همه رفتن ولی این دل ما رو اونی که فکر نمی کردیم سوزوندش درک کن انتخاب مرا در این بیراهه های شب درک کن من را درون جهنمی که ساخته ام پوست من ملتهب و کرچ است کافی است تا فقط نسیم بوزد تا چون کویر وحشت تو ترک بر دارم فضای خالی میان انگشتان من فقط انگشتان مردد تو را می طلبند من صبر خواهم کرد دستان من شاید دستان یک شیطان باشند اما تنها برای تو نیستند ای زیبای من باید برای نیمه های خالی تنهایی فکری کرد باید دستان پرورد گار را گرفت با برج ها نشست و بر خاست فکر ها را طویل کرد باید سپهری خواند اما مثال شاملو دید باید کسی که به بنفشه ها چشم دارد را کشت باید صلیب ساخت اما به دوش نکشید باید به مسلمان بودن گریست من رهگذر خیابان های تنهایی ام من از شهر بی ایمان مسلمانان می آیم من خداوندم چند روزی ایست که می گرید شاید برای آنهایی که در دست ابلیس اند مرا نمی فهمی نگاه نکن مرا با خط ها موازی نکن مرا نبر و هی ندوز من یک جنس بی ترحمم من مثل دیو ها نبوده ام بر عکس نبوده ام من مثل آینه مثل انعکاس رنگ ها نشسته ام بیا و آرام آرام مرا مرور کن من همیشه در رگ فکر هایت جاری ام خون نیستم از آن مهم تر ام
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ احساس خوب وقتیه که یک نفر دلتنگت باشه احساس بهتر اینه که یک نفر عاشقت باشه اما بهترین احساس وقتیه که ........................ یک نفر هیچ وقت فراموشت نکنه !
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ دلم را در گوشه ي شيشه اي آسمان نگاهت ، دفن ميکردم تا ترا در ترانه هاي پائيزي جستجو نکند در دلم رخت هاي کثيفي ميشويند سينه ام طاقت آه هايم را ندارد کاش ميتوانستم احساسم را در بي نهايت شب ، به خاک بسپارم يا نگاهم را از روزهاي رفته ، پنهان کنم دلشوره ي خاطرات دور ، مرا به تباهي کشيده است
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ از شب و روز خدا خط می زنم! ... اگه دستم برسه به آسمون! ... با ستاره ها قیامت می کنم ... نمی ذارم کسی عاشق نباشه ... ماه و بین همه قسمت می کنم! وقتی گاهی منو دل تنها می شیم ... حرفای نگفتنی رو میشه دید! ... میشه تو سکوت بین ما دوتا ... خیلی از ندیدنی ها رو شنید ... قصه ی جداییه ما آدما ... قصه ی دوریه ماست از خودمون! ... دوریه منو تو از لحظه ی عشق ... قصه ی سادگیه گمشدمون!
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ شب تنهايي با هم.. شايد اينگونه سزاوار فراموشي نبود چقدر با عجله... غبار مي تکاني از ردپاي آخرين خاطراتمان کنون اي اولين و آخرينم کاش احساس آبي مرا مي شنيدي. تا هميشه به تماشاي شب ميروم و تکه هايي از عشق مدفون ميراث من است و قلمي که هيچ گاه نتوانست آخرين حرفهاي مرا با تو بگويد
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ ببين که چگونه تقدير خودش را بخواب خواهد زد تا عادت کنيم به فاصله ها و بدانيم خورشيد بي ما طلوع خواهد کرد وما در لابلاي خاطره ها خواهيم پوسيد
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ می نویسم برای هیچ کس..... یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم.......
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ دنیارا بد ساخته اند : کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد کسی که تو دوست داردتو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و اوهم تو را دوست دارد به رسم و ایین هرگز بهم نمیرسند زندگی یعنی این؟؟؟؟؟؟
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ به اینه می نگرم و باز من...چه من غریبی به من می نگرد چه چشمان غریبی به چشمانم زل زده انگار تردیدی از توست که ذهنم را موشکافی میکند به خود می نگرم اما تصویری از توست که مرا می نگرد شاید من تو...شاید تومن ! شاید هم من وتوهم...! تداعی می شوی در اشوب لحظه هایم توهمه جا ایستاده ای و دستانت را به سوی من می اوری به دستانت می سپارم دستم را اما به من می خورد به اینه می نگرم و باز هم من................. __________________
پاسخ : ★ღ☆ غـریـبـگـی هـای غـریـبــه★ღ☆ [HR][/HR] غریبم و قریبه نمیدانم با قربت غریبگی چگونه به سر کنم؟ شاید باید غربت قریبگی از سر آغاز کنم __________________