1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

معرفی فیلم _با فیلمسازان برتر جهان: مارتین اسکورسیزی گاو خشمگین هالیوود

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏2/2/12 در انجمن سینمای جهان

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    [h=2]با فیلمسازان برتر جهان: مارتین اسکورسیزی گاو خشمگین هالیوود[/h]
    مارتین اسکورسیزی Martin Scorsese متولد۱۹۴۲در نیویورک ، کارگردان شهیر سینمای آمریکا و صاحب تمامی جوایز معتبر سینمایی دنیا می‌باشد . او علی رغم این افتخارات فردی تندخو وعصبی مزاج است که شاید همین امر دلیلی بر ساخت فیلمهای تلخ و خشنی همچون گاو خشمگین یا راننده تاکسی باشد...





    در بسیاری از رده بندی‌های سینمایی اسکورسیزی را به عنوان بهترین کارگردان زنده و معاصر دنیا پس از جنگ جهانی دوم و یکی از سه کارگردان برتر تاریخ سینما می‌دانند. کارگردانی که پس از گذشت نزدیک به ۴ دهه همچنیان نامی بزرگ و مطرح و جنجالی در عرصه کارگردانی سینما می‌باشد!
    تجربه‌ی تماشای فیلم‌های «مارتین اسکورسیزی»، مثل همراه شدن با «دانته» در «کمدی الهی»‌ست. یک جور گذر از دوزخ و برزخ برای ورود به بهشت؛ بی‌آن‌که «بئاتریس»ی وجود داشته باشد و گهگاه به کمک بیاید یا این‌که پرتوهای درخشانِ بهشتی خودّنمایی کند. شخصیت‌های فیلم‌های «اسکورسیزی» در نبردی درونی، ترجیح می‌دهند...
    مارتين اسكورسيزي در شانزدهم نوامبر 1942 در شهر مورد علاقه‌اش- نيويورك- به‌دنيا آمد. شهري كه در بسياري از آثار او به‌نوعي به‌عنوان يك كاراكتر مجازي خودنمايي مي‌كند. علاقه پدر مارتين به بردن او به سالن‌هاي سينما و تماشاي فيلم‌هاي گوناگون جرقه اوليه عشق بي‌حدومرز مارتين اسكورسيزي خردسال را به دنياي پرفريب و دوست‌داشتني سينما رقم زد. تماشاي آثار درخشان سينماي نئورئاليسم ايتاليا تاثير عميقي بر روحيه مارتين اسكورسيزي گذاشت و تصميم او را براي ورود به عرصه حرفه‌اي سينما جدي‌تر كرد.
    وی پس از دریافت مدرک فوق لیسانس در کارگردانی سینما در سال ۱۹۶۳ از دانشگاه نیویورک فارغ التحصیل شد اما قبل از آنکه موفق به ورود به دوره فوق لیسانس شود ناچار شد به خدمت سربازی برود و به عنوان تفنگدار دریایی در جنگ ویتنام شرکت کند که به سختی نیز مجروح شد. پس از آن وی وارد دوره فوق لیسانس سینما در همان دانشگاه شد و در همان دوران شروع به ساخت فیلم‌های کوتاه کرد که با توجه بسیار روبرو شدند، در سال ۱۹۶۷ یعنی یک سال پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه نیویورک اولین فیلم بلندش "چه کسی در خانه من را می‌زند؟" را با همکاری همکلاسی‌هایش از جمله تلما شونمیکر به عنوان تدوین گر و هاروی کایتل به عنوان بازیگر ساخت که هر دو همکاری دائمی با وی یافتند.



