وقتی که باز صدای آب / می پیچه توی کوچه‌ها پُر میشه از عطر گل ها / انگار تمومِ دنیا میشکُفه غنچه گلی / در آرزوی زندگی براش همین کافیه که / بهش بگن تو خوشکلی! نگاهِ گل به آسمون / یه دَم کنارش ننشست به بوته خار دم دست/ دلش رو یک نفس نَبَست چی شد؟! / چرا این راه ، به سراب است ؟! این همه، خام و سست و خراب است… یه روز یکی دید گلَ رو/خواست بچینه تاج سرُ تیزی تیغ ها رو که دید/ عقلش بهش گفت که نرو گُلِ به خار گفت که چرا ؟! /نمیشی از من ، تو جدا… برو میخوام تنها باشم / تو خیلی زشتی به خدا! یه صبح سرد خیلی زود / بوته خار اونجا نبود با همه عشقی که داشت / با دلی که شکسته بود چشمای گل یه وقتی دید / که دستی اونو از شاخه چید نگاهِ گل هر جا که گشت / بوته خاری رو ندید! چی شد؟! / چرا این راه به سراب است ؟! این همه/ خام و سست و خراب است …!