1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مقامات والای حضرت محمد(ص) در قران

شروع موضوع توسط anika ‏5/5/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    564
    تشکر شده:
    1,557
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانش اموز
    مقامات والاى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در قرآن
    خداوند متعال در آیات قرآن کریم گاهى به طور صریح و زمانى به گونه ضمنى به مقامات پیامبرخاتم ـ صلى الله علیه و آله ـ اشاره فرموده است که در این بخش به برخى از این آیات اشاره مى کنیم.


    1. مقام خاتمیت

    قرآن کریم درباره مقام خاتمیت مى فرماید:«ما کانَ مُحمَّدٌ أَبا أَحَدٌ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسولُ اْللّهُ وَ خاتَمِ اْلْنَبیّینْ».

    مقصود از خاتمیت، هم تأخر و خاتمیت زمانى و هم خاتمیت رتبى در قوس صعود است؛ خاتم یعنى«مهر» که در پایان نوشته ها قرار مى گیرد. خداوند سبحان با فرستادن پیامبران، براى جامعه هاى بشرى پیام مى فرستد و پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوتشان را با فرستادن پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مهر کرده است؛ پس هرگز جا براى نبوت و رسالت دیگرى نیست.

    از این آیه کریمه دو نکته استفاده مى شود: نخست این که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ واجد همه مزایاى مشترک و مزایاى فرد فرد انبیا و بعضى از خصایص ویژه است که انبیاى قبلى فاقد آن بوده اند. دوم این که، تا روز قیامت، احدى بهتر از پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ نخواهد آمد؛ زیرا رسول خدا، انسان کامل است و اگر کسى کاملتر از وى مى بود، حتما او به مقام خاتمیت مى رسید.

    2. مقام عبودیت مطلقه

    خداوند که رب و پروردگار عالمین است نسبت به افراد مختلف، متفاوت است بعضى از انسان ها تحت تدبیر اسماء جزئیه حقند مثلا بعضى در حقیقت، عبدالرزاق، عبدالجلیل، عبدالباسط، یا عبدالکریم هستند، اما پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه وآله ـ ، «عبده» است و پروردگارى مربى و مدبر شخصى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ است که نهایى ترین مرتبه را داراست و در قوس صعود مقامى برتر از مقام مربوبیت شخص رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ نیست و آن حضرت، منتسب به عالى ترین اسم از اسمهاى حسناى خداى سبحان است. یعنى «هو» که همان هویت مطلقه است و چون کاملترین بندگى از آن اوست، جامع ترین کلمه به او اشاره دارد:«هُوَ اْلَّذى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِاْلْهُدى وَ دینِ اْلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عِلَى اْلْدّینِ کُلِّهِ».

    قرآن کریم وقتى تعبیر «عبد» را نسبت به سایر انبیا به کار مى برد همراه با ذکر نام آنها به کار مى برد:«وَ اذْکُرْ عَبْدَنا اِبْراهیمَ وَ اِسْحقَ وَ یَعْقوبَ اولِى الأَیْدى وَ الاَبْصار».

    اما وقتى نام پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ را مى برد به «عبده» تعبیر مى کند که ناظر به مقام وحدت است و این کلمه از «عبدالله» نیز بالاتر است، زیرا این بندگى (عبودیت)، حاکى از هویت مطلقه است.

    3. مقام «بالاترین رتبه وجودى»

    خداى سبحان به پیامبرش دستور مى دهد که «بگو: من اولین مسلمانم»: «لاشَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ اُمِرْتُ وَ أَنا اَوَّلُ الْمُسْلِمین»

    منظور از «اول المسلمین» اولیت ذاتى است که گاهى از آن به اولیت رتبى یاد مى شود. خداى سبحان درباره هیچ پیامبرى تعبیر«اول المسلمین» ندارد. حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ با این که قبل از پیامبر ما و سر سلسله انبیاى ابراهیمى ـ علیهم السلام ـ بود و دعا کرد که«وَ اْبْعَثْ فیهِمْ رَسولاً مِنْهُمْ یَتْلواْ عَلَیهِم ایاتِکَ وَ یُعلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکّیهِم»

    با این حال، خداوند به حضرت ابراهیم نفرموده بگو من اولین مسلمانم. «نوح» که شیخ الانبیاء و نیز «آدم» که ابوالبشر است هیچ کدام این جمله را نفرمودند؛ تنها کسى که قرآن از او به عنوان اول المسلمین یاد مى کند، رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ است. معلوم مى شود این اولیت، زمانى و تاریخى نیست، زیرا اگر منظور اولیت زمانى بود، هر پیغمبرى نسبت به قوم خود، اول المسلمین بود و انبیاى پیشین نیز به طریق اولى مى توانستند مصداق این اولیت باشند.

