1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

موج صدای پای تو می‌آیدم به گوش

شروع موضوع توسط Zarirr ‏4/1/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    هان ای بهار خسته که از راه‌های دور
    موج صدای پای تو می‌آیدم به گوش
    وز پشت بیشه‌های بلورین صبحدم
    رو کرده‌ای به دامن این شهر بی خروش
    برگرد ای مسافر گم‌کرده راه خویش
    از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد
    اینجا میا … میا … تو هم افسرده می‌شوی
    در پنجه ی ستمگر این شامگاه سرد
    برگرد ای بهار !‌ که در باغ‌های شهر
    جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
    جز عقده‌های بسته‌ی یک رنج دیرپای
    بر شاخه‌های خشک درختان جوانه نیست
    برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار
    بگریز از سیاهی این شام جاودان
    رو سوی دشت‌های دگر نه که در رهت
    گسترده انمد بستر مواج پرنیان
    این شهر سرد یخ زده در بستر سکوت
    جای تو ای مسافر آزرده پای! نیست
    بند است و وحشت است و درین دشت بی کران
    جز سایه‌ی خموش غمی دیر پای نیست
    دژخیم مرگزای زمستان جاودان
    بر بوستان خاطره‌ها سایه گستر است
    گل‌های آرزو همه افسرده و کبود
    شاخ امیدها همه بی برگ و بی بر است
    برگرد از این دیار که هنگام بازگشت
    وقتی به سرزمین دگر رو نهی خموش
    غیر از سرشک درد نبینی به ارمغان
    در کوله بار ابر که افکنده‌ای به دوش
    آنجا برو که لرزش هر شاخه گاه رقص
    از خنده‌ی سپیده دمان گفت و گو کند
    آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب
    جان را پر از شمیم گل آرزو کند
    آنجا که دسته‌های پرستو سحرگهان
    آهنگ‌های شادی خود ساز می‌کنند
    پروانگان مست پر افشان به بامداد
    آزاد در پناه تو پرواز می‌کنند
    آنجا برو که از هر شاخسار سبز
    مست سرود و نغمه‌ی شبگیر می‌شوی
    برگرد ای مسافر از این راه پر خطر
    اینجا میا که بسته به زنجیر می‌شوی