نسیم اینو از خدا همیشه می خوام خدایا عاشقم عاشقترم کن لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم.... تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس نشدنیست و عریان ... كه از قلبم بر قلم و كاغذ میچكد لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم لمس کن این با تو نبودن ها را... لمس کن .... هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير مگر فرزند غم بودم که غم شد قسمت من مگر خون کی خوردم که خون شد دل من آنکه دائم هوس سوختن دل ما را میکرد کاش می آمد و از دور ما را تماشا می کرد این بار حصار کلمات را می شکنم و دلم را به قاصدک های آواره می بخشم برای از تو گفتن نیازی به کلام نیست از تو بگویم که اشک هایم بی بهانه از آسمان کلامم می بارند واژه ها در رگ سخنم می جوشد و جملات در نوک قلمم به رقص در می آیند وقتی از تو می گویم زمین رهایم می کند تا به آسمانی ترین شعرها عروج کنم و از شاخه ی معرفتت یک بیت بچینم باز هم می خواهم از تو بگویم....