواهند بود.» [SUP]16[/SUP] در حقيقت، متفكران صهيونيست كه از مذهب فاصلهاي به درازاي زمين تا عرش خدا داشتند، لكن بعدآ براي همراه كردن متدينهاي يهودي، اين نياز پيدا و باعث شد كه صهيونيسم را به عنوان مذهب يهود جلوهگر سازند. با آنكه مذهب در ميان نسل آن روز يهوديان، بسياري از مواضع خود را از دست داده و رنگ باخته بود، اما تنها عاملي به شمار ميرفت كه ميشد از آن، جهت سينه زدن زير پرچم صهيونيسم سود جست. در واقع، هدف از يكي جلوهدادن مذهب و مكتب صهيونيسم، به عنوان «ابزار كمكي» براي گرد هم آوردن مردم پراكنده يهود كه اكثرآ خود را ملت محل زادگاه خود ميدانستند، به كار گرفته شد. پروفسور سولومون شختر [SUP]17[/SUP] كه از جمله صهيونيستهاي سرشناس در سال «1914» بود، نوشت: «اگر بخواهيم كه يهوديت، خواه رسمي و يا اصلاح شده به حيات خويش ادامه دهد، ناگزير از داشتن ابزاري به نام صهيونيسم هستيم.» [SUP]18[/SUP] همه نگرانيهاي سردمداران يهود از جمله «هاآم احد» كه بعدآ از متأسفين همكاري با صهيونيستها گرديد، اين بود كه با در آميختن يهوديان با مردم محل سكونت خود، آنها «از حصار معنوي گتوهاي خود» خارج شوند. او معتقد بود كه اين تماس با «فرهنگ جديد» باعث ميشود كه «مواضع دفاع يهوديت را از درون به هم ريزد». در اين صورت يك نفر يهودي مانند يك مسيحي يا مسلمان زندگي دنيايي خود را همراه با ديگران خواهد داشت. او معنويات و معتقدات خود را همچنان كه بايد، دنبال خواهد كرد و ديگر نيازي به داشتن سرزمين خاص خود نخواهد داشت. او ميگفت: «وقتي يهوديت از حصار گتو، اجتماع يهوديان خارج شود، در معرض اين خطرات قرار ميگيرد كه به انواع يهوديت، هر يك با اختصاصات و زندگي خاص خود و به تعداد ممالكي كه يهوديان در آن زندگي ميكنند، تقسيم شود.» [SUP]19[/SUP] لكن نكته قابل تأمل در ديد او، اين بود كه او حكومت يهود را تنها به عنوان يك عامل رواني كه موجبات به وجود آوردن يك «مركز معنوي فرهنگي» را فراهم ميساخت، حائز اهميت ميدانست. نكته حائز اهميت ديگري كه ذكر آن در اينجا ضروري است، اين است كه در آغاز، بسياري از پيشگامان و مؤسسين مكتب صهيونيسم اصراري براي بازگشت به فلسطين از خود نشان نميدادند. در اين وقت مسئله مورد توجه، «تأسيس دولت يهود» بود؛ در هر كجا كه باشد. چنان كه «پينسكر» نوشت: ما لزومآ اجباري نداريم به اينكه در همانجايي كه روزگاري حكومت ما معدوم شده است، اقامت كنيم ... ما فقط و فقط به قطعه زميني نياز داريم كه تملك كنيم ... قدس الاقدس خويش را از هنگامي كه وطن ديرينمان نابود شد، حفظ و حراست كردهايم، بدانجا خواهيم برد. منظورم اعتقاد به خداوند و كتاب مقدس است؛ چون آنها بودند و نه «اردن و اورشليم» كه وطن ما را به ارض مقدس بدل ساختند. [SUP]20[/SUP] هرتزل همان طور كه در پيشگفتار نيز بيان شد، با اين نظر «پينسكر» و ساير همفكران او موافق بود؛ چنان كه پيشنهاد تأسيس دولت يهود را كه از طرف انگليس در اوگاندا ارائه شد، پذيرفت؛ ولي معاون او، حيم وايزمن، اولين رئيس جمهور اسرائيل با آن نظر مخالفت كرد و راه حل اسكان يهوديان را تنها در فلسطين امكانپذير ميدانست. بعضي حکومتهاي اروپا، ضمن راندن صهيونيستها از كشور خود، آنها را در سرزمينهاي مستعمره خويش جا ميدادند تا به كارهاي استعماري آنان بپردازند. شايد بيمناسبت نباشد اگر بگوييم كه اين قدرتهاي اروپايي «نخستين صهيونيستها» بودند. لذا به اعتقاد يوري ايوانف كه در اين زمينه بررسي نسبتآ دقيقي كرده است، اقدام به استعمار فلسطين با اسكان يهوديان در سال 1654 در مستعمره خود به نام سورينام، توسط دولت بريتانيا صورت گرفت. دولت فرانسه نيز جهت بسط و گسترش نفوذ خود در خاورميانه، سعي ميكرد از دولت انگلستان عقب نماند. در سال 1799 بود كه اهميت استراتژيكي فلسطين نظر ناپلئون را جلب كرد. لكن شكست او در مصر و سوريه او را از اين فكر دور ساخت. مسلمآ دور از حقيقت نيست اگر بگوئيم، مبارزات كشورهاي اروپايي كه به دنبال مستعمرات جديد و خصوصاً در خاورميانه ميگشتند، يكي از دلايل مهّم به وجود آمدن تز صهيونيسم است. مستعمرهگران براي رخنه در اين نقطه از جهان، بويژه «پس از حفر كانال سوئز» رو در روي يكديگر ايستادند. فرانسه از يك سو و بريتانيا از سوي ديگر. دولت انگليس حتي قانوني را گذراند كه از يهودياني كه حاضر به مهاجرت به فلسطين باشند، حمايت كند. به اين ترتيب، آنان با يك تير دو نشان ميزدند: يكي اينكه از شر يهودياني كه عاري از هر نوع احساس وفاداري نسبت به سرزميني كه آنان را چون ساير اتباع خود در آغوش داشت، خلاص ميشدند؛ و ديگر اينكه صاحب يك مستعمره جديد ميشدند. «صهيونيسم از لحاظ تشكيلاتي و سازماني، در مقام جرياني استعماري تشكيل شد كه از نزديك با محافل امپرياليستي مربوط بود و نيازمنديهايش را سازمان جهاني صهيونيستها تأمين ميكرد.» [SUP]21[/SUP] هرتزل در كتاب «دولت يهود» پس از آنكه در اثر مخالفت بعضي از صهيونيستها ناگزير شد كه پيشنهاد تأسيس دولت يهود را در كشور اوگاندا نپذيرد، چنين نوشت: «يهوديان قومي را تشكيل ميدهند كه از لحاظ خصيصههاي ذاتي و معتقدات نژادپرستي، هرگز نميتوانند در ساير اجتماعات حل و جذب شوند. لذا چاره اين است كه براي اين قوم پراكنده، وطني دست و پا شود تا در آنجا، همگي در كنار هم سكنا گزينند و ... آن، سرزمين فلسطين است.» جهت روشنتر شدن مطلب، نكتهاي كه چرا دولتهاي انگليس و فرانسه مشتاقانه به دنبال حمايت از يهوديان و سكنا دادن آنان در فلسطين ــ كه بارها توسط عثمانيها رد شده بود ــ بودند، تكرار اين نكته ضروري است: وقتي هرتزل كتاب «دولت يهود» را مينوشت، فلسطين از جمله مستعمرات دولت عثماني بود و دولتهاي استعمارگر اروپايي، چشم طمع به آنجا و همه ممالك خاورميانه دوخته بودند. لذا به اعتقاد هرتزل كه تنها محل براي سكنا دادن يهوديان جهان، فلسطين است، صحه گذاشتند و آن را پذيرفتند؛ و چنان كه قبلا گفته شد، دولت انگليس با يك تير، دو نشان زد؛ هم يهوديان را بهصورت محترمانه از كشور خود بيرونراند و هم خود جانشين دولتعثماني در آن سرزمينشد. هرتزل صراحتآ در سال 1900 نوشت: «بازگشت ما به سرزمين پدرانمان، چنان كه در كتاب مقدس وعده داده شده است، از بزرگترين مسائل سياسي مورد علاقه قدرتهايي است كه در آسيا، چيزي