    حدود چهار دهه گذشته بود كه سينماي هاليوود پس از گذر از دوران طلايي و كلاسيك خود وارد عرصه‌هاي جديدي شد و فيلمسازان گوناگوني با سطح تفكر و سليقه‌هاي متفاوت به طبع آزمايي در زيرو بم موضوع‌هاي مختلف سينمايي پرداختند و حتي برخي از آنها مستقل از جريان حاكم بر هاليوود به وادي‌هاي مورد علاقه خود وارد شدند و با ايجاد تغيير و نوآوري در مكتب‌هاي شناخته شده و اصول اوليه و تعريف شده سينما گاه آثار درخشان و ماندگاري را خلق كردند كه به‌عنوان آبروي سينماي چند دهه اخير دنيا در برابر مجموعه‌اي بيشمار از فيلم‌هاي كلاسيك تاريخ سينما قد علم كردند. اسکورسیزی یکی از همان جوانهای پر شور و حالی است که در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 وارد سینمای آمریکا شدند تا آنرا از سراشیب زوال نجات دهند. جوانانی چون فرانسیس فورد کاپولا، برایان دی پالما، استیون اسپیلبرگ، جورج لوکاس، جان میلیوس، مایکل چیمینو و پل شریدر. هر کدام از این جوانان راه خود را رفتند: کاپولا با «پدرخوانده» ها، «مکالمه» و «اینک آخرالزمان» درخشید و سپس به فراموشی سپرده شد. دی پالما به انزوا رفت، اسپیلبرگ با فیلمهای تجاری و پرفروشش "سلطان هالیوود" شد، لوکاس به جنگهای ستاره‌ای پرداخت، چیمینو با «شکارچی گوزن» دیده شد و بعد ناپدید گردید و شریدر هم در اواخر دهه 1970 دلگیر از کارگردانهایی که درکش نمی‌کردند به کارگردانی روی آورد. اما اسکورسیزی راهی متفاوت را پیشه کرد تا همچنان و پس از 4 دهه به عنوان کارگردانی قابل بحث باقی بماند.
    خاستگاه فعاليت سينمايي‌ او به دوران طلايي اواخر دهه 60 ميلادي بازمي‌گردد؛ سال‌هاي خاطره‌انگيزي كه توفان جنبش‌هاي اجتماعي و سياسي مرزهاي تعريف شده بسياري از هنجارها و رفتارهاي موردپسند عرف و اجتماع را زيرورو كرد و به پيروي از اين جريان‌ها در عرصه‌هاي گوناگون به‌ويژه در هنرهاي مدرن و كلاسيك جواناني پيدا شدند كه آثار جديد و چشمگيري را خلق كردند و خيلي از اهل فن را به تغيير نگرش در ذهنيات و عقايد خود واداشتند. جالب آنکه وی در همین سالها فردی به‌شدت عصبی و از لحاظ جسمانی بیمار بود تا جایی که فکر می‌کرد هر لحظه امکان دارد از دنیا برود.
    جالب تر آنکه او فردی خرافاتی بود و وحشت عجیبی از عدد 11 داشت؛ از پروازهایی که شماره آنها مضربی از 11 بود پرهیز می‌کرد و در ماه یازدهم سال به مسافرت نمی‌رفت یا در مسافرت‌ها در طبقه یازدهم هتل اتاق نمی‌گرفت. اما با گذشت سال‌ها و دهه‌ها خلقیات و باورهای او تغییر کلی کرده است. او درباره این روزهای سخت می‌گوید: طبیعت من در دوران جوانی به‌گونه‌ای بود که از این مسائل استقبال می‌کرد ولی درعین حال اتفاقات عجیبی برای من رخ داده بود که ارتباطی غیرقابل توجیه با این عدد داشت.
    اگر من از پروژه‌ای اخراج شده بودم یا کاری را از دست داده بودم پلاک ساختمانی که در آن کار می‌کردم 11 یا مضربی از آن بود اما در مقابل، فیلم «خیابان‌های پایین شهر» در یازدهمین دوره جشنواره فیلم نیویورک اکران و تحسین شد که تجربه‌ای عالی بود.



    پايين شهر» (1973) نخستين فيلم بلند اسكورسيزي بود كه منتقدان آن را اثري ممتاز ارزيابي كردند. او در اين فيلم براي اولين‌بار از رابرت دنيروي جوان استفاده كرد و پاسخ خوبي هم از مخاطبانش گرفت. هاروي كايتل، رفيق صميمي مارتين اسكورسيزي نيز در كنار دنيرو به ايفاي نقش در اين اثر برجسته و نوستالژيك پرداخت. روح حاكم بر آثار بزرگاني همچون جان كاساويتس، ژان لوك گدار و ساموئل فولر در نخستين تجربه فيلمسازي اسكورسيزي موج مي‌زد.
    خیابانهای پایین شهر” مارتین اسکورسیزی فقط یک فیلم گنگستری محض با همراه داشتن احساس شفقت و همدردی نسبت به کاراکترها و در آخر یک داستان تراژیک درباره چگونگی شکل گرفتن باندهای گنگستری، نیست. کاراکترهای آن (مثل خود اسکورسیزی) در منطقه “ایتالیای کوچولوی” نیویورک بزرگ شده اند و همه چیز را درباره آن منطقه کوچک در جامعه بشری به خوبی می دانند به غیر از چطور زنده ماندن در آن محیط.
    اسکورسیزی این کاراکتر ها را با آگاهی بسیار در یک دنیای بی عیب و نقص بیچارگی، خوشی های لحظه ای، تجاوزها بی شمار و احتمال هر لحظه ای مرگ، قرار داده است. او چند صحنه بیرونی را در “ایتالیا کوچولو” فیلمبرداری کرده است. جایی که او به دنیا آمده است و به نظر میرسد که جزء به جزء آن منطقه را اعم از بناهای ساختمانی و نوع شخصیت مردم بلد است و داستان هم از زندگی روزانه کاراکترها سرچشمه میگیرد. آنها با هم زندگی می کنند، به سینما می روند، می خورند، می نوشند و درگیر نزاع های اتفاقی می شوند. اسکورسیزی آن لحظات را با یک شیوه بصری تندخویانه، به تصویر کشیده است. ما هیچ وقت این احساس را نداریم که یک صحنه را در ابتدا پایه ریزی کرده اند و بعد مشغول به اجرای آن هستند. کاراکترهایش نسبت به رسیدن به سرنوشت شومی که در انتظارشان است عجله دارند درحالی که دوربین سعی دارد که قدم به قدم جلو برود. در سرتاسر فیلم یک حس بداهه گویی وجود دارد، حتی در صحنه هایی که ما می دانیم به خاطر ساختارشان، نمی توانستند بداهه باشند.



