(واسه چشمای تو باید …! )نمیتونم ، بی تو باشم / نه تو خوابُ نه بیدارینمیدونم تو چرا از / دلِ من فاصله داریتوی آسمونِ رویام / تورو میبینم هنوزمبه امیدِ دیدنِ تو / میگذره این شب و روزمواسه چشمای تو باید / با چه حسی بگه این دلکه نفس کشیدنِ من / داره میشه بی تو مشکلشاید این ، قسمت من بود! / که بمونم تک و تنهادیگه طاقتم تمومِ / هی نکن امروز و فردامیدونم حق با نگاتِ / پیشِ چشمِ تو حقیرمنمیشه زنده بمونم / اگه دستاتُ نگیرم(میدونم حق با نگاتِ / پیشِ چشمِ تو حقیرمنمیشه زنده بمونم / اگه دستاتُ نگیرم)(واسه چشمای تو باید …! )