را ميجويند.» [SUP]22[/SUP] در حقيقت، استعمارگران اروپايي از سال 1840 قصد داشتند بساط حكومت عثماني را برهم زنند و امپراتوري وسيع آن كشور را كه از شمال آفريقا تا قلب اروپا را در حيطه قدرت داشت، از هم بپاشند و در اختيار گيرند. لذا در آغاز، كشور سوريه را كه در آن وقت به نام پاشاي مصر، لكن عملا به وسيله دولت انگليس اشغال شده بود، پيش كشيدند. در آن سال، «روزنامه تايمز لندن» مقالهاي تحت عنوان «سوريه ـ بازگردانيدن يهوديان» منتشر كرد. در قسمتي از آن پيشنهاد شده بود كه يهوديان «در سرزمين آباء و اجدادي خود» اسكان داده شوند. در آن مقاله آمده بود كه «پيشنهاد استقرار يهوديان در سرزمين آباء و اجدادي خود ... اينك ديگر مسئله ذهني و حياتي نيست؛ بلكه موضوعي است از نظر سياسي در خور اعتبار ...» [SUP]23[/SUP] اين فكر توسط سياستمداران كهنهكار و كارآزموده در امور مستعمرات، دنبال گرديد. حتي وزير خارجه وقت انگليس نوشت: «سوريه را بايد به صورت يكي از دو مينيون (قلمرو)هاي انگليس در آورد ...» و مطلب را به اينجا كشاند كه: «بازگشت ايشان، يعني يهوديان را در پرتو وضع جديد فلسطين، با استعمار آن ]لازم است[ مورد توجه قرار دهيم. خواهيم ديد كه اينطرح و اقدام، ارزانترين و مطمئنترين راه تدارك نيازمنديهاي اين نواحي كمجمعيت است.» [SUP]24[/SUP] به دنبال اين فكر، دولت انگليس درصدد برآمد تا هرچه زودتر، قبل از آنكه رقيب سرسخت او، يعني دولت فرانسه رشته عمليات را به دست گيرد، بر آن جامه عمل بپوشد و به بهانه اسكان دادن يهوديان در سرزمين فلسطين، دامنه استعمار خود را در كشورهاي همسايه آن، يعني مصر و سوريه بگستراند. لذا درصدد جلب رضايت مهاجرت يهوديان به فلسطين برآمد. اين كار به كمك صهيونيستها كه در حال شكلگيري به صورت واقعي بودند، بسرعت انجام گرفت. دولت انگليس با اشاعه و تلقين اين فكر در ميان صهيونيستها و يهوديان غيرمذهبي كه «آنان فرزندان حقيقي» صهيون و صاحبان واقعي آن سرزمين هستند و بايد در «نوسازي و تجديد حيات» آن مناطق بكوشند، آغاز به كار كرد. در سال 1853م. دكتر ن. آدلر [SUP]25[/SUP] كه از متخصصين انگليسي در امر مستعمرات بود، نوشت: «عنايت پروردگار، سوريه و مصر را در ميان شكاف موجود بين انگلستان و مهمترين نواحي مستعمراتي و تجارت خارجي، يعني هندوستان، چين و جزاير هند و استراليا قرار داده است ... از اين رو، پروردگار از او ميخواهد]؟!![ مساعي خود را در بهبود وضع اين دو سرزمين به كار برد... و اينك بر انگلستان است كه با استفاده از تنها مردمي كه توانايي و نيرويشان در اين مهم به منتها درجه به كار گرفته خواهد شد، يعني با استفاده از اولاد بنياسرائيل ... در تجديد حيات سوريه اقدام كنند.» [SUP]26[/SUP] و بدين ترتيب، زمان آن رسيده بود كه اگر صهيونيستي هم وجود نداشت، دولت انگليس آن را خلق كند. لكن اين سياست، يعني سياست مهاجرت يهوديان به فلسطين و يا اشغال سوريه، البته در آن زمان مورد توجه يهوديان معتقد و متدين نبود. به طوري كه خاخام معروف انگليس، جرج گولر [SUP]27 [/SUP]در سال 1884م. مخالفت شديد خود را با اين طرز فكر سياسي چنين اعلام كرد: «سرنوشت يهوديان در دست خداست كه بديشان فرمان داده كه در برانگيختن قهر و مهرش اقدامي نكنند تا روزي كه او اراده كند.» [SUP]28[/SUP] البته منظور خاخام مذكور، آمدن حضرت مسيح و رهانيدن آنان بر طبق نوشته تورات است. صرفنظر از خاخام گولر، اكثر يهوديان راستين نيز با اين پيشنهاد مخالف بودند، يعني آن دسته از يهودياني كه «مجمع اصلاح يهوديت» را بنيان نهاده بودند و با افكار صهيونيستي كه در حال بارور شدن بود، به مخالفت برخاسته بودند. آنان در گردهمايي خود اعلام داشته بودند كه: «ما انتظار بازگشت به فلسطين را نداريم.» حتي جمعيت خاخامهاي آمريكا نيز طي قطعنامهاي، «تأسيس يك حكومت يهودي» را رد كرده و صراحتآ در قطعنامه خود اعلام داشته بودند كه «آمريكا، صهيون ماست». لكن ارزش و اهميت مصر پس از حفر كانال سوئز چيزي نبود كه دولتين فرانسه و انگليس براحتي و بيخيال از كنار آن بگذرند و به رقابت در جهت حضور در آن منطقه نپردازند، رقابتي كه از سالها قبل از حفر كانال بين آنان در مصر آغاز شده بود و پس از حفر آن، به اوج خود رسيد و دسترسي به فلسطين و سوريه نزديكترين راه به حضور در محل كانال سوئز بود. بعضي از دولتمردان انگليس، همچون «لويد جرج» نخست وزير آن وقت در انگليس، در دستيابي به سرزمينهاي آن قسمت از خاورميانه، چنان هيجان زده بود كه ميگفت: «اين هتك حرمت اماكن مقدسه خواهد بود، اگر دولت انگليس در دستيابي به آن مكانها تعلل ورزد و آن را براي فرانسه ملحد بلامانع گذارد.»[SUP]29[/SUP] به دنبال اين جريانات، در اواخر قرن 19 در لندن انجمني به نام «استعمار سوريه و فلسطين» تشكيل شد كه سرآغاز ظهور رسمي صهيونيسم بود. در اين مورد، يكي از اولين رهبران صهيونيستهاي اوايل قرن بيستم اظهار داشت: «آن زمان فرا رسيده بود كه اگر صهيونيسمي هم وجود نداشت، بريتانياي كبير آن را آغاز كند و بتراشد.» [SUP]30[/SUP] به اين ترتيب سازمان جهاني صهيونيسم با تز ايجاد وحشت و ترور كه هدف «سازمان مالي صهيونيستها» بود، به وجود آمد و خانواده روچيلد و ساير بانكداران يهودي، زمام كار آن سازمان را با هدف عمران و توسعه صنعت و كشاورزي و بازرگاني در فلسطين به دست گرفتند. [SUP]31[/SUP] با توجه به مسائل ياد شده، صهيونيستها، به ويژه «هرتزل» شروع به خوش خدمتي كردند؛ به طوري كه نامبرده براي جلب رضايت بيشتر مستعمرهگران در كتاب خود بيهيچ واهمهاي با كلمات «استعمار و مستعمره» به نحوي كه رضايت خاطر مستعمرهگران، به ويژه دولت انگليس را فراهم كند، بازي كرده و در نهايت بيپروايي و وقاحت نوشته است كه: «ما در آنجا، بايد بخشي از برج و باروي استحكامات اروپا عليه آسيا را تشكيل دهيم و يك برج و باروي تمدن]؟!![ عليه وحشيگري بسازيم.» [SUP]32[/SUP] هرتزل براي تشويق يهوديان به مهاجرت به فلسطين، از آن سرزمين به عنوان «سرزمين بيسكنه» ياد ميكرد. خطهاي كه مردم اصيل و واقعي آن هرگز، از آغاز، تا آنجا كه تاريخ در حافظه خود ضبط كرده است، هرگز خالي و بيسكنه نبوده و توسط فلسطينيان اداره ميشده است. هرتزل فراموش كرده بود كه: «حقايق تاريخي بسيار لجوج و گردن كشند» و هرگز با هيچ حيله و تزويري رنگ نميبازند. دولتمردان غاصب اسرائيل هر نوع وابستگي عاطفي بين فلسطينيان و سرزمينشان را رد ميكنند. به اعتقاد موشه دايان «فلسطينيها و از جمله كشاورزان آنها، به سرزمين و يا خانهاي كه نسل اندر نسل در آن كار كردهاند و زيستهاند، پيوستگي خاصي ندارند و پيوستگي آنها به فلسطين را مسلمآ نميتوان با وابستگي عاطفي ژرف يهودياني كه دو هزار سال پيش، از اين سرزمين رانده شده بودند، مقايسه كرد.»