1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

معرفی فیلم _we were soldiers - ما سرباز بوديم

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏2/2/12 در انجمن سینمای جهان

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    [h=2]we were soldiers - ما سرباز بوديم[/h]
    [​IMG]​

    خيلي سخت است كه بتوانم مانند دوستان ديگرم به صورت حرفه‌اي فيلم رو به نقد بكشم، قبل از هرچيز بايد اين نكته رو متذكر بشم كه «پروپاگانداي آمريكايي‌ها» بعضي وقتها حوصلة خودشون رو هم سر مي‌بره. تبليغات بيش از اندازه به نفع آمريكائيها، مظلوم نشان دادن آمريكائي‌ها، حتي در ويتنام! نكته‌اي است كه در بسياري از فيلم‌هاي هاليوودي قابل مشاهده است. اما موج جديدي از فيلم هايي كه دشمنان آمريكائيان را همانند خودشان بي‌گناه نشان مي‌دهند نيز چند سالي است كه در فيلم‌هاي آمريكايي نمونه‌هاي آن را مي توان به وضوح مشاهده كنيد. به گمانم فيلم «ما سرباز بوديم» برگرفته از رماني به اسم «ما سرباز بوديم و جوان» اثر «ژنرال هال مور» با دستياري «جو گالوي» يكي از نمونه‌هاي جالب توجه است. اين فيلم روايتي از داستاني واقعي است. بر اساس توضيحاتي كه در سكانس‌هاي اوليه فيلم آمده است، اين نخستين رويارويي مستقيم سربازان آمريكايي با سربازان ويتنامي بود. اگر اجازه بدهيد همه چيز را از ابتدا شرح دهم.
    زماني كه DVD رو در دستگاه مي‌گذاريد در منوي اوليه آن با جملات زير مواجه مي‌شويد:
    400 نفر به فرماندهي 1 نفر - ما فرزندان بوديم - ما برادران بوديم - ما پدران بوديم - ما سرباز بوديم
    به شخصه براي من بسيار تأثيرگذار بود، شايد خنده‌دار به نظر بياد ولي از همون اول فيلم در گلويم احساس يك بغض آمادة تركيدن را كردم.
    داستان با صداي هال مور (با بازي مل گيبسون) آغاز مي‌شود. سكانس ابتدايي فيلم در محلي آغاز مي‌شود كه قرار است چندين سال بعد (فكر كنم 20 سال) سربازان آمريكايي در آن محل مشغول جنگ باشند. يك گروهان فرانسوي كه براي گشت به آن منطقه از جنگل‌هاي ويتنام آمده بودند قتل عام مي‌شوند. يكي از جالبترين ديالوگ‌هاي فيلم در اينجا شكل مي‌گيرد: فرمانده نيروهاي ويتنامي رو به سرباز تحت امرش كه از او براي اسير گيري سؤال كرده بود مي‌گويد: «همشون رو بكشيد تا بقيه ديگه نيان».
    نكته جالب در اين سكانس تلاش براي همراه كردن بيننده جهت همدردي با فرانسويان مقتول مي‌باشد. طي آن شما ناخودآگاه حق را به آمريكائيان مي‌دهيد كه اين غائله!!!! را ختم به خير كنند.
    طبق بيانات توي فيلم اين اولين عمليات هلي برد در ارتش آمريكا بوده است. نيروهاي مورد نظر براي انجام اين حمله هنگ هفتم سواره نظام ارتش آمريكا مي‌باشد. هنگي كه سابقه‌اي تاريخي در تاريخ جنگ‌هاي ارتش آمريكا دارد. شايد يك قرن قبل تمامي افراد اين هنگ طي جنگي با سرخپوستان كشته شده بودند و اينان جانشينان آنان در ارتش آمريكا بودند. فيلم با نشان دادن خانواده‌هاي نظاميان (افسران) سعي در برقراري رابطة ذكر شده (حس همدردي) با خانوادة نظاميان و به طور كلي نظام حاكم بر آمريكا است.
    هدف من در اين نقد تعريف فيلم نيست. صرفاً به تصوير كشيدن فضاي حاكم بر فيلم براي دوستاني است كه اين فيلم را نديده‌اند.