    صحنه های خشونت آمیز فیلم اختصاصا به خاطر شیوه ای که اسکورسیزی آنها را چیده است، تاثیر گذار هستند. ما نماهایی دیدنی و یا نزاع های سرگرم کننده ای را نمی بینیم. در عوض، یک چیز واقعا بد بینانه و بد ترکیب درباره نزاع های فیلم به ما نشان داده می شود. صحنه سالن بیلیارد را به خاطر بیاورید، در واقع، اسکورسیزی شیوه ای صحیح درباره نشان دادن کاراکترها که مشغول به نزاغ و زد و خورد هستند و هنوز نگران کت و شلوارهایشان (محتملا تنها لباسهایی است که دارند) می باشند که مبادا لکه دار شود، را انتخاب کرده است. سراسر فیلم به مانند زندگی در نیویورک است، صحنه هایی از کلوب های شبانه، فرارهای نصف شبی و بارها وجود دارد که بطوری احساس می شوند انگار اسکورسیزی خودش طعم همه آنها را چشیده است.
    سال بعد اسكورسيزي فيلم «آليس ديگر در آنجا زندگي نمي‌كند» را ساخت كه با تمركز بر كاراكتر اصلي‌اش كه الن برستاين نقش آن را بازي مي‌كرد، سعي داشت با اهداف جنبش‌هاي طرفدار آزادي زنان نزديك باشد. مطابق پيش‌بيني‌ها برستاين براي اين فيلم جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن را از اعضاي آكادمي دريافت كرد
    مارتین در سال 1976 با فیلم «راننده تاکسی» با بازی رابرت دنیرو و جودی فاستر جهان سینما را تکان داد. شیوه کارگردانی او در این فیلم بسیار مورد تقدیر قرار گرفت و با وجود جنجال های هنگام نمایش فیلم، پنج سال بعد هم دوباره بر سر زبان ها افتاد، وقتی که جان هینکلی یک توطئه ترور برای رئیس جمهور وقت دونالد ریگان ترتیب داد و علت آن را تاثیر عمیق شخصیت جودی فاستر در فیلم عنوان کرد. «راننده تاکسی» نخل طلای سال 1976 را از جشنواره کن دریافت کرد و نامزد 4 جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم بود که در هیچکدام موفق نبود.