[SUP]33[/SUP] بن گورين براي توجيه موجوديت اسرائيليان مهاجر كه خود دليلي است بر عدم و رد ناسيوناليستي آنان و عدم وابستگي «عاطفي ژرف» آنها به سرزميني كه دو هزار سال از آن دور بودهاند، صراحتآ اذعان كرده است كه: «آنان مهاجرين بيعاطفهاي هستند كه از طريق ترور و استعمار بر آن سرزمين دست يافتهاند.» او بدينسان، اظهار عقيده كرده است كه: «مهاجرت و استعمار، دو لوحهاند. مهاجرت به ما شكل داد، حال آنكه موجوديت ما بر استعمار متكي است. اين دو، با حروف آتش و خون بر پرچم نهضت ما نقش گشتهاند».[SUP]34[/SUP] در زمان صدور اعلاميه بالفور در سال 1917 م. تنها ده در صد از جمعيت فلسطين را يهوديان تشكيل ميدادند. و وقتي به همت و حمايت دول غرب، اسرائيل در سرزمين فلسطين دولت خود را تشكيل داد، تعداد قليلي از يهوديان مهاجر اروپايي و روسي بر سكنه اوليه افزوده شده بودند. پس از آنكه صهيونيسم پا گرفت و بر تعداد طرفدارانش افزوده شد، صندوق ملي يهود براي جمعآوري اعانه جهت اسكان دادن يهوديان مهاجر تأسيس شد. «بارون روچيلد» بانكدار معروف آلمانيالاصل انگليسي، اولين دهكده يهودينشين را به نام «ريشون لوسيون» براي اسكان آنها و ايجاد «كارخانه شرابسازي» داير كرد و به قول ژوزف باراتس كه از جمله اولين مهاجران روسي است: «اگر كمك او نبود، آنها حتي قادر به زنده ماندن هم نبودند.» زير پرتو كمكهاي «روچيلد» بود كه آنها توانستند راه خوشبختي را بپيمايند.» [SUP]35[/SUP] ژوزف باراتس نوشته است: «آن زمان حدود چهار صد يا پانصد نفر از ما به صورت پيشقراول و پيشاهنگ]گروه صهيونيستها[ در فلسطين وجود داشت... اين تعداد در مقايسه با تعداد نفرات عرب كه عده آنها از حد و شماره بيرون بود، به چشم نميآمد.» [SUP]36[/SUP]
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ در بين ما «بن گورين» و «بن زويتس» [SUP]37[/SUP] كه هر دو عضو «سازمان كارگران» [SUP]38[/SUP] صهيونيسم بودند با گذرنامه ساختگي و جعلي در آمد و شد بودند و راه را براي ورود هر چه بيشتر مهاجرين يهودي هموار ميساختند. با اين حال، از ديد بسياري از يهوديان مهاجر، صهيونيسم، واژه و «پديدهاي بيگانه» بود كه آن را «طفلي كج خلقت و وحشتناك» ميدانستند. اصلاحطلبان يهود «در وجود اين طفل ناقصالخلقه» نه فقط ناراحتي، بلكه تهديدي نسبت به ارزشهاي معنوي دين يهود ميديدند. حتي بسياري از يهوديان معتقد و متعصب ظهور آن را به منزله «آدم بيايماني» ميدانستند كه با «دليري و گستاخي، قادر متعال را برخلاف ميل و ارادهاش به اقدام برميانگيخت.» [SUP]39[/SUP] ولي از ديد صهيونيستهايي همچون احدها آم، صهيونيسم راهي بود براي جمع كردن «قوم برگزيده» كه در جهان پراكنده بودند. جالب توجه اين است كه صهيونيستها وقتي «در پشت درهاي بسته اجتماع ميكنند» با هرگونه بحث و گفتگويي در باب مسائل مربوط به تقدس صهيون و وصاياي كتاب مقدس، قطع پيوند مينمايند و اين نكته را كه «همسايه خود را دوست بدار» از خاطر ميبرند و تنها به سازمان دادن «جامعه يهود» ميپردازند. دكتر الفرد لي لي ينتال در مقدمه يكي از كتابهاي خود تحت عنوان «اسرائيل به چه قيمت؟» نوشته است: در سال 1948 در خاور ميانه، در ساحل شرقي مديترانه، كشور اسرائيل با ارتش، دولت، سياست خارجي مستقل، زبان، سرود ملي و سوگند وفاداري به وجود آمد و صهيونيستها خوشحال از اينكه سرزمين مستقلي براي خود دست و پا كرده و از پراكندگي و بي وطني نجات يافته بودند، اسرائيلي شدند. لكن اين مسئله به طرز بدي روي حيثيت يهوديان در جهان آزاد و در خاورميانه و روي زندگي آنان اثر گذاشته است. در حقيقت، به آبرو و احترام بينالمللي آنان لطمه وارد ساخته و يهوديت اين قديميترين ايمان به خداپرستي رابه خطر انداخته است. صهيونيستها به دنبال شعار سال ديگر در اورشليم، هدف هميشگي را از طريق غيرانساني مطرح ساختند؛ در حالي كه احتياج به اينكار نبود. نامبرده نوشته است: ... اعتقاد به حضرت موسي ايماني است كه در قلب هر يهودي معتقد، صرف نظر از اينكه در كدام نقطه از جهان زندگي ميكند، وجود دارد. احتياجي نيست كه حتمآ در يك سرزمين مشخص، جماعتي معتقد به آن حضرت سكنا داشته باشند؛ ولي صهيونيسم يك مكتب سياسي است كه به دنبال سرزمين ميگردد؛ سرزميني بيسكنه براي مردمي بي وطن. ليليينتال ادامه داده و نوشته است: «به اعتقاد من اعمال متافيزيكي پرستش خداوند بايد به دور از فعاليتهاي ناسيوناليستي در ارتباط با يك كشور باشد.» [SUP]40[/SUP] نامبرده در مقدمه همان كتاب، اذعان كه به دليل اين طرز تفكر، مورد اعتراض صهيونيستها واقع شده است و آنها، نظرات او را براي ادامه حيات صهيونيستها خطرناك عنوان كرده و از او خواسته بودند كه دست از مخالفت بردارد. لكن او معتقد بود كه براي حفظ حيثيت يهوديان اصيل آمريكايي، پردهدري ميكند. نامبرده معتقد است: «بعد از آنكه در سال 721ق.م سرزمين شمالي اسرائيل توسط آشوريها و در 70 سال بعد از ميلاد «كامنولث» يهوديان توسط روميها از بين رفت، يهوديت از طريق زبور داود زنده نگه داشته شد.» و نتيجه ميگيرد كه: «لازم نيست سكنه يك كشور در به در شود تا كشوري براي يهوديان به وجود آيد.» متأسفانه برخلاف نظر دكتر لي لي ينتال، هرتزل در كتاب «دولت يهود» نوشته است: «در يك آمارگيري كه در آمريكا به عمل آمد، 53 در صد از يهوديان اظهار عقيده كردهاند كه اعراب، افراد تنبل و تنپروري هستند. 