    اين فيلم با بودجه‌اي در حدود 75 ميليون دلار ساخته و در سال 2002 عرضه شده است. كارگردان فيلم راندال والاس است كه در نقش تهيه كننده نيز ظاهر شده است. مسلماً اسم آشنايي است. وي كارگردان فيلم‌هاي عظيمي مانند «شير دل - Braveheart»، « مردي در نقاب آهنين» و «پرل هاربور» بوده است. نكتة جالب و مشترك (البته از ديد من) در هر سه فيلم ذكر شده ايجاد كششي براي جذب تماشاگر در جهت همدردي با نقش اول فيلم است.
    خوب دور شدم.
    در سكانس‌هاي مربوط به دورة آموزشي نيروهاي تحت فرمان مل گيبسون يا همون «هل مور» خودمون چيزهايي عجيب مي‌بينيد. نكته‌اي جالب كه من را ياد «غلاف تمام فلزي» ساختة كارگردان فقيد «استانلي كوبريك» انداخت! در فيلم غلاف تمام فلزي شما شاهد آموزش بسيار خشن از سوي يك درجه‌دار آمريكايي براي تازه سربازاني هستيد كه مي خواهند به جنگ ويتنام بروند. فشار شديد از سوي مربي درجه‌دار به حدي زياد مي‌شود كه يكي از سربازان به نام «پايل» پس از كشتن وي، اقدام به خودكشي مي كند. اما در اين فيلم (ما سرباز بوديم) شما شاهد مهرباني و رئوفت از نوع مسيحايي هستيد. در اولين روز سرهنگ هل مور به افسران جوان زير دستش مي‌گويد: من از يگان چتربازان مي‌آيم. يگاني كه فرمانده اولين نفر است كه به بيرون مي‌پرد.» در طي آموزش مي‌بينيد كه يك افسر جوان سفيد پوست به كمك يك درجه‌دار سياه‌پوست مي‌شتابد! (توجه كنيد، داستان فيلم مربوط به دهه 1960 است زماني كه هنوز بين سياهان و سفيدپوستان فرق گذاشته مي‌شد، هرچند كه هنوز هم گذاشته مي‌شود!!!) اين در حالي است كه طبق گفتة يكي از همسران اين افسران، روي درب رختشورخانة عمومي نوشته شده بود «فقط سفيدها!» در ادامه شما مي‌بينيد كه در صحنة سخنراني جناب هل مور وي مي‌گويد ما امروزه به جاي اسب هليكوپتري داريم كه نياز به غذا دادن ندارد، ما هم اكنون از نژادهاي مختلف سرباز داريم، ژاپني!، اوكرايني!، يوگسلاو! و... كه به نوعي نمادي است از همراهي تمامي ملل دنيا با نظام سلطة جوي آمريكا!!! البته من نه يك ضد جنگ فعال هستم و نه يك ضد آمريكايي، اما همانطور كه در بالا گفتم چنان در سينماي آمريكا به پروپاگاندا پرداخته شده است كه صداي هر ننه قمري حتي خود من رو هم در مي‌آورد. در ادامه اين فرماندهان مهربان در كمال خونسردي خود را براي كشته شدن نيروهايشان آماده مي‌كنند و در واقع از قبل بيننده را مهياي تماشاي يك قتل عام مي‌كنند. در يك از سكانس‌ها هل مور رو به معاونش مي‌گويد: «اين موضوع زيادي خطرناك است، به نظر من وقتش رسيده كه يك M16 براي خودت برداري» معاون در جواب مي‌گويد: «وقتي كه نياز به M16 پيدا كنم تعداد زيادي از آنها روي زمين است».
    در ادامه طي محاسبات سرهنگ هل مور 30 نفر نيروي اوليه تا زمان رسيدن گروه دوم توسط هليكوپترها 30 دقيقه تنها هستند! چه شجاع! و نكتة جالب اينكه اين 30 نفر به راحتي در همان ابتدا پراكنده شده تا از همان اول جنگ موضوعي براي دلسوزي پيدا شود «گم شدن و زمينگير شدن يكي از گروه‌ها!!!» البته نويسنده بيكار ننشسته و به نماش قواي ويتنامي نيز پرداخته است! سربازان ويتنامي همانند مورچه‌ها از زير زمين درآمده و معلوم نيست اين پناهگاه كوهستاني با توجه به امكانات آن روزگار چقدر عمق داشته كه چيزي در حدود 4000 سرباز را با تجهيزات كامل در خود جاي داده است.