    فیلم مکانی است انباشته شده از زنانی که قهرمان قصه(دنیرو) نمی تواند آنان را داشته باشد. هیچ زن بلوندی پیدا نمی شود که برای لحظه ای هم که شده تراویس را جذاب ببیند و او را برای یک قهوه دعوت کند. اما در عوض زنانی وجود دارند که برای تراویس سرشان را به نشانه رضایت تکان می دهند و با لحنی اغوا کننده می گویند “اوه، تراویس” چون تراویس را یک مرد…، بهرحال، تراویس دارد دیوانه می شود و کلماتی که این زنان استفاده می کنند، عجیب هستند.
    شهر، بسیار ناخوشایند، به نظر می رسد که پرشده است از مردانی که می توانند این تیپ زنان را از آن خود بدانند. مردانی که خود را اسطوره و قهرمان شهر می دانند اما به وقتش خود را در کنج خیابانی می بینند که به دنبال اینگونه زنان هستند و بدون هیچگونه کار اشتباهی می توانند آنان را از آن خود کنند.
    اما او میخواهد خود را متحول کند بنابراین او یک بلوند خوشگل را که در دفتر تبلیغاتی یک کاندیدای ریاست جمهوری کار می‌کند، می بیند. تراویس چند مرتبه برای صرف قهوه با او به بیرون می رود اما بار آخر تراویس او را به یک سالن نمایش فیلم های مستهجن می برد. او با احساس انزجار از سالن بیرون می آید و برای همیشه تراویس را ترک می کند.
    به همین راحتی تمام شد. تراویس با او قرار ملاقات دیگری می‌گذارد و همین جاست که ما به “روح” فیلم نزدیک می شویم. مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم برداشتی از تراویس در کنار باجه تلفن به ما می دهد و سپس، همین که دختر جواب رد به او می دهد، دوربین به آرامی به سمت راست هدایت می شود و یک نمای دور و خالی از یک راهرو نشان داده می شود. پال کائل در نقد خودش بر این فیلم این صحنه را “لغزشی که ممکن است اسکورسیزی از آنتونیونی به قرض گرفته باشد” نامید. اسکورسیزی خودش این برداشت را مهم ترین صحنه فیلم می نامد.
    اسکورسیزی این حس عدم پذیرش را دردناک تر از حس فریبنده قتل، یافته است. به این خاطر که این کار به توصیف تراویس بیکل کمک می کند و شاید به نوعی سعی بر توضیح دادن یک نوع خشونت مدنی داشته باشد. تراویس از گذشته تا حال سکوت پیشه کرده است و سرانجام او به جایی رسیده است که مجبور است به خاطر تلافی دست به این اعمال بزند.
    راننده تاکسی” یک کابوس شبانه استادانه است و همانند تمام کابوس ها، نصف آن چیزی را که ما می خواهیم بدانیم را به ما نمی گوید. به ما گفته نمی شود که تراویس از کجا می آید، مشکلات بخصوص او چه ها هستند، آیا آن زخم ناخوشایند او از جنگ ویتنام آمده است؟ به این خاطر که فیلم یک موضوع تدریسی نیست بلکه پرتره ای است از زندگی او در چند روز.
    راننده تاکسی” یک جهنم است، از اولین برداشت تاکسی، از درون دود و دم کنار خیابان بیرون می آید تا هنگام به اوج رسیدن کشت و کشتار جایی که دوربین بالاخره مستقیما پایین را می نگرد. اسکورسیزی می خواست که نگاهش را از عدم پذیرش تراویس دور کند، ما تقریبا می خواهیم که از زندگی او نگاهمان را دور کنیم. اما او آنجاست، همه چیز سرجایش است اما او هنوز در رنج است.
    پنج سال بعد هم دوباره بر سر زبان ها افتاد، وقتی که جان هینکلی یک توطئه ترور برای رئیس جمهور وقت دونالد ریگان ترتیب داد و علت آن را تاثیر عمیق شخصیت جودی فاستر در فیلم عنوان کرد. «راننده تاکسی» نخل طلای سال 1976 را از جشنواره کن دریافت کرد و نامزد 4 جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم بود که در هیچکدام موفق نبود.علی کهن فروتقه
    اولین فیلم پرهزینه مارتین یک موزیکال فوق العاده سبک دار در سال 1977 بنام «نیویورک نیویورک» بود. ادای دین خالصانه اسکورسیزی به زادگاهش و موزیکال کلاسیک هالیوودی او را با شکست تجاری و انتقادی مواجه کرد. فیلمی که سومین همکاری کارگردان با رابرت دنیرو بود با برخورد ناامید کننده منتقدان و مردم باعث شد مارتین دچار افسردگی شود. در این زمان اعتیاد او به کوکایین به شکل جدی افزایش پیدا کرده بود، با این وجود توانست یک مستند فوق العاده تحسین شده درباره آخرین کنسرت گروه Band با نام «آخرین والس» را بسازد اما درگیری اسکورسیزی در دیگر پروژه ها باعث شد نمایش فیلم تا سال 1978 به تعویق بیافتد.
    مارتین یک مستند دیگر در سال 1978 ساخت بنام «پسر آمریکایی» ساخت اما پس از آن یک دوره استفاده مداوم الکل سلامتی مارتین را به خطر انداخت. خیلی ها معتقدند رابرت دنیرو تاثیر بسیار زیادی در متقاعد کردن مارتین اسکورسیزی برای ترک کوکایین و ساخت بهترین فیلم اش «گاو خشمگین» داشته است.
    رابرت او را متقاعد کرد که دیگر نمی تواند فیلمی بسازد و مارتین هم تمام انرژی اش را برای ساختن این فیلم صرف کرد. فیلم به عنوان یک شاهکار سینمایی ارزیابی شد و از سوی مجله بسیار معتبر سایت اند ساوند انگلستان به عنوان بهترین فیلم دهه 80 انتخاب شد. فیلم نامزد هشت جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد برای رابرت دنیرو و اولین نامزدی مارتین برای بهترین کارگردانی بود. دنیرو جایزه را برد و تلما شون میکر برای تدوین هم همینطور اما اسکورسیزی جایزه را به رابرت ردفورد برای کارگردانی «آدم های عادی بدست آورده» باخت.