74 در صد از اعراب را از لحاظ هوش و ذكاوت، پايينتر از يهوديان شمردهاند و 82 درصد هم معتقدند كه يهوديان شجاعتر و بيباكتر از اعراب هستند. يك چهارم آنان گفتهاند كه حتي حاضر نيستند با اعراب در يك رستوران غذا بخورند. نيمي از آنان نميخواهند با اعراب در يك خيابان ساكن باشند. و بالاخره 66 درصد از يهوديان گمان ميكنند كه بر اعراب برتري دارند.» [SUP]41[/SUP] لذا آنها لياقت آن را ندارند كه صاحب يك كشور باشند. پس بهتر است «ريشه آنها كنده شود.» لذا با توجه به اين طرز تفكر، زياد هم بعيد به نظر نميرسد كه هرتزل فلسطين را خالي از سكنه دانسته باشد و در جاي ديگر با تنفر بيش از حد بگويد: «اعراب را ريشه كن كنيد!» جالب توجه است كه وقتي هرتزل از فلسطين بيسكنه صحبت ميكرد، يكي از نزديکان او كاملا باور كرده بود كه فلسطين سرزمين متروكه و نفرين شده است. لذا وقتي براي زيارتِ خانه داود رفت و جمعيت عرب را در آنجا ديد كه به زندگي معمول خود مشغول هستند، به سختي تكان خورد. او «در سال 1897 گريهكنان بسوي هرتزل رفت و گفت: ولي در فلسطين، اعراب زندگي ميكنند. من نميدانستم.» [SUP]42[/SUP] اين موضوع، پنجاه سال قبل از تشكيل دولت يهود در فلسطين اشغالي اتفاق افتاد. همچنين «بن يهودا» پدر «هيبروي مدرن»، وقتي به فلسطين رفت، نگران و حيرتزده احساس خود را چنين بيان كرد: «... به عنوان يك تازه مذهب، يك غريبه، فرزند يك كشور بيگانه و يك فرد بيگانه، در اين سرزمين پدرانم، من نه حق سياسي و نه حقوقي دارم. ... من يك بيگانهام... ناگهان خرد شدم. چيزي مثل پشيماني در اعماق وجودم درخشيد... پاي من روي زمين مقدس قرار داشت؛ سرزمين اجدادم. ]لكن[ در قلب من شادي نبود ... من سنگها را در آغوش نگرفتم... حيرتزده ايستادم. وحشت، نگراني و...» [SUP]43[/SUP] به هر تقدير، جنبش صهيونيستها كشور اسرائيل را به وجود آورد و يهوديان را در سرزميني كه گمان ميكنند مال خودشان است، جمع كرد. آنها با غرور و افتخار در محدودهاي كه هر روز مرزهايش تغيير مييابد، زندگي ميكنند. زبان، اعياد و فرهنگ خاص خود را دارند؛ لكن با وحشت و نگراني. در اين زمينه، دكتر ناهيوم گلدمن [SUP]44[/SUP] رئيس سابق آژانس يهود چه هوشيارانه اظهار عقيده كرده است. او در مقالهاي تحت عنوان «چشمانداز نو» در سال 1974 به يك نكته بسيار حساس اشاره كرده مينويسد: «... بدون جلب رضايت دنياي عرب، هيچ آيندهاي براي تحقق انديشه صهيونيسم وجود ندارد.» [SUP]45[/SUP] عدهاي بر اين عقيدهاند كه صهيونيسم مروج و زندهكننده خصوصيات استعمارگري است. يا به عبارتي، «ميراث خوار استعمار است.» از جمله يوسف زيق نوشته است: «طرح استعماريي كه صهيونيستها ارائه دادهاند، متضمن مطالب زير است: 1. استعمار فلسطين، با خصوصيات ذاتي مشخص مبني بر ادعاي مالكيت بر فلسطين. 2. از بيخ و بن بر كندن ريشه اعراب بر اساس تعاليم هرتزل و ويرانسازي خانه و كاشانه آنها براي ساختن جا و مكان جهت سكني دادن يهوديان. 3. ايجاد كشوري بر پايه اصول نژادپرستي و قومگرايي. 4. و بالاخره، توسعهطلبي مداوم و بيرحمانه.» [SUP]46[/SUP] وقتي مهاجرين يهودي به سرزمين فلسطين وارد ميشدند، چنان بود كه گويي صاحبخانهاي پس از يك سفر طولاني به خانه خود باز گردد. آنها بدون توجه به حقوق صاحبخانه و خواستهاي آنان، بساط زندگي خود را ميگستردند و آرزوهاي مردم واقعي آنجا را فداي هوسهاي خود ميكردند. نكته قابل ذكر اين است كه لازم نيست كسي يهودي باشد تا صهيونيست باشد. همه صهيونيستها يهودي نيستند. چرچيل عيسوي بارها اعتراف كرده بود كه «يك صهيونيست است»؛ گرچه بعدآ، پس از كشته شدن لردموين، فرمانده انگليسي در مصر به دست دو جوان يهود، انگشت تأسف از حمايت آنها به دندان گزيد و «آنان را گانگسترهاي» جديد ناميد. در حقيقت، بسياري از مسيحيان، صهيونيست هستند. پرفسور اينشتين بزرگمرد عالم رياضيات، تأسيس دولت يهود را خلاف رسالت اسرائيل ميدانست. او كرارآ گفته بود كه: «تشكيل دولت اسرائيل منطبق با خواست من نيست. من نميتوانم بفهمم ]اين كار[ چه لزومي دارد. اين كار مربوط به مغزهاي معلول و مسائل اقتصادي است. من معتقدم كه اين كار صحيحي نبوده است و هميشه هم عليه آن بودهام.» او كامنولث يهوديان را «به عنوان تقليدي از اروپا كه سرانجام به ناسيوناليسم ختم شد، مسخره ميكرد.» [SUP]47[/SUP] اينشتين معتقد بود كه در فلسطين بايد دولتي مركب از اعراب و يهوديان تشكيل شود. او شديدآ رفتار تروريستي صهيونيستها را كه با كشتار دسته جمعي اهالي دهكدهها و شهرها در سال 1945 آغاز شد، محكوم ميكرد، و خواهان همزيستي مسالمتآميز با اعراب فلسطين بود. آلفرد ليلي ينتال نويسنده كتاب «اسرائيل به چه قيمت؟» متذكر شده است كه اينشتين هميشه نگران بود از اينكه «دبير اجرايي سازمان بينالملل يهود، اوليويا ترل [SUP]48[/SUP] اين قسمت از نظرات او را براي چاپ در روزنامهها سانسور كند.» او خود، براي اينكه شخصآ از عقايد و نظرات اينشتين در اين باره آگاه شود، به دانشگاه «پرينستن» رفت؛ به جايي كه اينشتين تدريس ميكرد. پرفسور اينشتين در اين ملاقات به آلفرد لي لي ينتال گفته بود: «خيلي عجيب است. من هرگز صهيونيست نبوده و هرگز علاقهاي هم به تشكيل كشور اسرائيل نداشتهام.» نامبرده از صحبتهايي كه وقتي وايزمن به ملاقات او رفته بود، سخن به ميان آورده و گفته است: من از وايزمن سئوال كردم: «اگر فلسطين به يهوديان داده شود، اعراب چه؟» وايزمن گفت: «چه عربي؟ آنها محلي از اعراب ندارند. [SUP]49[/SUP]» در آن جلسه، وايزمن از اينشتين خواسته بود كه عنوان «رئيس جمهور افتخاري» اسرائيل را بپذيرد؛ ولي او قبول نكرد؛ لكن صهيونيستها براي كسب افتخار، هميشه نام او را در سرلوحه اسامي دولت خود قرار ميدادند. اينشتين از جمله يهودياني بود كه به زبان و ادبيات هيبرو يا عبري علاقمند بود و آرزو داشت كه يهوديان آن را زنده نگه دارند. او علاقمند بود كه دانشگاه هيبرو، عبري، در فلسطين تشكيل شود. اين نكته را صهيونيستها به عنوان تائيد نظر اينشتين نسبت به صهيونيسم و تشكيل دولت يهود ميدانستند؛ در حالي كه او كرارآ به تروريسم صهيونيسم حمله كرده و گفته بود: «صهيونيسم بيش از هميشه، عميقآ با اعتقادات يهوديت منافات دارد.» [SUP]50[/SUP] به اعتقاد اينشتين، «نظر آنان درباره ملت يهود، نوعي نژادپرستي است. از نظر صهيونيستها چيزي كه يك شخص يهودي را ميسازد، اعمال او بر اصول مذهب يهود نيست. بسياري از آنان در حقيقت ملحد ناموافق هستند». [SUP]51[/SUP] كافي است كه «يهودي» به دنيا آمده باشد. «يك بار يهودي، هميشه يهودي»؛ همين و ديگر هيچ. در اين ميان، اعتقاد به قوانين الهي مطرح نيست. ____________________________________ .1قدمت صهيونيسم را بعضي از مورخين به قرن هشتم (ق.