ناچاری...کلارا خانس [HR][/HR] گل های سرخ می میرند هر چند که باران می بارد وجود سوگوارم اینک توان اطعامی اندک داردشان دستت را به من بده دردت از آن من که پر توان تر از آگوست خواهد بود و با خون خویش آن نومیدی آخرین نفس را رنگ می کند حبس فریادهایی که به سمت ما هجوم می آورند از رنگی پریده رنگ محصور در پوشش زرین که به ناچار جام های گل اش را تهدید می کند