مام جاده چراغاني نفس هايت شكوفه باران ها كجاي وسعتي از آفتاب گردانها نشستهاي به تماشاي ما پريشانها؟! كجاي اين شب مهتاب ميزني لبخند به روي مزرعه ي آفتاب گردانها چقدر عقربههاشان به سمت خانه ي توست به وقت شرعي خورشيديات گل افشانها! شهيد باغ اشارات چشمهاي تواند كه ماندهاند در اوصافشان غزل خوانها تمام جاده چراغاني نفسهايت پر از ورق ورق اردي بهشت، گلدانها زمين قلمرو گلهاي آفتابي توست زمان پر از هيجان شكوفه بارانها دوباره دست تكان ميدهي به سمت بهار دوباره شور شگفتي است در نيستانها كنار تپه نرگس مسافري ميخواند خوش است با تو تماشاي گل به دامانها ولي مضايقه كرد آسمان تبسّم را نمانده بوي كبوتر به زير ايوانها درا كه تفرقه تعطيل كرده عاطفه را پرندگان پراكندهاند انسانها! كجاست سمت سحرزاي خيمه ي سبزت كجاست فرصت گل چيدن از فراوانها؟! بهار ميرسد از راه تازه مثل ظهور و در ادامه ي نامت گرفته بارانها! محمد حسين انصاري نژادچند رباعييك عمر تو زخمهاي ما را بستي هر روز كشيدي به سر ما دستي شعبان كه به نيمه ميرسد آقا جان! ما تازه به يادمان ميآيد هستي! ***هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا! شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا! ما خط تمام نامه هامان كوفي است آقاي گلم زبان من لال نيا! ***سر تا سر جان ما پر از تب نشده چون جام جنون ما لبالب نشده ما منتظريم ماه كامل بشود دور قمري چهارده شب نشده ***اي قبله ي ابرهاي بار آور تو! دريا به نماز ايستاده در تو باران كه گرفته است تسبيح به دست دارد صلوات ميفرستد بر تو جليل صفربيگيزمانش رسيده برگرديگمان كنم كه زمانش رسيده برگردي به ساحت شب قدر اي سپيده برگردي هزار بيت فرج نذر ميكنم شايد به دفتر غزلم اي قصيده برگردي زمان آن نرسيده كرامتي بكني قدم به خانهگذاري به ديده برگردي؟ مزار حضرت مهتاب را نشان بدهي به شهر سبز ترين آفريده برگردي گمان كنم كه زمانش...گمان كنم حالا كه پلك شاعري من پريده برگردي نگاه كن! به خدا بي تو زندگي تنهاست قبول كن كه زمانش رسيده برگردي نغمه مستشار نظامي4 شعر كوتاه1 الله نزل احسن الحديث خداوند زيباترين سخن را نازل كرده است ( سوره الزمر ـ آيه 23 )يا رحمان وُ يا رحيم ! كلمات را هم هدايت كرده اي و زيباترين سخن را به لطافت ابر و طراوت باران در آميخته اي ابر ميشوم باران ميشوم آيه ات ميشوم كلمه، كلمه، كلمه هدايتم كن! 2 نحنُ اقرب اليه من حبل الوريدالهي ! نزديكتر از آني كه روي از تو بگردانم سوگند به آن ابرهاي تاريك كه شهر را سياه كرده اند والعصر / ان الانسان لفي خسر. 3 كتب ربكم علي نفسه الرحمه خداوند بر خويش مقرر كرده كه شما را رحمت كندالهي ! نشسته ايم زير بارانت ــ : كه باران نميبارد 4 الهي ! آنچنان تر از آنچنانم كن پياله پياله پله پله پياله پله مولاناتر از مثنوي ام ملاقات هواي تو را دارم.