م) زماني كه قلمرو سليمان كه در اورشليمبود توسط پادشاه آشور مورد حمله قرار گرفت و هزاران اسرائيلي را به آشور بردند، ميكشانند. 2. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحه 11ديباچه. 3. Pinsk 4. Hovovei Zion 5. Moses Hess. هس در سال 1812 در آلمان به دنيا آمد. او در آغاز، خواهان «جذب يهوديان در مردم محيطبود»؛ ليكن بعدآ تغيير عقيده داد. 6. Leo Pinsker. پينسكر در روسيه روزنامهنگار بود. او از بنيانگذاران ايدئولوژي صهيونيسم است. 7. Auto Emancipation 8. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحات 62 و 63 . 9. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحه 33 . 10. همان كتاب و صفحه. 11. همان كتاب، صفحه 42 . 12. Uri Davis * 13. براي اطلاع بيشتر به كتاب Uri Davis, Israel An Apartheid State. London: Zed books L+d. 1987 مراجعه كنيد. 14. Akiva Orr 15. صهيون نام كوهي است در اورشليم كه معبد داود پيغمبر روي آن بنا شده بود. لكن در دو هزار سالپيش ويران شد. معناي لغوي آن «هواخواهي از اصول تمركز يهوديان در فلسطين است». 16. Uri Davis, op. cit, P. 10. 17. Soloman Schechter 18. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحه 66 . 19. همان كتاب، صفحه 67 . 20. همان كتاب صفحه 83 . 21. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحه 54 . 22. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحه 18ـ پاورقي. 23. همان كتاب، صفحات 47-48 . 24. همان كتاب و صفحه. 25. N. Adler 26. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحه 47-48 . 27. George Gualer 28. يوري ايوانف، صفحه 49 . 29. همان كتاب صفحه 50 . 30. همان كتاب، صفحه 51. 31. روچيلد قبل از جنگ جهاني اول با افتخار تمام گفته بود كه اگر كمكهاي مالي او نبود، صهيونيستهانميتوانستند قدمي بردارند و اگر صهيونيستها هم نبودند، او كاري نميتوانست انجام دهد.» ص 52 كتاب صهيونيسم از يوري ايوانف. 32. عذرا خطيبي ـ درگيريهاي اعراب و اسرائيل، چاپخانه مرد مبارز، 1349، ص 35 اصل مأخذ: تاريخخاورميانه ژرژ لنچ افسكي. 33. همان كتاب و صفحه. 34. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحه 156 . 35. ژوزف باراتس، دهكدهاي در كنار اردن ـ داستان دگانيا، ترجمه حسين سالكي، چاپ اطلاعات،1342،صفحه 21 . 36. همان كتاب، صفحه 29 . 37. پس از تشكيل دولت يهودي، بن زويتس، رئيسجمهور و بن گورين نخست وزير شد. 38. Pealee Ziom 39. يوري ايوانف، صهيونيسم، صفحه 52 و 53 . 40. A. M-LiLienthal - What Price Israel? Chicago: Henry Regnery Co. 1953 – مقدمه ـ 1953، 73 41. Theodor Hertzel - A Jewish Government - London. 1986. P. 29. 42. M. LiLienthal, The Zionist Connection, P. 147. 43همان كتاب و صفحه. 44. Nahum Goldman 45. A. M. LiLienthal, The Zionist Connection, P. 147. 46. Middle East News letter, American for Justice in the Middle East. Vol. IV. NO. 495 - JuneJuly. 1970. براي اطلاع بيشتر به مجله فوقالذكر مراجعه شود. 47. A. M. Lilienthal, What price Israel? P. 172. 48. Olivia Terrell * 49. They are hardly of any consequence 50. A.M. Lilienthal. What Price Israel? P. 168. 51. Ibid. P. 171.
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ صهیونیسم نام یک جنبش فعال سیاسی در سده اخیر می باشد که به واسطه گستردگی فعالیت های آن نام آن هر روزه در رسانه ها شنیده می شود. با توجه به عدم آشنایی افکار عمومی و بسیاری از اهل فن با ماهیت این جریان سیاسی و خلط این موضوع با مباحث اسرائیل که فقط یکی ازدستاوردهای صهیونیسم است این نوشتار بر آن است تا حد امکان یک معرفی اجمالی و گذرا از صهیونیسم ارائه نماید و زمینه های شکل گیری آن را که ریشه در بستر زمان دارد را مورد کنکاش قرار دهد از آن جا که خاستگاه اصلی فعالیت صهیونیسم، در حوزه اروپا بوده است، ابتدا اشاره مختصری به زندگی و سابقه یهودیت اروپا خواهیم داشت. تاریخچه حضور یهودیان در اروپا پس از ظهور حضرت عیسی(ع) و اهانت قوم یهود به مقام ایشان، قیصر روم به فلسطین حمله کرد و در حمله به بیت المقدس برای فتح این شهر، بسیاری از مردم و از جمله یهودیان را به قتل رساند و تعدادی را نیز اسیر کرد. جنگجویان فاتح، اسیران را با خود به روم بردند و همین مسئله باعث باز شدن پای یهودیان به اروپا گردید. ازدیاد نسل و جابه جایی در بین بلاد مختلف، منجر به پراکندگی این قوم در سطح قاره اروپا گردید. در قرن هشتم میلادی نیز عده زیادی از مردم نواحی بین دریای خزر و دریای سیاه یعنی روسیه مرکزی و جنوبی به یهودیت گرویدند که به «خزرهای ترک» معروف شدند و در حال حاضر رقمی در حدود ۹ درصد از یهودیان اروپا و آمریکا و بخش قابل توجهی از جمعیت یهودی سرزمین های اشغالی از نسل همین گروه می باشند. یهودیان از همان ابتدا به مشاغلی چون پیشه وری، تجارت (به خصوص در زمینه منسوجات)، زیورآلات و در دوره های بعد صرافی و بانکداری مشغول شدند. یهودیان در کشورهای اروپایی و به طور کلی در محیطهای محل سکونت خود، همواره یک نوع زندگی درون گرا و بسته ای داشته اند و بزرگان این قوم ایشان را از اختلاط و آمیزش با ملت های دیگر منع می نموده اند.