    گاو خشمگین ، فیلمیست دربارۀ خشونت،بی رحمی و غم وافسوس. مثل چند فیلم دیگر که از مارتین اسکورسیزی دیده ایم دربارۀ ناتوانی یک مرد در درک یک زن خاص است .خواه پاک دامن خواه بدکاره. در این فیلم ما شاهد این هستیم که در داخل ذهن مشت زن هیچ جایی برای درک این موضوع نیست که زن می تواند همدم و شریک یک مرد باشد نه فقط یک وسیله برای شهوت رانی. به همین سبب پس از ازدواجش، همسرش دچار انحرافاتی می شود که این انحرافات زمینۀ بروز حسادت را در وجود مشت زن پدید می آورد. حسادتی که با خشم بیش از حد فوران می کند و قهرمان را به افول می کشد. این موضوع چیزی است که فروید آن را Madonna-whore complex نامید. یعنی جدال بین پاکدامنی و انحراف.علی کهن فروتقه
    گاو خشمگین یک داستان اقتباسی است. دربارۀ جیک لاموتایی (رابرت دنیرو که برای ایفای این نقش 20کیلو وزن کم کرد) که از محلات فقیرنشین برانکس سر بر آورد، قهرمان میان وزن بوکس در دهۀ 1940 شد و میلیونها دلار پول به جیب زد کسی که بعد از مدتی تبدیل به یک دلقک در کاباره شد و بعد از آن به خاطر هتک حرمت یک دختر نوجوان به زندان افتاد. چه چیزی اسکورسیزی و بازیگر مورد علاقه اش رابرت دنیرو و فیلمنامه نویس آثارش پل شرایدر را به این داستان جذب کرد؟ به نظر می آید هر سۀ آنها مجذوب شخصیت های رنج کشیده ، خشن و قانون شکن هستند.
    گاو خشمگین بر سه عنصر استوار است : جیک لاموتا ، ویکی و بوکس. لاموتا چهرۀ یک آدم ولگرد، لجباز، قوی و گاهی دیوانه است. زندگی او مبتنی بر بوکس است. او یک همسر دارد ولی رابطه اش با وی زیاد خوب نیست تا اینکه یک روز او در استخر نزدیک محلشان ویکی (کتی موریرتی) را می بیند و با او ازدواج می کند. اسکورسیزی با استفاده از این دختر حسادت و ضعف لاموتا را به خوبی به ما نشان می دهد. جیک فکر می کند که ویکی گاهی اوقات در برابر دیگر مردها نسبت به همسر خود وفادار نیست. این موضوع در ذهن ما رسوخ می کند و جیک ما را گاهی در بی گناهی خود شریک می کند. به نظر من لاموتا از چیزی که به نظر می رسد باهوش تر است زیرا او دارای هیچ گونه توانایی نیست که ما را با خود شریک کند او یک ماشین است که مبتنی بر خشم و قدرت خود حرکت می کند ولی ما را به راحتی با خود شریک کرده و ذهن ما را به بازی می گیرد. برابری میان بوکس و تمایلات جنسی در گاو خشمگین امری اجتناب ناپذیر است و ما او را در این بین مثل طعمه ای می بینیم که در تله گیر افتاده.
    سلطان كمدي (1982) اثر بعدي اسكورسيزي بود كه همكاري جري لوئيس، يكي از ستاره‌هاي ابدي سينماي كمدي را با رابرت دنيرو رقم زد. اسكورسيزي در اين فيلم بار ديگر روياي آمريكايي موفقيت يك شبه را به شكلي غيرمستقيم و ظريف مورد انتقاد قرار داد. با اين وجود فيلم در گيشه شكست تجاري خورد.



