جی۵ لاین: من به نظافت و ترتیب خانه بسیار اهمیت می دهم. در آن حد که وقتی دو پسرم شروع به دویدن و بازی در خانه می کنند استرس عجیبی مرا فرا می گیرد و از این می ترسم که نکند پای آن ها به وسیله ای بخورد و دکراسیون خانه را به هم بزنند. حساسیت من در حدی شده بود که زمانی که پسر ها چراغ خواب مرا به زمین انداختند با آن ها اتمام حجت کردم که دیگر حق ندارند در خانه بازی کنند. اما هر بار که به دو پسرم تذکر می دهم و یا ازشان عصبانی می شوم یاد خاطره ای از مادر شوهرم می افتم. می توانم بگویم او اسطوره صبر و استقامت و زنی بسیار مهربان و ملایم است. اول عید پارسال طبق معمول همه نوه ها و فرزندان در خانه او دور هم جمع شده بودند. مادرشوهرم صاحب ۸ نوه است و دور هم جمع شدن این همه بچه ی پر جنب و جوش و شیطان از نظر من می تواند یک فاجعه باشد. درست یک ماه از عوض کردن فرش های خانه مادر می گذشت. او بعد از ۲۵ سال سر کردن با فرش های قدیمی، فرش های نو و زیبایی خریده بود. مادر به همه ما یک لیوان شربت آلبالوی خنک که خودش درست کرده بود داد. هم گرم صحبت و تبریک عید بودیم که ناگهان لیوان از دست سارا دختر برادر شوهرم افتاد و تمام محتوای آن روی فرش های جدید خانه ریخت. سارا به شدت ترسیده بود و در حالی که گریه می کرد به آشپزخانه به سوی مادر رفت و در آغوشش قرار گرفت و با بغض گفت: مادربزرگ من لیوان شربتم را روی فرش های تازه ات ریختم. پاسخ مادر تلنگری به همه ما بود. او به سارا گفت: اشکالی نداره عزیزم، الان بهت یک لیوان شربت دیگر می دهم. جی۵ لاین . کام