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ دیدگاه اروپاییان نسبت به یهودیان آنچه از مطالعه متون تاریخی برمی آید، ملت های اروپایی هیچ گه به دیده مثبت به یهودیان نمی نگریسته اند و به دلایلی که بدان اشاره خواهیم کرد، قوم یهود همواره در انزوا و حاشیه به سر برده است. یکی از دلایل مهمی که در تقویت این دیدگاه موثر بوده است، اعتقادات مذهبی مسیحیان می باشد که یهودیان را به عنوان قومی که پیامبر ایشان حضرت مسیح را مصلوب ساخت و به ساحت این رسول الهی اهانت نمود، قومی خائن و گناهکار می دانند، از سوی دیگر وجود دیدگاه هایی در بین یهود مانند برگزیده بودن از جانب خداوند (در عین وجود صفات رذیله متعدد در میان این قوم)، پست شمردن ملل غیر یهودی، فساد، مخفی کاری، خیانت، رباخواری و زراندوزی و... باعث به وجود آمدن دیدگاهی منفی از یهودیان در بین مسیحیان شده بود، این دید منفی به واسطه برخی اقدامات یهودیان از جمله مسموم نمودن آب شرب شهر (که نمونه های آن در انگلستان و آلمان اتفاق افتاد) و یا به قتل رساندن کودکان مسیحی برای استفاده از خونشان در مراسم مذهبی تقویت می شد. وجود تصاویری از یهودیان با بینی های کج و معوج و چنگال های خون چکان در قرون گذشته موید این نظر است. در کنار دیدگاه منفی مسیحیان نسبت به یهودیان، دیدگاه مشابهی از جانب یهودیان نسبت به مسیحیان به وجود آمد. هر چیزی که تعلق به یهودیان داشت، در نظر مسیحیان ناهنجار آمد و نظیر همین دیدگاه از جانب یهودیان نسبت به مسیحیان به وجود آمد و این مسئله کم کم تبدیل به ایجاد تنش بین ایشان گردید. برخی از دولت های اروپایی از قرن سیزدهم میلادی یهودیان را وادار به نصب علائمی بر روی لباس خود نمودند تا از غیریهودیان باز شناخته شوند. در طول سال های مختلف، به کرات تعرضاتی به جان یهودیان صورت می گرفت. برخی از این درگیری ها ازجانب مردم و برخی توسط حکومت ها و در واکنش به خلاف کاری های ایشان انجام می شد. این اقدامات گاه به صورت ضرب و جرح و کشتار و گاهی نیز به صورت محصور نمودن آن ها در محله های مخصوص و یا تبعید و اخراج از کشور صورت می گرفت. از موارد مخالفت حکومت ها با یهودیان می توان به انگلستان اشاره نمود که در اواخر قرن سیزده میلادی و در روزهای پایانی جنگ های صلیبی، به دنبال بالا گرفتن احساسات ضدیهودی، همه یهودیان از این کشور اخراج گردیدند و یا در فرانسه که در فاصله سال های ۱۳۰۶ تا ۱۳۴۹ در سه نوبت یهودیان اخراج گردیدند. در اسپانیا نیز با به قدرت رسیدن مسیحیان در سال ۱۴۸۳ دستور اخراج یهودیان صادر گردید. چنانکه از مطالعه تاریخ برمی آید، مردم و دولت ها چنان از دست اقدامات یهودیان به ستوه می آمده اند که اخراج یا اقدام بر علیه یهودیان را فسادستیزی و نه یهودستیزی می دانستند. در سال ۱۹۰۲ در روسیه اوراقی انتشار یافت که در آن به برنامه های پشت پرده و خطرناکی به عنوان اهداف سیاسی یهودیان برای تسلط بر جهان اشاره شده بود. در این نوشتارها که به «پروتکل های یهود» معروف گردید، صریحا روش های یهودیان از زبان خودشان برای تحمیق ملت ها و تسلط بر ایشان بیان شده بود که از جمله آن می توان به ترویج فساد و بی بند و باری، در دست گرفتن رسانه های گروهی، سلطه اقتصادی، مبارزه با ادیان و... اشاره نمود. انتشار این اوراق، که سخنان «اسکار لوی» یهودی، که سال ها قبل گفته بود «پادشاه اخلال گران، فتنه انگیزان و جلادان جهل، ماه هستیم» را به ذهن متبادر می کرد، خشم مردم روسیه را برانگیخت و موجب حمله به یهودیان به عنوان مفسدین گردید که در نتیجه آن، تعدادی از ایشان به قتل رسیدند، که البته در مراحل بعدی و به دنبال افزایش فعالیت سیاسی یهودیان، استفاده ابزاری زیادی از آن به عمل آمد. علاوه بر دلایلی که در ابتدای این بحث در رابطه با علل بروز تفکر و اقدامات ضد یهودی ذکر گردید، خود اندیشمندان یهود نیز بارها بر نقش بلاتردید یهودیان در ایجاد و یا دامن زدن به احساسات ضدیهودی تاکید دارند. «برنارد لازار» یکی از برجسته ترین اندیشمندان یهودی است که امروزه انجمنی یهودی در فرانسه به نام وی فعالیت سیاسی و اجتماعی دارد. وی که در اولین کنگره صهیونیست ها نیز نقش فعالی را برعهده داشت، در مورد دلیل وجود تفکر ضدیهودی چنین می گوید: «دلیل تفکر ضدیهودی در تاریخ از ابتدا تا به امروز این بود که یهودی موجودی غیراجتماعی بوده است. بروز تفکر یهودستیزی علل مذهبی، ملی و اقتصادی دارد. یهودیان در همه جا و همیشه خود را قومی برگزیده و بالاتر از اقوام دیگر می دانستند». هر چند یهودیان در حال حاضر در صدد جبران و تغییر این دیدگاه هستند لکن با وجود گذشت قرن ها، هنوز هم این دیدگاه در بین اروپاییان وجود دارد و به خاطر حمایت بسیاری از یهودیان از رژیمی که هر روز به جنایت تازه ای در سرزمین های اشغالی دست می زند، افزایش نیز می یابد. بد نیست در همین جا به نتیجه یک نظرسنجی که در آوریل ۲۰۰۱ توسط کمیته یهودیان آمریکا انجام شده است اشاره نماییم. در این تحقیق از مردم کشورهای اروپایی سوال می شد که آیا حاضر به پذیرفتن یک یهودی به عنوان همسایه خود می باشند یا خیر؟ در لهستان ۳۱ درصد مردم با این مسئله مخالف بودند. در اتریش ۲۶ درصد و در کشورهای روسیه و آلمان به ترتیب ۲۴ و ۲۲ درصد مردم ترجیح می دادند که یک یهودی همسایه ایشان نباشد. این نکته که صهیونیسم در زمانی اندک و با تصمیم چند اندیشمند و فعال یهودی شکل گرفته است، سخنی دور از حقیقت می باشد و این تصور که همه تلاش های صهیونیسم در راستای تشکیل یک دولت یهودی خلاصه شده و با محقق شدن این هدف، ماموریت آن به پایان رسیده است نیز از عدم آگاهی کافی در خصوص ماهیت صهیونیسم نشات می گیرد. با ذکر این جمله بن گوریون از فعالان سازمان جهانی صهیونیسم و اولین نخست وزیر اسرائیل در خصوص ماهیت صهیونیسم، به زمینه های مختلف شکل گیری تفکر صهیونیسم و به دنبال آن به بررسی برخی ابعاد سازمانی این جریان خواهیم پرداخت: «سازمان صهیونیسم قادر است چیزی را که ماورای قدرت و صلاحیت اسرائیل است، به دست آورد و این نکته مزیتی است که سازمان صهیونیسم نسبت به این کشور دارد».
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ زمینه های شکل گیری تفکر صهیونیسم هرچند زعما و بزرگان یهود، همواره لزوم بازگشت یهودیان به فلسطین و به اصطلاح «سرزمین موعود» را در میان جوامع خود تبلیغ و یادآوری می نموده اند، لکن تا قرن هفدهم میلادی، تلاش مشخص و برجسته ای همراه با فعالیت منسجم برای تحقق آن به چشم نمی خورد. از اوایل قرن ۱۸ میلادی و به دنبال فراهم شدن توجیهات لازم برای طرح تشکیل دولت یهودی، به طور پراکنده زمزمه هایی در این زمینه شنیده می شد. شاید بتوان برپایی سازمانی به نام «شورای عالی یهود» در فرانسه را ـ که ناپلئون بناپارت در سال ۱۸۰۷ میلادی دستور آن را صادر نمود ـ اولین تشکل سازمان یافته یهودیان اروپا در قرن های اخیر دانست. این سازمان که نمودی از شورای عالی یهودیان در زمان حضور در فلسطین ـ موسوم به سهندرین ـ بود، از سازماندهی و چارت مشخصی برخوردار بود و رسما نمایندگی یهودیان فرانسه را برعهده گرفت. پس از این که دکتر «لئوپینسکر» از