راست گفتی شدید بیمارم؟ حالتی بدتر از کما دارم؟ چه دوایی به جز شما دارم؟ تف به من! از ضعیف بیزارم! شب محبوب آرزوها شد حرف یک سال در شبی جا شد سیصد و شصت و چند ناگفته! گریه آمد زبان من وا شد! خنده داریم ،نه ؟ از آن بالا! کودکانیم و بستر و لالا گاه با گریه سود می طلبیم یک بغل کن ببینمت مولا بچه ای گریه کار و لجبازم که به بابای خویش می نازم گاه گاهی که شیر خشک کم است با شراب بهشت می سازم!