    اسكورسيزي در ديروقت (1984) كه آن را يك راننده تاكسي كميك مي‌نامند، سيمايي نه‌چندان دوست‌داشتني از شهر مورد علاقه‌اش را به تصوير كشيد.
    رنگ پول (1986) يكي ديگر از آثار برجسته اسكورسيزي به‌حساب مي‌آيد. در اين شاهكار سينمايي، پل نيومن بزرگ كه ديگر گرد پيري بر چهره‌اش نشسته، نقش به ياد ماندني خود (ادي فلسن) را در فيلم بيلياردباز (رابرت راسن، 1986) ادامه داد كه در كنار تام كروز جوان به يكي از بهترين زوج‌هاي سينمايي دهه 80 تبديل شدند. اسكورسيزي در «رنگ پول» در كنار پرداختن به بازي بيليارد و ترسيم رفاقت‌هاي مردانه به دنياي زير زميني قمار و شرط‌بندي‌هاي غيرقانوني در آمريكا نيز گوشه چشمي داشت. پل نيومن براي اين فيلم تنها جايزه اسكار عمر خود را كسب كرد. او نيز به مانند اسكورسيزي بارها و بارها نامزد دريافت اين جايزه شد، اما هربار مورد بي‌مهري آكادمي قرار مي‌گرفت ولي ساخته بعدي اين كارگردان بزرگ، جنجالي بزرگ و فرامتني به پا كرد.
    آخرين وسوسه مسيح (1988) كه پل شريدر فيلمنامه آن را براساس رمان مشهور نيكوس كازانتزاكيس نوشت، پذيراي ويليام دافو در نقش حضرت مسيح(ع) بود. فيلم كه به جدال روح و جسم حضرت مسيح در روزهاي پاياني زندگي‌اش توجه داشت، در بسياري از كشورهاي غربي با مشكلاتي در نمايش خود روبه‌رو شد. با اين وجود مارتين اسكورسيزي بار ديگر براي اين فيلم نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين كارگرداني شد، اما باز هم مورد بي‌مهري اعضاي آكادمي قرار گرفت.



    «رفقاي خوب» اثري بي‌نظير در تاريخ ژانر گانگستري به‌حساب مي‌آيد كه اسكورسيزي آن را در سال 1990 ساخت. فيلم با نگاهي تيزبين و ظريف و سينمايي به دنياي تبهكاري مي‌پرداخت و بدون شك نقش‌آفريني رابرت دنيرو يكي از عمده‌ترين دلايل موفقيت اين فيلم نزد منتقدان و اهل فن شد. نيكلاس پيگلي كه داستان فيلم پيرامون زندگي او مي‌چرخد، خود فيلمنامه اين اثر درخشان را با نگاهي به كتاب اتوبيوگرافي‌اش به‌نام قالتاق نوشت. رفقاي خوب در مراسم اسكار رقابت را به اثر تحسين شده كوين كاستنر، با گرگ‌ها مي‌رقصد (1990)، واگذار كرد.
    اقتباس از فيلم كلاسيك جان لي تامپسن با نام تنگه وحشت (1962) دستمايه كار بعدي اسكورسيزي بود كه آن را در سال 1991 با بازي رابرت دنيرو و نيك نولتي مقابل دوربين برد. كار كم‌عيب و نقص اسكورسيزي در اين فيلم دست‌كمي از اثر درخشان جان لي تامپسن نداشت. از نكته‌هاي جالب توجه تنگه وحشت اسكورسيزي حضور گريگوري پك و رابرت ميچم، دو بازيگر اصلي نسخه سال 1962، در نقش‌هايي كوتاه بود كه اداي دين استاد به آن فيلم دوست داشتني به‌حساب مي‌آمد. سال بال، يكي از بهترين طراحان عنوان‌بندي در تاريخ سينما، ساخت تيتراژ اين فيلم را برعهده گرفت و المر برنستاين، آهنگساز مشهور و پركار چند دهه اخير هاليوود سعي كرد در اين فيلم از موسيقي برنارد هرمان كه براي نسخه اصلي ساخته شده، تأسي بگيرد.
    عصر معصوميت (1993) اولين تجربه تاريخي اسكورسيزي بود كه بر مبناي رماني به همين نام نوشته اديت وارتن ساخته شد و با استقبال نسبي منتقدان روبه‌رو شد. كازينو (1995) روايت درخشان ديگري از اسكورسيزي در مورد دنياي زير زميني بزهكاران بود كه خيلي‌ها در مراسم اسكار روي موفقيت آن حساب باز مي‌كردند. براي اين فيلم اسكورسيزي يك بار ديگر تا مرز تصاحب مجسمه طلايي اسكار پيش رفت اما موفق به دريافت آن نشد.
    پس از دوفیلم نا موفق کوندون(1997) و احیای مردگان(1999) او با دار ‌و دسته‌هاي نيويوركي (2002) سعي كرد كه در كنار روايت يك ماجراي جذاب و پركشمكش، تاريخ پيدايش شهر نيويورك را مرور كند. فيلم كه اثر كاملي نبود و ضعف‌هايي در فيلمنامه‌اش داشت، از منظر تصويري هيچ جايي براي انتقاد باقي نمي‌گذاشت. بازي بي‌نظير دانيل دي لوييس در كنار اولين نقش‌آفريني به معناي واقعي موفق لئوناردو دي‌كاپريو خيلي‌ها را مجذوب فيلم كرد.