اندیشمندان فعال یهودی قرن نوزدهم، در کتاب خود به نام «خود رهایی» برای اولین بار، مشخصا به واژه صهیونیسم اشاره نمود و اعلام کرد که یهودیان نباید برای عزیمت به فلسطین دست روی دست گذاشته و منتظر مسیح شوند و برای رهایی از گرفتاری ها باید خود دست به کار شوند، گروه هایی با هدف تلاش برای تحقق آرمان های یهودیان و اسکان در یک سرزمین واحد تشکیل شدند. جنبش «هیبات زیون» یا عاشقان صهیون یکی از اولین و مشهورترین آن ها می باشد که با شعار «به سوی صهیون» در کشورهای روسیه، فرانسه و انگلیس و بعد هم در چند کشور دیگر فعالیت می کرد. جنبش «بیلو» که یکی دیگر از اولین تشکل های سازمان یافته صهیونیستی می باشد و بعد از عاشقان صهیون به وجود آمد، اولین آبادی های یهودی نشین را در فاصله سال های ۱۸۸۲ تا ۱۸۸۴ در فلسطین به وجود آمد. برخی از برجستگان یهودی در قوام اندیشه صهیونیسم، نقش غیرقابل انکاری داشتند. بنیامین دیزرائیلی، نخست وزیر انگلیس در اواسط قرن نوزدهم یکی از این افراد است. وی در اصل یک یهودی تبار بود که در کودکی به خاطر تغییر مذهب پدرش، به دین مسیحیت درآمد لکن تا پایان عمر در راه پرورش اندیشه صهیونیسم کوشید و سوکولوف، از پیشگامان صهیونیسم او را یک مسیحی صهیونسیت می داند. وی اذهان سیاستمداران انگلیسی را برای حمایت از اندیشه های نوین یهودیان آماده ساخت. در شناخت شخصیت دیزراییلی، اشاره به این جمله وی مفید خواهد بود که می گوید: «نیرنگ، دروغ و خیانت در راه پیروزی گناه نیست». فعالان دیگری چون «موسی مونته فیوره» (از شخصیت های سرشناس و مورد احترام یهودیان انگلیس)، «اشر گینزبرگ» و... به شکل صریح تری، اعتقادات صهیونیستی خود را بروز دادند. نقش خاندان سرمایه دار روچیلد نیز در این میان تعیین کننده بود. «ادموند روچیلد» فرزند جیمز روچیلد سرمایه دار معروف یهودی چند سال قبل از برگزاری اولین کنگره صهیونیسم، تلاش های فراوانی در جهت خرید زمین و ایجاد آبادی برای یهودیان تازه وارد انجام داد. وی هفتاد میلیون فرانک طلا در این راه سرمایه گذاری نمود و عملی بودن زندگی یهودیان در فلسطین را در افکار ایشان تقویت نمود. اگر بخواهیم مجموعه عواملی را که در شکل گیری و تقویت اندیشه صهیونیستی موثر بود و در سطور فوق تک تک بدان اشاره گردید، به طور خلاصه و نکته وار یادآور شویم می توانیم به موارد ذیل اشاره نماییم: - تبلیغات دائمی بزرگان یهود مبنی بر تعلق داشتن فلسطین به یهودیان - وجود دیدگاه هایی در فرهنگ یهود که ایشان را قومی برجسته، لایق و مستحق حکومت بر دیگران معرفی می کند و تاکید بر این نظرات در ادبیات و آثار نویسندگان یهودی - بروز حملاتی علیه یهودیان در کشورهای اروپایی به دلایلی که ذکر شد و در نتیجه کشته یا آواره شدن ایشان، که در برخی موارد به تحریک و یا سازماندهی خود صهیونیست ها صورت می گرفت. - تبلیغ بر روی مسئله به اصطاح مظلومیت و بی پناهی قوم یهود از سوی برخی نظریه پردازان صهیونیست در قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی (با بزرگنمایی وصف ناپذیر) و تاکید بر لزوم سازماندهی و فعالیت در راستای تحقق آرمان های یهود - شروع فعالیت دستجات منظم یهودی با کارکرد سیاسی و ایجاد آبادی های یهودی نشین در فلسطین - لابی برخی از منتقذین یهودی با دربارهای اروپایی به ویژه انگلیس و مجاب نمودن ایشان برای حمایت از ایجاد دولت یهودی
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ فعالیت رسمی سازمان صهیونیسم مجموعه عواملی که در عناوین قبل بدان اشاره گردید، در سال های پایانی سده نوزدهم میلادی، منجر به ایجاد «سازمان صهیونیسم» گردید. در این سال ها پتانسیل لازم برای سازماندهی و فعالیت جدی در زمینه عملی نمودن اندیشه های صهیونیستی فراهم شده بود و فقط به یک چهره کاریزماتیک و فعال برای سازماندهی این جریان نیاز بود. تئودور هرتصل که یک روزنامه نگار در اتریش بود، این نقش را به عهده گرفت. وی که دکترای اقتصاد سیاسی داشت معتقد بود یهودیان در هر کجای دنیا که زندگی کنند جملگی به یک قوم تعلق دارند و غیرقابل جذب در ملت هایی که در کنار ایشان زندگی می کنند هستند. هرتصل با همکاری تعدادی از همفکران خود به شناسایی نخبگان قوم یهود که به دیدگاه های وی نزدیک بودند پرداخت. در مورد اعتقادات اندیشمندان مختلف یهودی باید بگوییم که تعدادی از شرکت کنندگان در برنامه های صهیونیستی، از نگاه مذهب (با تفسیر خودشان) به صهیونیسم می نگریستند و به روایاتی که ظهور منجی یهود را به تجمع یهودیان در به اصطلاح ارض موعود منوط می کرد، اشاره می نمودند. این گروه به صهیونیست های مذهبی معروف شدند. دسته دیگری که تئوریسین ایشان اشرگینزبرگ معروف به احد هاعام بود، بر بعد فرهنگی صهیونیسم تاکید داشتند. این دسته معتقد بودند که نیازی به تجمع همه یهودیان در فلسطین نیست و فقط تعدادی از نخبگان یهودی، در زمینه فرهنگ یهود ـ به عنوان شیرازه و عامل انسجام این قوم ـ می بایست در این سرزمین سکنی گزینند و آن جا را به یک کانون معنوی برای یهودیان سرتاسر دنیا بدل سازند. این گروه که به صهیونیست های فرهنگی شهرت یافتند، مخالف مددگیری از دولت های اروپایی و غیریهودیان برای تحقق این خواسته بودند و ایشان را مطمئن نمی دانستند. با وجود همه این نظرات، جریانی که صهیونیسم را رهبری می نمود و سیاست های آن را مشخص می ساخت، نه شق مذهبی و نه فرهنگی آن بلکه دیدگاه سیاسی صهیونیسم به رهبری هرتصل بود. او و همفکرانش به هر دو بعد مذهبی و فرهنگی این جریان با دیدی ابزارگونه و نه اعتقادی می نگریستند و اصولا از مبانی دین و همچنین فرهنگ یهود اطلاع چندانی نداشتند. خود هرتصل در یکی از جلسات صهیونیست ها صریحا اظهار می دارد که نمی داند منظور از فرهنگ یهود چیست! یعقوب شیف، رهبر وقت کمیته یهودیان آمریکا نیز، چند سال پس از تشکیل سازمان صهیونیسم، در مورد وضعیت اعتقادی پیشگامان این جنبش می گوید: «اگر بگویم، پنجاه تا هشتاد درصد کسانی که به عنوان ملیون یهود معروفند، بی دین و منکر خدا هستند و اکثر زعمای نهضت ملی یهود (صهیونیسم) علاقه و توجهی به مذهب ندارند، گویا اشتباه نکرده باشم». به هر حال، هر طیفی از یهودیان از ظن خود به یاری هرتصل و همفکرانش شتافته و او نیز با مدیریت منحصر