سينه به سينه دارد يک چيزی يادم میآيد صندوقِ پستیِ پايين کوچه در کتابِ مَزمورات آمده است بیحيا دعوای عصرِ ديروز دوازدهگانهی سين خداوندِ پَردهپوشِ خنياگران پا درميانی خواهد کرد راهبَلَدِ ما يک زن بود دلداریهای پيشِ پا افتادهی مخاطبی که دوستش میدارم در گورستان فضل ابن يحيی برمکی هی لولیِ بَربَطزن! علت دارد دليل تابلويی قديمی در آرايشگاهِ محلهی ما يا کاشفالکلام! در بارشِ اورادِ جِن زَنانا لمساش کن، همين کافیست قبلا اتفاق افتاده است از صاحبش بپرس! سفر به گویِ قرينه شناسنامه دلتنگِ توام پشتِ پرچينِ اردیبهشت منتظرت میمانم شب ادامه دارد، بايد بزنم بيرون!