    از این که خداى سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرموده بگو مأمورم که اول المسلمین باشم، براى آن است که وى اول صادر، یا اول ظاهر است. یعنى در رتبه وجودى او، هیچ کس قرار ندارد، چنان که آن حضرت، در قیامت، اول کسى است که محشور مى شود.

    4. مقام «اسوة حسنه بودن»

    در قرآن کریم آیاتى است که رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ را اسوه و الگوى جهانیان معرفى مى کند و مى فرماید:« لقد کان فى رسول الله اسوة حسنة»

    در این آیه شریفه، تنها تأسى افراد متوسط درمسائل اخلاقى و فقهى به آن حضرت مطرح نیست بلکه طى راه ولایت و انس و حشر با فرشتگان غیبى و شنیدن تسبیح آنان یا دریافت علم از آنها و آموختن دستور تأییدى و تسدیدى، تأسى به پیغمبر خاتم در تمامى شئون را مى طلبد چون او، به طور کلى، این راه ها را طى کرده و اسوه همگان شده است. اگر کسى بخواهد از «فتح مبین»، «کوثر»، «شرح صدر» و «فتح قریب» استفاده کند به اندازه خود باید پیرو آن حضرت باشد، اگر مى گوییم « رَبِّ اْشرَحْ لى صَدْرى» راهش آن است که پیرو کسى باشیم که سینه اش منشرح است.

    5. مقام «خلق عظیم»

    خداوند، پیامبر خود را به عظمت اخلاقى داشتن مى ستاید:«وَ اُنَّکَ لَعلَى خُلِقٍ عَظیمٍ»

    خداوند با جمله اسمیه و تأکید مى فرماید: «تو داراى اخلاق عظیمى هستى». وقتى خداى سبحان از چیزى به عظمت یاد کند، معلوم مى شود که آن چیز از عظمت فوق العاده اى برخوردار است، چون او هر چیزى را به «عظمت» نمى ستاید، بسیارى از موارد را با صفت «ضعف» یا «قلت» یاد مى کند. سراسر دنیا را اندک مى شمارد:« مَتاع الدُّنْیا قَلیل» و از دسیسه هاى شیطان به عنوان «اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانَ کانَ ضَعیفاً» سخن مى گوید؛ اما وقتى از خلق رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ نام مى برد مى فرماید:«اى پیامبر! تو واجد همه ملکات نفسانى در حد أعلى هستى.»

    6. مقام «رأفت و رحمت»

    رحمت و رأفت، صفت فعل حق است و هر صفت فعل را از مقام فعل موصوف انتزاع مى کنند نه از مقام ذات وى، و جایگاهى که محل انتزاع رأفت و رحمت است، جایگاهى امکانى است، رحمان جایگاه مى شود «رأفت و رحیم» و بارزترین مصداق و مظهر آن رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ است. خداوند براى خود رحمتى عامه و رحمتى خاصه قایل است و این دو خصوصیت را براى قرآن و پیامبر نیز بیان داشته است؛ از طرفى مى فرماید: من رحمت عامه اى دارم: «رَحْمَتى وَسِعَتْ کُلَّ شَى ءْ» یعنى هر چه مصداق شى ء است مشمول رحمت من است، و از طرف دیگر مى فرماید: متقیان، از رحمت ویژه ام برخوردارند. «فَسَأَکْتَبَها الَّذینَ یَتَّقون» و در مورد پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ مى فرماید: تو مظهر رحمت مطلق من هستى زیرا«وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمین» و نسبت به مؤمنان، رحمت خاص دارى:«بِالْمُؤمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ»

    7. مقام شامخ «رسالت»

    خداى سبحان نعمت رسالت را به عنوان وزین ترین نعمت هاى الهى نام مى برد:«لَقَدْ مَنَّ الّلهُ عَلَى الْمُؤمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ...»

    «خداوند متعال بر مؤمنان عالم منت نهاد که رسولى را از ارواح و نفوس آنان برانگیخت تا آیات الهى را بر آنان تلاوت و ایشان را از گزند تیرگى و تباهى تطهیر، و به کتاب و حکمت آگاهشان کند، گر چه قبل از رسالت رسول اکرم ـ صلى الله علیه وآله ـ در گمراهى روشن بودند.»

    نعمت وزینى که هضم و تحملش دشوار باشد، «منت» نامیده مى شود. خداى سبحان نعمت هاى مادى را منت نمى نامد، اما نعمت رسالت را بر مؤمنان منت مى داند، زیرا مردان با ایمان، پذیراى رسالت رسول اکرم بوده، به اندازه درجه وجودى خود از این نعمت بى کران بهره مى برند.