به فردی که داشت، اجازه نداد اختلاف نظرات اندیشمندان و فعالان یهودی خدشه ای به برنامه های صهیونیسم سیاسی وارد آورد. سرانجام در اوت ۱۸۹۷ هرتصل موفق گردید ۲۰۴ نفر از برجستگان یهودی از ۱۷ کشور جهان را در شهر بازل سوییس، گرد هم آورده و اولین کنگره بین المللی صهیونیست ها را تشکیل دهد. در این کنفرانس، هرتصل بر لزوم فعالیت جدی در زمینه ایجاد سرزمین و دولتی یهودی تاکید کرد و تمام افراد و دستجات یهودی را که در این زمینه اهمال کاری می کردند به باد انتقاد گرفت. کنفرانس بازل اهداف خود را به اتفاق آرا به شرح ذیل به تصویب رساند: «هدف صهیونیسم، ایجاد موطنی برای یهودیان در فلسطین و تضمین آن توسط قواعد بین المللی است. این هدف در گور اجرای تدابیر ذیل محقق می گردد: - گسترش مناسب مهاجرنشین های یهودی در فلسطین توسط کشاورزان و کارگران صنعتی - سازماندهی و ایجاد وحدت بین تمامی یهودیان از طریق موسسات مناسب محلی و بین المللی و براساس قوانین کشورهای مختلف - تقویت و پرورش احساسات و آگاهی ملی یهودیان - در صورت لزوم برداشتن گام های مقدماتی در جهت کسب موافقت و رضایت حکومت ها برای دستیابی به هدف صهیونیسم». هرتصل برخلاف نظر برخی از اعضای جنبش، در دوران ریاست هشت ساله اش بر سازمان و در خلال برگزاری کنگره ها به لابی نمودن با سران و متنفذین سیاسی اروپا برای کمک به اجرای مصوبات کنفرانس بازل ادامه داد. از جمله دولتمردانی که هرتصل در راستای اهداف سازمان صهیونیسم با ایشان ملاقات و گفت وگو می کرد می توان به «عبدالحمید» سلطان عثمانی، «ژوزف چمبرلین» انگلیسی و «ویلهلم دوم» قیصر آلمان اشاره نمود. هرتصل در سال ۱۹۰۴ درگذشت لکن نتیجه مذاکرات وی و دوستانش با مقامات سیاسی و ذی نفوذ، به جلب موافقت انگلیس برای حمایت از سازمان صهیونیسم و اعلام بیانیه بالفور در ۱۹۱۷ انجامید که از تاسیس یک دولت یهودی در فلسطین حمایت می نمود.
پاسخ : صهیونیسم چیست؟ فضایابی صهیونیست ها در اروپا پس از صدور اعلامیه بالفور، به نظر می رسید تمام تلاش صهیونیست ها برای مهاجرت و اسکان دادن یهودیان در فلسطین متمرکز شود، چرا که علاوه بر صندوق ملی و آژانس یهود، دیگر گروه ها و دستجات صهیونیستی هم در این زمینه فعال شده بودند. لکن بازیگران اصلی در پشت صحنه دستیابی به هدف والاتری را جست وجو می کردند. مهاجرت دادن یهودیان به خارج از قاره اروپا برای بعضی از دولتمردان اروپایی که از حضور یهودیان در کشورهایشان خرسند نبودند، فرصت خوبی برای نزدیک شدن صهیونیست ها به این چهره ها به دست فعالان سازمان جهانی صهیونیسم داده بود. صهیونیست ها از قبل این مذاکرات و با بهانه ایجاد موسساتی برای کمک به یهودیان در ترک اروپا، به باز نمودن جای پایی در دولت های اروپایی اقدام نمودند. البته نباید فراموش کرد که اگر سابقه دیرینه فعالیت های اقتصادی یهودیان و نزدیک شدن به دولت ها که قدمتی به اندازه حضور ایشان در این کشورها دارد نبود، قطعا تلاش های چندساله نخبگان این قوم برای فضایابی در دولت های اروپایی به نتیجه نمی رسید. قبل از فعالیت رسمی سازمان صهیونیسم، برخی از اندیشمندان و نویسندگان بر پنهاان بودن اهداف خطرناک و جهان گستر یهودیان در پشت طرح ایجاد دولت یهودی تاکید می نمودند لکن یهودیان متنفذ این مسئله را یک جنگ روانی علیه قوم یهود عنوان می نمودند. پس از گسترش تلاش های یهودیان و نفوذ در مناصب دولتی به این نظریه توجه بیشتری شد و ثابت گردید که مصوبات کنفرانس بازل، تمام آن چیزی نیست که صهیونیست ها به دنبال آن هستند. یکی از مصادیق این موضوع انتشار یادداشت های پراکنده هرتصل بود که ۲۶ سال پس از مرگ وی انتشار یافت. براساس این نوشتار منتشره، هرتصل برای تحقق مصوبات بازل اعتقاداتی داشته که در تریبون های رسمی و جلسات صهیونیست ها هیچ گاه از آن یاد نمی کرده است. اعتقاد راسخ وی به مبارزه مسلحانه با اعراب و نفوذ در مطبوعات، امور مالی دولت ها و تشدید تضادها برای بهره گیری در جهت تحقق اهداف موردنظر از جمله این موارد است. بنابراین زمانی که فرد جسوری چون هرتصل از بیان صریح روش های خود برای رسیدن به آمال صهیونیسم طفره می رود، طبیعی است که دیگر فعالان یهود این روش را در پیش گیرند. «هنری فورد» صنعتگر مشهور آمریکایی و صاحب کمپانی اتومبیل سازی فورد در سال ۱۹۲۱، یعنی چهار سال پس از صدور اعلامیه بالفور، پروتکل های صهیونیست ها را مورد بررسی قرار داد و نتیجه مطالعات خود را در مجله ای که متعلق به کمپانی وی بود منتشر ساخت. وی در جایی از این تحقیق در خصوص اهداف صهیونیستی ورای تشکیل دولت یهودی می گوید: «فعالیت های صهیونیست ها در دو جهت متمرکز شده است، از یک سو کوشش آن ها بر این است که تمام دولت های غیریهودی (یعنی دولت هایی که تحت سلطه یهود نیستند) را براندازند و از سوی دیگر تلاش می کنند که یک دولت یهودی در فلسطین تاسیس کنند. آن ها سر و صداهای زیادی به راه انداخته اند اما این ها همه بهانه هایی است برای اجرای نقشه های استعماری. نظریه دولت یهودی تنها یک پوشش است که پس از آن هدف های دیگری قرار دارد. دسترسی به منابع معدنی و نفت فراوان یکی از این هدف ها است و تامین نیروی لازم برای عملیات مخفی هدفی دیگر. یهود، اقتصاد و سیاست را زیر سلطه خود دارد». پس از تشکیل سازمان صهیونیسم جهانی، سازمان های متعددی با کارکردهای مختلف توسط فعالان یهودی به منصه ظهور رسیدند. تاسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تاثیر فراوانی در نوع و میزان فعالیت این سازمان ها گذارد و موجب به وجود آمدن سازمان های جدیدی نیز گردید که فقط پرداختن به ذکر نام این تشکل ها خود مقال دیگری را می طلبد. در خصوص نمود فعالیت های سازمان های صهیونیستی، ذکر این نکته ضروری است، از آن جا که همواره صهیونیست ها، برنامه های خود در راستای تقویت سیاسی بنیه جوامع یهود و پرورش افرادی با هدف تسلط بر حاکمیت ها را مخفی نموده و جنبه های رفتاری سازمان های خود در قبال اسرائیل (که با توجه به همسویی سیاست غرب با اسرائیل در خاورمیانه، زمینه دارد) را برجسته می نمایند، همواره بعد پنهان این جریان، ناشناخته باقی می ماند که در معرفی تشکل های ذیل که چند مورد از سازمان های عمده صهیونیستی می باشند باید به این نکته توجه داشت.