1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

چشم های تو.....ناظم حکمت+زندگینامه

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏3/2/12 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    چشمهای تو.....شاعرناظم حکمت( ترکیه ایی) [HR][/HR]
    چشمهای تو

    شعر: ناظم حکمت
    ترجمه : یاشار یاغیش

    چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو
    خواه در زندان به دیدارم بیایی ، خواه در مریض خانه
    چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو هماره در آفتابند
    آنسان که کشتزاران اطراف آنتالیا
    در صبحگاهان اواخر ماه می؛

    چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو
    بارها در برابرم گریستند
    خالی شدند
    چونان چشم های درشت کودکی شش ماهه
    اما یک روز هم بی آفتاب نماندند؛

    چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو
    بگذار خمار آلوده و خوشبخت بنگرند ، چشم های تو
    و تا جایی که در می یابند،
    دلبستگی انسانها را به دنیا ببینند
    که چگونه افسانه ای می شوند و زبان به زبان می چرخند؛

    چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو
    بلوط زاران بورسا اند در پاییز
    برگهای درختانند بعد از باران تابستان
    و استانبول اند در هر فصل و هر ساعت

    چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو ...

    گل من! روزی خواهد رسید
    روزی خواهد رسید که
    انسان های برادر
    با چشم های تو همدیگر را خواهند نگریست
    با چشم های تو خواهند نگریست ...
     
    Anoosh و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    دوست داشتنِ تو
    در وجود من است
    خاکش ، آبش ، نورش
    زندگی و خیالش با عشق
    با هم آمیخته است

    تو همچو نفسی هستی که در جانم
    همان سویی هستی که در چشمم
    همان تپشی هستی که در قلبم
    و همان فکری هستی
    که در سرم جریان دارد

    محبوب من
    به هرچه بیندیشم به تو فکر می‌کنم
    به هرچه می‌نگرم تو را می‌بینم

    ✍ #‌ناظم_حکمت
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    hekmatran.jpg
    نام اصلی
    ناظم حکمت ران
    زاده
    ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۰۲
    سالونیکا، [​IMG] امپراتوری عثمانی (یونان کنونی)
    درگذشته ۳ ژوئن ۱۹۶۳ (۶۱ سال)
    مسکو، [​IMG] اتحاد جماهیر شوروی
    حمله قلبی
    آرامگاه گورستان نووودویچی
    نام(های) دیگر Mavi Gözlü Dev
    پیشه شاعر، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و خاطره‌نویس
    ملیت ترک
    همسر(ها) ورا ولادیمیرونا تولیاکووا[۱] همسر دوم
    اصلی

    ناظم حکمت ران
    زاده ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۰۲
    سالونیکا، [​IMG] امپراتوری عثمانی (یونان کنونی)
    درگذشته ۳ ژوئن ۱۹۶۳ (۶۱ سال)
    مسکو، [​IMG] اتحاد جماهیر شوروی
    حمله قلبی
    آرامگاه گورستان نووودویچی
    نام(های) دیگر Mavi Gözlü Dev
    پیشه شاعر، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و خاطره‌نویس
    ملیت ترک
    همسر(ها) ورا ولادیمیرونا تولیاکووا همسر دوم


    Hikmet1.jpg


    آثار او که به بیش از ۳۰ زبان ترجمه و چاپ شد لیکن تا وقتی زنده بود نگذاشتند در وطن و به زبان خودش منتشر شود.
    آنتونی گامونداشاعر سرشناس اسپانیایی که فقر کودکی و سختی دوران را در تصویر شعر گنجانده، برنده جایزه ۱۲۰ هزار دلاری سروانتس در سال ۲۰۰۷، آثار ناظم حکمت را به اسپانیایی ترجمه کرده‌است.

