[h=3]وقتی كه دوست داشتنت زیباست![/h] آنگاه میبینم/ بیدار ـ خواب شادی دیدار/ گیسوی باد را كه پریشان است/ و مرگ عاشقانه ماهیها را/ در چشمههای كوچك بارانی... آن لحظههای روشن وقتی كه دوست داشتنت زیباست مثل خیال آبی نیلوفر در باغ باژگونه تالاب؛ و مثل جشن سرخ شقایقها در بامداد روشن وقتی كه میخوانند مرغان آبزی آواز رودها را؛ آنگاه میبینم، بیدار ـ خواب شادی دیدار؛ گیسوی باد را كه پریشان است و مرگ عاشقانه ماهیها را در چشمههای كوچك بارانی... هر روز عصرها وقت طلوع ساعت دیواری و ازدحام مردم مبهوت، گم میشوم در آن سوی تاریكی؛ در سایه بلند خیابانها گم میشوم كه باز ببینم، بیدار ـ خواب شادی دیدار؛ آن لحظههای روشن زیبا را وقتی كه دوست داشتنت زیباست؛ مثل خیال آبی نیلوفر...