    هوانورد (2004) كه به داستان زندگي واقعي و پر‌فراز‌و‌نشيب هاوارد هيوز و ارتباط عاطفي او با كاترين هيپورن و اوا گاردنر مي‌پرداخت، دومين تجربه همكاري درخشان دي‌كاپريو با استاد به حساب مي‌آمد و خيلي‌ها را مجاب كرد كه لئوناردو دي كاپريو در سايه هدايت‌هاي استاد به مرز پختگي رسيده است. جدا افتاده (2006) آخرين اثر به نمايش در آمده از مارتين اسكورسيزي بود كه در نهايت توانست اسكار بهترين فيلم و بهترين كارگرداني را نصيب اين فيلمساز بزرگ سينماي هاليوود در چهار دهه گذشته كند. فيلم كه تريلري نفس‌گير و معمايي بود، با آثار درخشان استاد اندكي فاصله داشت اما باز هم در مقايسه با ديگر فيلم‌هاي سال يك سر و گردن بالاتر بود. ضمن آنكه جك نيكلسون نيز در جدا افتاده همانند هميشه با استادي هرچه تمام توانست يكي از بهترين نقش‌هاي مكمل سينما را در هزاره جديد رقم بزند.

    This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 1500x1000 and weights 151KB.


    شخصیت‌های فیلم‌های «اسکورسیزی» در نبردی درونی، ترجیح می‌دهند گذر از رنج و آلام را تجربه کنند تا شاید در آخر به رستگاری برسند و در این تجربه‌ی عذاب پی در پی است که می‌شود متوجه سویه‌های دینی این فیلم‌ها شد. نکته‌هایی که فارغ از نشانه‌های آشکار مذهبی، از دلِ کتابِ مقدس بیرون می‌آیند و گاهی ـ مثلا در فیلم‌هایی که «اسکورسیزی» با «پل شریدر» همکاری کرده ـ زیربنای فیلم را شکل می‌دهند. در واقع می‌توان رد الگوهای مذهبی را در جنبه‌های روایی و گاه شخصیت‌پردازی فیلم‌های «اسکورسیزی» دنبال کرد. جست‌وجو برای رسیدن به آرامش در اوج ِتنهایی و احساس گناه، عدم امنیت در میان جمع و این‌که اساسا انسان موجودی است در آستانه ورود به دوزخ، از نشانه‌های مذهبی موجود در این فیلم‌ها‌ست. این‌ها همان احساساتی است که باعث می‌شود شخصیت‌های فیلم‌های «اسکورسیزی» برای نجات و رهایی، به نوعی سرگردانی برسند و بعد از طیّ طریق در دل شهر و بیابان، قدری مزه آرامش را بچشند. همان‌طور که مسیح برای شنیدن صدای خداوند رهسپار بیابان شد، این شخصیت‌ها هم برای درک حقیقت، دربه‌در خیابان و بیابان می‌شوند. اگر چه سرگردانی و تمایل به آوارگی، در این‌جا الزاما به رستگاری منتهی نمی‌شود.
    حالا در تازه‌ترین ساخته «اسکورسیزی» ـ جزیره شاتر ـ شَرّ و گناه، حتی طغیان را هم به دنبال ندارد و تنها سرگردانی و آوارگی است که نصیب قهرمان درمانده می‌شود. این‌جا آخر ِخط است. آخر ِخط طغیان و شورش در برابر همه قوانین ظاهرا بدیهی...




    فیلمشناخت اسکورسیزی:

