1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اندر باب سوم گلستان سعدی (فوائد قناعت)

شروع موضوع توسط ATENA ‏25/2/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اندر باب سوم گلستان سعدی (فوائد قناعت)

    درویشی را ضرورتی پیش آمد. کسی گفت فلان نعمتی دارد بیقیاس اگر بر حاجت

    تو واقف گردد همانا که در قضای آن توقف روا ندارد. گفت من او را ندیدم. گفت

    منت رهبری کنم دستش گرفت تا بمنزل آن شخص درآورد. یکی را دید لب فرو هشته

    و تند نشسته. برگشت و سخن نگفت. کسی گفتش چه کردی؟ گفت عطای او را

    بلقای او بخشیدم

    مبر حاجت بنزدیک ترشروی
    که از خوی بدش فرسوده گردی

    اگر گویی غم دل با کسی گوی
    که از رویش بنقد آسوده گردی
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اندر باب سوم گلستان سعدی (فوائد قناعت)

    خشکسالی در اسکندریه، عنان طاقت درویش از دست رفته بود. درهای آسمان بر

    زمین بسته و فریاد اهل زمین به آسمان پیوسته

    نماند جانور از وحش و طیر و ماهی و مور
    که بر فلک نشد از بیمرادی افغانش

    عجب که دود دل خلق جمع می نشود
    که ابر گردد و سیلاب دیده بارانش

    در چنین سالی مخنثی دور از دوستان که سخن در وصف او ترک ادبست، خاصه در

    حضرت بزرگان، و بطریق اهمال از آن درگذشتن هم نشاید که طایفه ای بر عجز

    گوینده حمل کنند. برین دو بیت اقتصار کنیم که اندک، دلیل بسیاری باشد و مشتی

    نمودار خرواری

    گر تتر بکشد این مخنث را
    تتری را دگر نباید کشت

    چند باشد چو جسر بغدادش
    آب در زیر و آدمی در پشت

    چنین شخصی که یک طرف ازنعت او شنیدی درین سال نعمتی بیکران داشت

    تنگدستان را سیم و زر دادی و مسافران را سفره نهادی. گروهی درویشان از جور فاقه

    بطاقت رسیده بودند. آهنگ دعوت او کردند و مشاورت بمن آوردند. سر از موافقت

    باز زدم و گفتم

    نخورد شیر نیم خورده سگ
    ور بمیرد بسختی اندر غار

    تن بیچارگی و گرسنگی
    بنه و دست پیش سفله مدار

    گر فریدون شود بنعمت و ملک
    بی هنر را بهیچکس مشمار

    پرنیان و نسیج بر نا اهل
    لاجورد و طلاست بر دیوار
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اندر باب سوم گلستان سعدی (فوائد قناعت)

    حاتم طایی را گفتند از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟ گفت بلی

    روزی چهل شتر قربانکرده بودم امرای عرب را. پس بگوشه صحرایی بحاجتی برون

    رفته بودم. خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش بمهمانی حاتم چرا نروی

    که خلقی بر سماط او گرد آمده اند. گفت

    هر که نان از عمل خویش خورد
    منت حاتم طایی نبرد

    من او را بهمت و جوانمردیاز خود برتر دیدم
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اندر باب سوم گلستان سعدی (فوائد قناعت)

    موسی (ع) درویشی را دید که از برهنگی بریگ اندر شده گفت ای موسی دعا

    کن تا خدای عزّوجلّ مراکفافی دهد که از بیطاقتی بجان آمدم. موسی دعا کرد و

    برفت. پس از چند روز که باز آمد از مناجات مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو

    گرد آمده. گفت این چه حالتست گفتند خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته

    اکنون بقصاص فرموده اند و لطیفان گفته اند

    گربه مسکین اگر پر داشتی
    تخم گنجشک از هوا برداشتی

    عاجز باشد که دست قوت یابد
    برخیزد و دست عاجزان برتابد

    موسی (ع) بحکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار

    بنده چو جاه آمد و سیم و زرش
    سیلی خواهد بضرورت سرش

    آن نشنیدی که افلاطون چه گفت
    مور همان به که نباشد پرش

    پدر را عسل بسیارست ولی پسر گرمی دارست

    آنکس که توانگرت نمیگرداند
    او مصلحت تو از تو بهتر داند
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اندر باب سوم گلستان سعدی (فوائد قناعت)

    اعرابی را دیدم در حلقه جوهریان بصره حکایت همی کرد که وقتی در بیابانی راه

    گم کرده بودم و از زاد معنی چیزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده که همی

    ناگاه کیسه ای یافتم پر مروارید. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم

    گندم بریانست. باز آن تلخی و نومیدی که معلوم کرد که مرواریدست

    در بیابان خشک و ریگ روان
    تشنه را در دهان چه دُر چه صدف

    مرد بی توشه کاوفتاد از پای
    بر کمربند او چه زر چه خزف
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اندر باب سوم گلستان سعدی (فوائد قناعت)

    همچنین در قاع بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوّتش بآخر آمده و درمی چند بر میان داشت. بسیاری بگردید و ره بجایی نبرد. پس بسختی هلاک شد. طایفه ای



    برسیدند و درمها دیدند پیش رویش نهاده و بر خاک نبشته





    گر همه زرّ جعفری دارد
    مرد بی توشه برنگیرد کام



    در بیابان فقیر سوخته را
    شلغم پخته به که نقره خام
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اندر باب سوم گلستان سعدی (فوائد قناعت)

    هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده. مگر وقتی
    که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. بجامه کوفه درآمدم دلتنگ
    یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق بجای آوردم و بر بی کفشی صبر
    کردم
    مرغ بریان به چشم مردم سیر
    کمتر از برگ تره بر خوانست
    وانکه را دستگاه و قوت نیست
    شلغم پخته مرغ بریانست