جیب هایم خالی ست کفش هایم کهنه ، چشمم کور من عجب دنده نرمی دارم من پول هایم را وقتی می گیرم ، که فاتحه اش را خوانده باشد زن من سر گلدسته برج جیب من جای گره خوردن هیچ است و شپش هر کجا هستم باشم ، خانه ای می خواهم اجاره، رهن ، کرایه همه اش مال من است چه اهمیت دارد که اجاره با لا ست صاحبان خانه چه خبر از ته جیبم دارند پول را باید جست ، وام باید که گرفت ، خانه ای نقلی ساخت زیر قرض باید رفت با همه اهل و عیال ،نان خشک باید خورد مگر این اشکنه ها چه کم از دیزی سنگی دارد ! بهتر آن است که قانع باشیم و نگوییم که پول و پله لازم داریم ! حرف دیگر،کافیست خانه در یک قدمی است و طلبکار آنجاست! کفش را باید کند پول را باید جست