به نام خودت ... * * * * * * * درست وقتی فکر میکنی همه چیز داره خوب پیش میره ... زندگی طعم نعنا میده اما با این حال کم کم سوزشش کمتر وکمتر میشه و میتونی نفس عمیق خوش طعم بکشی... دنیا ی 48 ساعته روی ریل خودش پیش میره ... درست وقتی که همیشه همه چیز سر جای خودش قرار میگیره ... تو دنبال یه هیجان و یه لذت جدید میگردی... درست وقتی که چای داغ اول صبح دهنتو می سوزونه و خشکی و بیاتی نون فریزری که توی ماکرویوو داغش کردی تا برای صبحونه بخوریش ازار دهنده میشه ... از اتوبوس جا میمونی و توی ایستگاه روی صندلی میشینی منتظر اتوبوس بعدی ... اما بعد متوجه میشی که تازه رنگش کردن و با داد از جا مثل فنر جهش میکنی.... درست وقتی که از عشق بازی ای که نداشتی، تنت خسته است و توی ترافیک به بچه های گل فروش و کثیف زل میزنی وروزی شونو که توی جیب مبارکته حواله میدی به خدا ... درست همون موقع که فکر میکنی یه گوشه ای از دنیا مال توه و تو هم از اسمون الوده و کثیف که هیچ وقت ابی نبوده احتمالا سهمی داری ... و احتمالا نیمه ی گمشده ات هم در نواحی نزدیک همون گوشه است و اونم شاید از همون اسمون الوده که ابی هیچ وقت نبوده و نیست سهمی داره!!! درست وقتی که به خونه برمیگردی و منتظر یه لحظه ی خوب و رویایی هستی اما می بینی کسی منتظرت نیست و زیادی تنهایی... درست وقتی که به سرت میزنه برای خودت شمع روشن کنی و یه شام تمیز و های کلاس برای خودت ترتیب بدی... و به صفحه ی گوشیت زل میزنی که یه عذرخواهی از طرفت ببینی و بگی خوب اگه این بار پیام بده بار دیگه من میرم جلو و پیش قدم میشم... درست همون لحظه که سیزن پنج فیلم لاست و تماشا میکنی یا از سر نداری به قهوه ی تلخ پناه اوردی وتلخ خندی میزنی ... وسط هاش خوابت می بره ..... درست همون لحظه هایی که دلت میخواد از تنهایی داد بزنی... و از کابوس می پری و کسی نیست یه لیوان اب دستت بده ... درست همون موقع که تیک تاک نیمه شب ساعت یه پس گردنی میزنه تو سرت وهوای گرگ میش و که با پرده های شکیل میلیونی پوشوندیش واجازه ی ورود بهش نمیدی یه کف گرگی تو پیشونیت ... درست همون موقع تو خلا مطلقی هستی که فکر میکنی دنیا گوشه داره و تو هم تو یه گوشه داری واسه ی خودت زندگی میکنی و از چای داغ اول صبح دهنت میسوزه و خشکی نون بیات فریزری که تو ماکرویووداغش کردی ازار دهنده است و از اتوبوس جا میمونی و توی ایستگاه برای انتظار اتوبوس بعدی رنگی میشی و بچه های گل فروش و محل نمیذاری و نیمه ی گمشده ات هم فکر میکنی یه گوشه ی دیگه داره بهت فکر میکنه و وسط فیلم لاست یا قهوه ی تلخ خوابت می بره .... اون موقع... درست همون موقع است که می بینی اُوپــــــــس (O0pS)دنیا گرده ... اصلا گوشه نداره ...! یهو می بینی که وسط یه دایره ایستادی ... فقط خودتی و خودت!!!خورشید.ر