    8. مقام«اسم اعظم» والاترین درجه عندالله

    قرآن کریم درباره مؤمنان مى فرماید: «لَهُمْ دَرَجاتْ» یعنى مردان الهى در پیشگاه خدا داراى درجاتى از قرب هستند ؛ اما در سوره آل عمران، قبل از «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلى الْمُؤِمنین» مى فرماید: «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللّهِ» یعنى خود مؤمنان درجات حقیقى قرب الهى اند. مؤمن به هر مقامى برسد عین درجه و کمال خواهد شد، همان طور که علم و عالم و معلوم متحدند، عمل و عامل و معمول هم متحد خواهند شد. بالاترین درجه وجودى ایمان، مقام شامخ خاتم الانبیاء است.

    اگر دیگران داراى درجاتى متوسط اند، رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ داراى عالى ترین درجه جهان امکان و مظهر اسم اعظم، بلکه خود اسم اعظم است و اسم اعظم لفظ نیست تا کسى بتواند با فراگرفتن آن لفظ و آمیختن حروف و کلمات در نظام کیان، اثر بگذارد؛ مفهوم ذهنى هم نیست تا با تصور فکرى آن، اثر عینى در جهان پدید آید؛ زیرا جهان هستى بر اساس نظام علت و معلول اداره مى شود و کسى نمى تواند با حروف و کلمات و معانى اعتبارى، در متن خارج، اثر بگذارد، اسم اعظم عالى ترین درجه جهان امکان و رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ خود، اسم اعظم است و روح بلند و جان والاى حضرتش که اسم اعظم و ریشه همه فیوضات تکوینى است مى تواند در جهان امکان به اذن خداوند اثر بگذارد، زیرا اسماى فعلى، به اسماى ذاتى منتهى مى شود و رسول الله، اسم اعظم و مقام شامخ وى، اعظم مقامهاست.

    9. مقام«علم لدنى»

    هیچ کس به پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ علم نیاموخت فقط خدا او را عالم و آگاه کرد و آنچه خدا به رسولش داد، نه از راه چشم و گوش مادى، که از راه جان و دل بود. در علوم حصولى که زاد راه مکتبهاى بشرى است، اول گوش، صداها را مى شنود و یا چشم، نقش ها را مى بیند، بعد فکر آن را مى فهمد، اما آنچه را رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ مى یابد، اول جانش مى بیند بعد چشم و گوشش: « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمین عَلى قَلْبِک» او نخست حقایق قرآن را با جان مبارکش دریافت، سپس الفاظ، کلمات، سوره ها و آیه هاى قرآن کریم را ـ که عینا معجزه الهى است ـ با گوش شریفش شنید، به عبارت دیگر، هم لفظ قرآن، اعجاز غیبى است و هم محتواى آن، معجزه غیبى است. پس نحوه دریافت قرآن و معارف آن به عکس دریافت هاى علوم عادى است.

    خداوند وحیى بر جان رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ ایجاد کرد که قابل وصف نیست:«فَأَوْحىْ اِلى عَبْدِهِ ما اُوحى»

    چون آن مقام منیع منزه از وضع و قرارداد و مبراى از علم حصولى و ذهنى است، علمش لدنى است و علم لدنى در ردیف علوم دیگر نیست که موضوع و محمول داشته باشد، بلکه حقایق و معارف، وقتى از مقام لدن، یعنى از نزد «الله» فرا گرفته شد، «لدنى» نام دارد؛ پایین تر از آن مرحله، جاى کسوت لفظ و کلمه و قرارداد و عبرى و عربى و تازى است.

    از این رو خداوند متعال مى فرماید:«اِنَّکَ لَتُلْقى مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ»

    10. مقام «عصمت»

    مقام عصمت شامل عصمت علمى و عصمت عملى مى شود که به هر یک مى پردازیم:


    الف: عصمت علمى
    همه انبیا در مسائل علمى، چه در یادگیرى از وحى و حفظ و یاد دادن آن معصوم هستند. این ملکه علمى بدون شهود میسر نیست، زیرا انسان در عالم خیال، بافته هاى خود را بر یافته هاى عقل عرضه مى کند و آن را مشوب مى سازد، ولى اگر در حرم عقل ناب به سر برد و از دسترسى وهم و خیال رهید، معصوم خواهد بود و کسى که عین صراط مستقیم باشد، از آسیب وسوسه و دسیسه مصون است خداوند به پیامبرش مى فرماید:« اِنَّکَ لِمَنِ الْمُرْسَلین عَلى صِراطٍ مُسْتَقیم»

    ب. عصمت عملى
    مقام منیع عصمت عملى براى کسى حاصل است که به مرز اخلاص رسیده باشد. در این حال، در حرم امن او شهوت و غضب باطل راه ندارد، چون وى، هر دو را مهار کرده است و وقتى انسان به مقام امن اخلاص راه یافت و جزو صالحان شد، تحت ولایت الله است و شیطان اقرار کرده که به آن مقام راه ندارد: «اِلاّ عِبادِکَ مِنهُمُ الْمُخْلَصین»
     
    یک شخص از این تشکر کرد.