1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مجموعه اشعار هما مير افشار

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏7/2/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    گلپونه ها


    گلپونه هاي وحشي دشت اميدم ، وقت سحر شد
    خاموشي ب رفت و فردايي دگر شد
    من مانده ام تنهاي ، تنها
    من مانده ام تنها ميان سيل غمها
    ****

    گلپونه هاي وحشي دشت اميدم ، وقت جداييها گذشته
    باران اشكم روي گور دل چكيده
    بر خاك سرد و تيره اي پاشيده شبنم
    من ديده بر راه شما دارم كه شايد
    سر بر كشيد از خاكهاي تيره غم
    ****

    من مرغك افسرده اي بر شاخسارم
    گلپونه ها ، گلپونه ها چشم انتظارم
    ميخواهم اكنون تا سحر گاهان بخوانم
    افسرده ام ، ديوانه ام ، آزرده جانم
    ****

    گلپونه ها ، گلپونه ها ، غمها مرا كشت
    گلپونه ها آزار آدمها مرا كشت
    گلپونه ها نا مهرباني آتشم زد
    گلپونه ها بي همزباني آتشم زد
    ****

    گلپونه ها در باده ها مستي نمانده
    جز اشك غم در ساغر هستي نمانده
    گلپونه ها ديگر خدا هم ياد من نيست
    همدرد دل ، شبها بجز فرياد من نيست
    ****

    گلپونه ها آن ساغر بشكسته ام من
    گلپونه ها از زندگاني خسته ام من
    ديگر بس است آخر جداييها خدا را
    سر بركشيد از خاكهاي تيره غم
    ****

    گلپونه ها ، گلپونه ها من بيقرارم
    اي قصه گويان وفا چشم انتظارم
    آه اي پرستوهاي ره گم كرده دشت
    سوي ديار آشناييها بكوچيد
    با من بمانيد ، با من بخوانيد
    ****

    شايــــــــد كه هستي را ز سر گيرم دوباره
    شايــــــــد آن شور مستي را ز سر گيرم دوباره
    ​
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    رفتي دلم شكستي ، اين دل شكسته بهتر
    پوسيده رشته عشق ، از هم گسسته بهتر
    من انتقام دل را هر گز نگيرم از تو
    اين رفته راه نا حق ، در خون نشسته بهتر
    در بزم باده نوشان اي غافل از دل من
    بستي دو چشم و گفتم ، ميخانه بسته بهتر
    چون لاله هاي خونين ريزد سر شگم امشب
    بر گور عشق ديرين ، گل دسته دسته بهتر
    آيينه ايست گويا اين چهره ي غمينم
    تا راز دل نداني ، در هم شكسته بهتر
    فرسوده بند الفت ، با صد گره نيرزد
    پيمان سست و بيجا ، اي گل ، نبسته بهتر
    گر يادگار بايد از عشق خانه سوزي ...
    داغي هما بسينه ، جاني كه خسته بهتر
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    ترا قسم بحقيقت ، ترا قسم بوفا
    ترا قسم بمحبت ، ترا قسم بصفا
    ترا بميكده ها و ترا بمستي مي
    ترا بزمزمه ي جويبار و ناله ني
    ترا بچشم سياهي كه مستي آموزد
    ترا بآتش آهي كه خانمان سوزد
    ترا قسم بدل و آرزو ، برسوايي
    ترا بشعله عشق و ترا بشيدايي
    ترا قسم بحريم مقدس مستي
    ترا بشور جواني ، ترا باين هستي
    ترا بگردش چشمي كه گفتگو دارد
    ترا بسينه تنگي كه آرزو دارد
    ترا بقصه ليلا و غصه مجنون
    ترا به لاله صحرا نشسته اندر خون
    ترا بمريم خاموش و سوسن غمگين
    ترا بحسرت فرهاد و ناله شيرين
    ترا بشمع شب افروز جمع سر مستان
    ترا بقطره اشك چكيده در هجران
    ترا قسم به غم عشق و آشناييها
    دل چو شيشه من مشكن از جداييها
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    مرا در سينه پنهان كن ،
    رهم ده در دل پر مهر و احساست
    مرا مگذار تنها ، اي دليل راه اميدم ،
    بهشتم ، آسمانم ، شعر جاويدم
    ****

