دارا جهان ندارد سارا زبان مدارد بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد کارون ز چشمه خشکید البرز لب فرو بست حتی دل دماوند آتشفشان ندارد دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو گرز گران ندارد بر نام پارس دریا نام دگر نهادند گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد دریای مازنی ها بر کام دیگران شد نادر زخواب بر خیز میهن جوان ندارد دارا کجای کاری دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد آییم به داد خواهی فریادمان بلند است اما چه سود اینجا نو شیروان ندارد سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد.....
پاسخ : هرگز نخواب کوروش ای وطن ای تار و پودم زان تو ای سرو جانم فدای جان تو ای وطن ای کهکشان عشق ما ای تو مهر آسمان عشق ما ای اهورایی دیار مرد خیز جایگاه بابک دشمن ستیز ای زمین و آسمانت پر گهر گاهوار دانش و مهد هنر ای وطن ای مهر وش جانان من ای تمام وسعت ایمان من بسته ی مهر تو ام تا زنده ام من تو را تا زنده هستم بنده ام نام نیکت اوجگاه افتخار تا جهان بر جاست نامت پایدار نام پر آوازه ات پاینده باد بر سرت مهر فلک تابنده باد جاودان مانی به رغم دشمنان خار چشم خصم مانی جاودان نام ایران یاد ایران بر قرار تا قیامت زادگاهم پایدار ایزد من مهربان بخشنده است خالق من خالقی داننده است از چه باید کرنش تازی کنیم خود شکستن خود بر اندازی کنیم ننگ باید داشت از رسم عرب شرم باید داشت از اسم عرب محو باید کرد نام اجنبی سوخت باید سوخت نام اجنبی شست باید دفتر از اسم عرب زهر باید کرد در ظرف عرب سر به سر پندارشان اهریمنی مو به مو کردارشان ما و منی ما خداوندان دنیا بوده ایم بخردان پاک و دانا بوده ایم فرد آفریدون ما زهاک کش کاوه و جمشید ما نا پاک کش ای دو صد لعنت به خصم بد کنش مرگ بر اهریمنان دد منش...
پاسخ : هرگز نخواب کوروش اشکی در گذرگاه تاریخ از همان روزیکه دست حضرت قائن گشت آلوده بخون حضرت هابیل ازهمان روزیکه فرزندان آدم صدرپیغام آوران باریتعالی زهر تلخ ودشمنی درخونشان جوشید آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود ازهمان روزیکه یوسف را برادرها در چاه انداختند ازهمان روزیکه باشلاق وخون دیوار چینها را ساختند آدمیت مرده بود بعد دنیا پرزآدم شد واین آسیاب گشت وگشت قرنها از مرگ انسان هم گذشت ای دریغاآدمیت برنگشت قرن ما روزگارمرگ انسانیت است سینه دنیا زخوبیها تهیست صحبت از پاکی مروت ابلهی است صحبت ازموسی وعیسی نابجاست من که ازپژمردن یک شاخه گل ازنگاه ساکت یک کودک بیمار ازفغان یک قناری در قفس ازغم یک مرد برزنجیرو قاتلی بر دار اشک در چشمانمو بغضم در گلوست واندر این ایام زهرم در پیاله زهرمارم درسبوست مرگ اورا ازکجا باور کنم ------- صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان میکنند دست خون آلود رادرپیش چشم خلق پنهان میکنند هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند . صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری درقفس هم مرگ نیست فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نزیست فرض کن جنگل بیابان بوده از روز نخست در کویری ............... درکویری سوت وکور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ . صحبت از مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است
پاسخ : هرگز نخواب کوروش من تو را تا زنده هستم بنده ام نام نیکت اوجگاه افتخار تا جهان بر جاست نامت پایدار نام پر آوازه ات پاینده باد بر سرت مهر فلک تابنده باد جاودان مانی به رغم دشمنان خار چشم خصم مانی جاودان نام ایران یاد ایران بر قرار تا قیامت زادگاهم پایدار