1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حيف انسانم ومي دانم تا هميشه تنها هستم

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏4/2/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    حيف انسانم ومي دانم تا هميشه تنها هستم [HR][/HR] تيكه بر جنگل پشت سر
    روبروي دريا هستم
    آنچنانم كه نمي دانم در كجاي دنيا هستم
    حال دريا آرام و آبي است
    حال جنگل سبز سبز است
    من كه رنگم را باران شسته است
    در چه حالي آيا هستم ؟
    قوچ مرغان را مي بينم موج ماهي ها را نيز
    حيف انسانم و مي دانم
    تا هميشه تنها هستم
    وقت دل كندن از ديروز است يا كه پيوستن بر امروز
    من ولي در كار جان شستن
    از غبار فردا هستم
    صفحه اي ماسه بر مي دارم
    با مداد انگشتانم
    مي نويسم
    من آن دستي كه
    رفت از دست شما هستم
    مرغ و ماهي با هم مي خندند
    من به چشمانم مي گويم
    زندگي را ميبيني
    بگذار
    اين چنين باشم تا هستم