    Vesuvius VI (1959
    What's a Nice Girl Like You Doing in a Place Like This? (1963
    It's Not Just You, Murray! (1964
    The Big Shave (1967
    I Call First (1967
    Street Scenes (1970
    Boxcar Bertha (1972
    Mean Streets (1973
    Italianamerican (1974
    Alice Doesn't Live Here Anymore (1974
    Taxi Driver (1976
    New York, New York (1977
    American Boy: A Profile of: Steven Prince (1978
    The Last Waltz (1978
    Raging Bull (1980
    The King of Comedy (1982
    After Hours (1985
    "Amazing Stories" (1 episode, 1986
    The Color of Money (1986
    Bad (1987) (V
    Location Production Footage: The Last Temptation of Christ (1988) (V
    The Last Temptation of Christ (1988
    New York Stories (1989) (segment "Life Lessons"
    Made in Milan (1990
    Goodfellas (1990
    Cape Fear (1991
    The Age of Innocence (1993
    A Personal Journey with Martin Scorsese Through American Movies (1995) (TV)
    Michael Jackson: Video Greatest Hits - HIStory (1995) (V) (video "Bad")
    Casino (1995
    Kundun (1997
    Il mio viaggio in Italia (1999
    Bringing Out the Dead (1999
    The Concert for New York City (2001) (TV) (segment "The Neighborhood"
    Gangs of New York (2002
    "The Blues" (1 episode, 2003
    Michael Jackson: Number Ones (2003) (V) (video "Bad"
    Lady by the Sea: The Statue of Liberty (2004) (TV
    The Aviator (2004
    No Direction Home: Bob Dylan (2005
    The Departed (2006
    The Key to Reserva (2007
    Shine a Light (2008
    Shutter Island (2010
    A Letter to Elia (2010
    "Boardwalk Empire" (1 episode, 2010
    Living in the Material World: George Harrison (2011) (post-production
    Hugo Cabret (2011) (filming
    Sinatra (2011) (announced



    جوایز بین المللی:


    ۲۰۰۷ - برنده اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته
    ۲۰۰۷ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته
    ۲۰۰۷ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم ازدست‌رفته
    ۲۰۰۷ - برنده جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم ازدست‌رفته
    ۲۰۰۶ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی تلویزیونی جشنواره بفتا برای مستند فیلم راهی به خانه نیست: باب دیلان
    ۲۰۰۵ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم هوانورد
    ۲۰۰۵ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم هوانورد
    ۲۰۰۵ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم هوانورد
    ۲۰۰۵ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم هوانورد
    ۲۰۰۳ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی
    ۲۰۰۳ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی
    ۲۰۰۳ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی
    ۲۰۰۳ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی
    ۱۹۹۶ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم کازینو
    ۱۹۹۴ - نامزد اسکار فیلمنلمه اقتباسی برای فیلم عصر معصومیت به همراه جی کوکس
    ۱۹۹۴ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم عصر معصومیت
    ۱۹۹۴ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم عصر معصومیت
    ۱۹۹۲ - نامزد خرس طلای جشنواره برلین برای فیلم تنگه وحشت
    ۱۹۹۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم رفقای خوب
    ۱۹۹۱ - نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی
    ۱۹۹۱ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم رفقای خوب
    ۱۹۹۱ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی
    ۱۹۹۱ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم رفقای خوب
    ۱۹۹۱ - نامرد جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی اتحادیه انجمن نویسندگان و فیلمنامه نویسان آمریکا برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی
    ۱۹۹۱ - برنده جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی جشنواره بفتا برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی
    ۱۹۹۱ - برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره بفتا برای فیلم رفقای خوب
    ۱۹۹۱ - برنده جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم رفقای خوب
    ۱۹۹۰ - برنده جایزه شیر نقره‌ای جشنواره ونیز برای کارگردانی فیلم رفقای خوب
    ۱۹۸۹ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم آخرین وسوسه مسیح
    ۱۹۸۵ - برنده بهترین کارگردانی جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها
    ۱۹۸۵ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها
    ۱۹۸۴ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم سلطان کمدی
    ۱۹۸۳ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم سلطان کمدی
    ۱۹۸۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم گاو خشمگین
    ۱۹۸۱ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم گاو خشمگین
    ۱۹۸۱ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم گاو خشمگین
    ۱۹۸۱ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان برای فیلم گاو خشمگین
    ۱۹۷۷ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم راننده تاکسی
    ۱۹۷۷ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم راننده تاکسی
    ۱۹۷۶ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم آلیس دیگر در اینجا زندگی نمی‌کند
    ۱۹۷۶ - برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم راننده تاکسی
    ۱۹۷۵ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم آلیس دیگر در اینجا زندگی نمی‌کند
    ۱۹۷۴ - نامرد جایزه بهترین فیلمنامه اتحادیه انجمن نویسندگان و فیلمنامه نویسان آمریکا برای فیلم خیابان‌های پایین شهر

     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. مدیر تالار سینما عضو کادر مدیریت ❂مدیر انجمن❂

    تاریخ عضویت:
    ‏31/5/22
    ارسال ها:
    1,258
    تشکر شده:
    4,746
    امتیاز دستاورد:
    164
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    امروز تولد ۸۳ سالگی مارتین اسکورسیزی (گنگستر سینما) هست
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.