    مرا بگذار تا زنجيري زندان غم باشم ،
    برايت قصه ها خوانم ،
    بپايت شعر ها ريزم .
    مرا بگذار تا مستانه در پاي تو آويزم
    ****

    مرا در ديده پنهان كن
    كه شبها تا سحر روياي آن چشم سيه گردم
    مرا مگذار تا دور از تو اي هستي ، تبه گردم
    ****

    ز پايم بند دل مگشا ،
    مرا بگذار تا كاخي برايت از وفا سازم
    ترا از آرزوهايت جدا سازم ،
    ترا با كعبه ي دل آشنا سازم
    ****

    بيا با من ، بيا تا در ميان موج دريا ها ،
    ميان گردباد سخت صحرا ها
    كنار بركه هاي غرق نيلوفر ،
    تهي از ياد فرداها
    ز جام چشمهاي تو مي ناب نگه نوشم ،
    ****

    منم آن مرغك وحشي ،
    قفس مگشا .
    ز پايم بند دل را بر مدار ف اي آشناي من
    مرا بگذار تا عمري اسير ارزو باشم ، سراپا گفتگو باشم ،
    شه من ، شهرزاد قصه گو باشم
    ****

    مرا از سينه يادم را
    مرا از كف مده آسان
    منه اميد جاويدم
    بلوح عشق من پايان . . .
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    ترا من بقدر خدا دوست دارم


    ترا چون نسيم صبا دوست دارم
    ترا چون حديث وفا دوست دارم
    چو حل گشته ام در وجود تو با خون
    ترا از من و ما ، جدا دوست دارم
    دلم را كسي جز تو كي مي شناسد
    ترا اي بدرد آشنا ، دوست دارم
    چو بيمار جان بر لبم از جدايي
    گل بوسه را چون دوا ، دوست دارم
    بلاي وجودي ، مرا مبتلا كن
    ز هستي گذشتم ، بلا دوست دارم
    مگير از سرم سايه شهپرت را
    ترا همچو فر هما دوست دارم
    بشبهاي تاريك و تلخ جدايي
    خيال ترا چون دعا دوست دارم
    قسم بر دوچشمان غم ريز مستت
    ترا من بقدر خدا دوست دارم
    ​
     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    ميرسي از راه روزي با شناب
    خسته و غمديده و افسرده جان
    ديده ميدوزي بسوي كاجها
    ميكني پاك از محبت گردشان

    بشكند جام بلورين سكوت
    از صداي آشناي زنگ در
    مي هراسد مرغكي بر شاخ بيد
    ميكشد از روي گل پروانه پر

    منتظر ميماني آنجا آنجا لحظه اي
    تا صداي گرمي آيد كيست كيست ؟
    زير لب مينالي آنگه با دريغ
    ديگر آن اميد جانم نيست نيست

    در فضاي خالي و خاموش سرد
    بر نمي خيزد صداي پاي او
    پر نمي گيرد شتابان سوي در
    گرم و غوغا آفرين بالاي او

    ديدگانش غرقه در نور صفا
    بر دو چشمانت نميخندد دگر
    آن دو بازوي سپيد و مرمرين
    راه بر رويت نمي بندد دگر

    مي نمي ريزد از آن چشمان مست
    گل نمي ريزد بپايت خنده اش
    بوسه اي ديگر نمي بخشد ترا
    آن لب از عطر گل آكنده اش

    پيش چشمانت همه بگذشته ها
    رنگ مي گيرند و غوغا مي كنند
    در دلت آن خاطرات غمفزا
    شعله اندوه بر پا مي كنند

    يادت آيد - چون بدل غم داشتي
    آن دل درد آشنا ديوانه بود
    تا سحر گاهان كنارت مينشست
    از همه خلق جهان بيگانه بود

    يادت آيد - قهر كردنهاي او
    درميان گريه ها خنديدنش
    زير چشمي بر تو افكندن نگاه
    چون تو مي ديدي نگه دزديدنش

    مشت مي كوبي بدر ، با خشم و درد
    كاين منم در باز كن در باز كن
    با سلام و بوسه ها جانم ببخش
    مرغك من سوي در پرواز كن

    نرم بر مي خيزد از سويي نسيم
    زير لب گويي صداي پاي اوست
    رهگذاري نغمه اي سر مي دهد
    كيمياي زندگاني ، دوست دوست

