1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

فصلنامه دلش را بخوانید که دیگر یکتای درد نیست.

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏4/2/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    فصلنامه دلش را بخوانید که دیگر یکتای درد نیست. [HR][/HR] فصلنامه دلم را باز نکنید نخوانید که میخواهم یکتای درد باشم و اندوه .
    بهار فصلنامه ام جز خزان رنگ دیگری ندارد . تابستانش شبهای سیاهی است . پائیزش بارش باران و غرش ابر است و زمستانش تنها سکوت و سردی و بی کسی .
    فرهاد تیشه بر دستانت سپردی و کوبیدی کوه بیستون را
    تو شهره عالم شدی از برای شیرینت . تو عشق را بلند آوازه کردی آرام نداشتی
    مجنون سر به بیابان زدی و دیوانه گشتی و از برای دیوانه بودنت مجنونت نام نهادند .
    من چه کنم ؟
    نه اجازه کوبیدن بر کوه بیستون را دارم و نه اجازه سر به بیابان زدن
    اول هر فصل دلم آه و واویلاست و آخر هر فصل دیگر نایی برای زجه زدن نیست . سکوت است و سکوت است و سکوت .
    ای وای تنهای دلم
    چگونه آتش نگیرم از برای تنهائیت ؟
    چگونه اشک نریزم از سردی و سکوت بی پایانت ؟
    چگونه چون شمع قطره قطره آب نشوم که قطره قطره خون شدنت را می بینم ؟ چگون آتش درونم را خاموش کنم که آسایش یابم ؟
    چگونه چون ابر ببارم که چشمه چشمانم خشک شده اند ؟
    چگونه چون پائیز نوای غم سر دهم که نی لبکم را به تاراج برده اند ؟
    چگونه چون زمستان سرد و یخبندان سکوت کنم که صبرم را از من ستاده اند؟
    بیایئد ای فرشتگان مهربان خداوندی که این بنده حقیر خدا حیران و سرگردان است و جز در آغوش گرم مرگ آرامش نمی یابد .