    ابر دلباخته،
    برادر زندگی زیباست،
    خون سخن نمی‌گوید،
    شمشیر داموکلس،
    طغیان زنان،
    رمان رمانتیک‌ها،
    فریاد وطن،
    شهری که صدایش را از کف داده‌است،
    جمجمه،
    خانه آن مرحوم،
    خون خاموشی می‌گیرد،
    نام گم کرده،
    حماسه شیخ بدرالدین،
    چشم‌اندازهای انسانی کشور من،
    تبعید چه حرفه دشواری است،
    از یاد رفته،
    تصویرها،
    شیخ بدرالدین پسر قاضی،
    سیماونا،
    چشم‌اندازهای آدمی،
    شیرین و فرهاد صباحت،
    مهمنه بانو و آب سرچشمه کوه بیستون،
    یوسف و زلیخا،
    حیله،
    آیا ایوانوویچ وجود داشته‌است،
    گاو ،
    ایستگاه،
    تارتوف،
    چرا بنرچی خودکشی کرد،
    چهره‌ها،
    تلگرافی که در شب رسید،
    نامه‌ها به تارانتا بابو،
    شهر بی‌نام،
    پاریس گل من،
    آدم فراموش شده،
    فرهاد و شیرین،
    عوضی…

     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    IMG_20250115_152532_010.jpg
    دوستانی دارم
    دوستانی که هرگز همدیگر را ندیده‌ایم
    حتی برای یک‌بار
    اما حاضریم بمیریم با هم
    برای نان مشترک...
    آزادی مشترک...
    رویای مشترک...

    «ناظم حکمت»(زاد روز )
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد

    برف جاده را بست

    تو نبودی

    در مقابل تو زانو زدم

    با چشمانی بسته

    به چهره‌ات دقیق شدم

    کشتی‌ها نمی‌گذرند

    هواپیماها در پرواز نیستند

    تو نبودی

    در مقابل‌ات به دیوار تکیه دادم

    با دهانی بسته

    حرف زدم،

    حرف زدم،

    حرف زدم.

    تو نبودی

    تو را با دست خود لمس کردم

    دست‌های من روی چهره‌ام بود.

    بچه‌ها!

    روزهای خوب را خواهیم دید

    روزهای آفتابی را خواهیم دید،

    موتورها را

    در آبی آب‌ها براه خواهیم انداخت، بچه‌ها

    و در آبی‌های روشن خواهیم راند.

    آخرین چرخ دنده‌ها را ( آیا ) بکار انداخته‌ایم

    شماره انداز، صدای موتور …

    آی … بچه‌ها، چه‌کسی می‌داند

    چه معرکه‌ای‌ست

    ۱۶۰ مایل را با بوسه پیمودن!

    ببینید!

    اکنون برای ما

    جمعه‌ها، در بازارها باغچه‌های پر گل هست

    در جمعه‌های تنهایی، در بازارهای تنهایی …

    ببینید!

    اکنون ما

    همچون شنیدن قصه‌ی یک پری تماشا می‌کنیم

    مغازه‌ها را در معابر روشن.

    ببینید!

    این‌ها ۷۷ ردیف مغازه‌ی یکدست شیشه‌ای است!

    ببینید!

    اکنون ما گریانیم

    جواب می‌دهیم:

    کتابی با جلد سیاه ( قانون ) باز می‌شود ؛ زندان است.

    با تسمه‌ها بازوانمان را به بند می‌کشند

    استخوان‌ها می‌شکنند؛ خون است.

    ببینید!

    اکنون در سفره‌ی ما

    هفته‌ای یک تکه گوشت می‌آید

    و بچه‌های ما،

    اسکلت‌هایی رنگ‌پریده

    از کار به خانه بازمی‌گردند.

    بدانید!

    اکنون ما؛ ایمان داریم

    که روزهای خوب را خواهیم دید، بچه‌ها.

    روزهای آفتابی را خواهیم دید.

    موتورها را در آبیِ آب‌ها براه خواهیم انداخت

    و در روشن ترینِ آبی‌ها،

    خواهیم راند
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.