    غرق حسرت مي كشي آهي ز دل
    كاي دريغا از چه رو ازردمش
    دوست با من بود و غافل ازو
    چون گلي در دست غم پژمردمش

    اشك مي غلطد فرو بر چهره ات
    راه بر گشتن برويت بسته است
    وه چه آسان دادي از كف آنچه بود
    پشت سر پلها همه بشكسته است
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    تو ای جان ودل من ،هستی من
    تو ای در شام غمها ، مستی من

    تو ای بنشسته با خون در وجودم
    تو ای امید و عشق و تار و پـــودم

    تو در چشم منی ، هر جا که هستم
    تو را هر جا که هستی ، می پرستم

    شرابی ، شعر نابی ، هر چه هستی
    مرا از هـر چه غــیر از خود گســستی

    دل درد آشنا را در تو دیدم
    تو میدانی خدا را در تودیدم

    نمی دانم که بی تو کیستم من
    اگر روزی نباشی نیستم من

    دراین سینه دلی دیوانه دارم
    چه گویم دشمنی در خانه دارم

    مبادا لب نهاد بر جام دیگر
    نشیند بر لبانش نام دیگر

    من از این گفته ها می لرزم و باز
    باو گویم که : ای با سینه دمساز

    بجز من آرزویی در دلش نیست
    بجز نقش محبت در گل اش نیست

    بدلها گر وفا همچون سرابست
    دل او در محبت یک کتابست

    نگاهش با نگاهی آشنا نیست
    به محراب دلش غیر از صفا نیست

    ولی با این دل غافل چه سازم ؟
    نمی گردد اگر عاقل چه سازم ؟

    حسد با خون بود نقش وجودش
    همین است ار بسوزی تار و پودش

    اگر آسوده هم ماند که دل نیست
    دل است این نازنینم سنگ و گل نیست
     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
    صید افتاده به خونم
    تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم؟
    بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
    بی من از شهر سفر کردی و رفتی
    قطره ای اشک درخشید بچشمان سیاهم
    تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
    تو ندیدی
    نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
    چون در خانه ببستم،
    دگر از پای نشستم،
    گویا زلزله آمد،
    گویا خانه فروریخت سر من،

    بی تو من در همه ی شهر غریبم
    بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
    برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
    تو همه بودونبودی
    توهمه شعر و سرودی
    چه گریزی ز بر من؟
    که ز کویت نگریزم.
    گر بمیرم ز غم دل،
    بی تو هرگز تستیزم.
    من و یک لحظه جدایی؟
    نتوانم،نتوانم
    بی تو من زنده نمانم
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    یادته ٬ یادته ٬ روزای آخر یادته
    اون روزا یادته ٬ گلای پر پر یادته

    چه دل تنگم برای تو ٬ برای چشم غمگینت
    برای بیقراری هات ٬ حسادت های شیرینت
    بگو یادت نرفته ٬ منو یادت نرفته ٬ یادته
    یادته چه حالی داشتم ٬ یادته
    لحظه ی دیدنت آروم نداشتم ٬ یادته

    چه روزا و چه شب هایی که با یاد تو سر کردم
    تو بودی همسفر با من
    نگو بی تو سفر کردم
    بگو بگو بگو که هنوز یادته
    یادته ٬ روزای آخر یادته
    اون روزا یادته ٬ گلای پر پر یادته
    تو هم شبهای بی من بگو خوابت نرفته
    هنوز یادت نرفته ٬ منو یادت نرفته
    یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته
    یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته
    یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته
    یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : مجموعه اشعار هما مير افشار

    ماه بايد يک شبی مهمونی کنه
    پيشتون مهتابو قربونی کنه
    آخه چشمای قشنگت می تونه
    که بگيره شبو زندونی کنه
    بذارين خورشيد صورت شما
    ابری خونه مو آفتابی کنه
    چشمای روشنتون دوباره باز
    شب تاريکمو مهتابی کنه
    روز بايد تو آينه ی صورتتون
    چشماشو به روی دنيا وا کنه
    وقتی که خورشيد خانوم مياد بيرون
    خودشو تو چشمتون پيدا کنه
    نازنينم نازنينم
    وای اگه خورشيد عشق
    توی چشمای شما غروب کنه