1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏3/2/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    دلم گرفته است
    دلم گرفته است
    به ایوان میروم
    وانگشتانم را
    برپوست کشیده شب میکشم
    چراغهای رابطه تاریکند
    کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
    کسی مرابه میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
    پرواز را بخاطر بسپار
    پرنده مردنیست
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    غمگینی
    .ای دریا
    قلبم راباتمام تنهائی به تو خواهم بخشید
    قلب معصومم را
    که به تنهائی یک گنجشک است
    قلبم را به دریا خواهم داد
    وبه دریا خواهم گفت
    که با من مهربان باشد
    وبه دریا خواهم گفت
    من دلم غمگین است
    وبه اندازه یک دنیا
    خستگی را میشناسم من
    قلب معصومم رابه دریا خواهم بخشید
    تا به همراه ماهیها
    به تنهائی خود فکرکنم
    ای دریا
    قلبم را بتومیبخشم
    تا بیندیشم
    به صداقت ماهیها
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    آمدی با اشک خود خوارم کنی
    آمدی پیوسته آزارم کنی
    آتشی بودی زدنیا بی خبر
    آمدی باشعله تب دارم کنی
    روزگار من سیه شدزغمت
    آمدی از هرچه بیزارم کنی
    عاقبت مجنون شدم ازدست تو
    آمدی تاخبردارم کنی

    چشم من خواب محبت دیده بود
    آمدی با خشم بیدارم کنی
    کوله بار غصه ها قلبم را شکست
    آمدی ازره تابیمارم کنی
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    با توام
    ای لنگر تسکین!
    ای تکان‌های دل!
    ای آرامش ساحل!
    با توام
    ای نور!
    ای منشور!
    ای تمام طیف‌های آفتابی!
    ای کبود ِ ارغوانی!
    ای بنفشابی!
    با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!
    با توام
    ای شادی غمگین‌!
    با توام
    ای غم!
    غم مبهم!
    ای نمی‌دانم!
    هر چه هستی باش!

    اما کاش...

    نه، جز اینم آرزویی نیست:
    هر چه هستی باش!
    اما باش!
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    باغ در بهار
    هنگام سیراب کردن باغ
    زمانی که درختهای تشنه را آب میدهی
    بیش از اندازه سیرابشان کن
    و بوته ها را از یاد مبر
    حتی بوته های بی بار را
    یا اون بوته های ناچیزو ناتوان را
    و از علفهای هرزه میان گلها مگذر.......................................اینها نیز تشنه اند

    تنها چمن سبز تازه یا سوخته را سیراب مکن
    - - -
    حتی خاک تشنه را پرستار باش و تازگی ببخش
     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    عشق بددردیست
    گرم وسوزان چون شنهای داغ بیابانهای وحشتناک
    امادرد شیرینی است
    شیرین همچنان گل
    مثل خنده کودکی بروی مادر پر مهر دامن پاک.
    دوست میدارم زراهی دور آید عشق
    در شبی ظلمانی و سرد و گران بنیاد
    گر بریزد درد ریزو سرکش و ...
    مغرور
    درد ریزد سرکش و مغرور
    و دردل من گستراند دام
    به سروروی شعرم آرام
    ازآغاز تا انجام
    عشق بددردیست
    اما درد شیرین است
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    زندگی شاید
    یک خیابان دراز است که هرروززنی بازنبیلی ازآن میگذرد
    زندگی شاید
    ریسمانی است که مردی باآن خود را ازشاخه می آویزد
    زندگی شاید
    طفلی است که ازمدرسه بازمیگردد
    زندگی شاید
    افروختن سیگاریست درفاصله رخوتناک دوهمآغوشی
    یاعبور گیج رهگذری است که کلاه از سربرمیدارد
    وبه یک رهگذر دیگر
    با لبخندی بی معنی میگوید
    صبح بخیر
    زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
    که نگاه من درنی نی چشمان تو خودرا ویران میسازد
    ودراین حسی است
    که من آن راباادراک ماه وبادریافت ظلمت خواهم آویخت
    دراتاقی که به اندازه یک تنهائیست
    دل من
    که به اندازه یک عشق است
    وبه بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد
    به زوال زیبای گلها درکلدان
    به نهالی که تو در باغچه مان کاشتی
    وبه آواز قناریها
    که به اندازه یک پنجره میخوانند
     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    آه...
    سهم من اینست
    سهم من اینست
    سهم من
    آسمانی است که آویختن پرده ای آنراازمن میگیرد
    سهم من پائین رفتن از پله ای متروک است
    و به چیزی در پوسیدگی وغربت واصل گشتن
    سهم من
    گردش خون آلودی در باغ خاطره هاست
    ودراندوه صدائی جان دادن که به من میگویند
    دست هایت رادوست میدارم

    کوچه ای هست که قلب من آنرا
    از محله های کودکیم دزدیده است
    سفر حجمی است درخط زمان
    وبه حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
    حجمی ازتصویری آگاه
    که زمهمانی یک آئینه برمیگردند
    وبدینسان است
    که کسی میمیرد
    وکسی میماند
    هیچ صیادی درجوی حقیری که برگودالی میریزد
    مرواریدی صید نخواهد کرد
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    - کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم
    اکنون که بزرگ شدیم چه دلتنگیم
    -کاش دلهامون به بزرگی بچه گی بود
    کاش همان کودکی بودیم
    که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند
    -کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت نداشتیم
    ..کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
    -کاش قلبها در چهره بود
    اما اکنون اگر فریادهم بزنیم کسی نمیفهمد
    و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : شعر نو (قصه های دلتنگی هامون)

    سکوت پر از فریاد توخالی است
    سکوتی را که یک نفر بفهمد
    بهتر ازفریادی است که هیچکی نفهمد
    سکوتی که سرشارازناگفته هاست
    ..ناگفته هائی که گفتنش یک درد
    وناگغته هایش هزاران درد دارد
    .....دنیا را ببین
    -بچه که بودیم از آسمان باران می آمد
    !!!بزرگ شده ایم از چشمهایمان میآید
    بچه که بودیم همه چشمای خیسمونو میدیدن
    بزرگ که شدیم هیچکسی نمیبینه