    [​IMG]​

    آمريكاييان در صحنه‌هاي اين فيلم به صورت احمقانه‌اي مشغول به دفاع هستند آنچنان كه گويي ويتنامي‌ها به آمريكا حمله كرده‌اند و به شيوة بازي‌هاي كامپيوتري - كانتر - آمريكايي‌ها منتظر هستند تا ويتنامي‌ها (عجب ويتنامي‌هاي احمقي!!!) بيان تا آنها را بكشند.
    بعد در كمال حيرت خواهيد ديد كه چگونه آمريكائي‌ها به صورت كاملاً حرفه‌اي اقدام به بمباران مواضع نزديك به خود (گاهاً تا يك متري محل استقرار خود) مي‌كنند. آن هم با انواع سلاح‌ها از توپخانه سنگين گرفته، تا خمپاره و طي يك شاهكار بي‌نظير هواپيماهاي بمب‌افكن!!! گويا همة بينندگان از آن ور كوه آمده و هيچكدام توانايي تخمين را ندارند.
    و پس از شروع درگيري‌ها است كه شاهكار فيلم نمايان مي‌شود. ارتش آمريكا خبر مرگ نيروها را (گاه حتي زودتر از نشان داده شدن صحنة مرگ آنها) توسط تاكسي!!!! به اقوامشان مي‌دهد. كه البته در پايان توضيح داده مي‌شود كه به علت عدم امادگي ارتش نه تنها اين موضوع بلكه استقبال در فرودگاه نيز به فراموشي سپرده شده!!!!!
    فيلم با اينكه برندة چندين اسكار شده اما گاهاً داستان آن گويي نوشتة يكي از همين هنگ‌كنگي‌هاي احمق است!!!
    سربازان آمريكايي در محلي فرود مي‌آيند كه همانند يك زمين فوتبال است، در حالي كه به راحتي در تيررس سربازان ويتنامي قرار دارند، اما شاهكار فيلم در انتها قرار دارد، هيچكس توان صحبت كردن در مقابل خبرنگاراني كه انگاري به يك فستيوال عكاسي آمده‌اند! ندارد. همه فقط سكوت مي‌كنند، البته همراه با بغض و چشماني اشكبار، كسي نيست بپرسد، اينجا چه خبره، از اون سر دنيا اومدين اينجا واسه چي؟ و در نهايت مي‌بينيد كه سربازان آمريكايي در حالي كه فقط لاشة يك هليكوپتر، پرچمي كوچك و بي‌شمار (توجه كنيد! بي‌شمار) جنازه ويتنامي به جاي گذارده‌اند از آن محل مي‌روند، انگار كه اصلاً آنجا نبوده‌اند، نه پايگاهي، نه Seek and Destry هيچي؟!!؟ بار اول كه فيلم رو ديدم در اينجا بغضم بسيار سنگين بود، اما بار دوم دچار خلاء شدم!؟ همه چي بي‌معني پيش مي‌رفت، البته من نمي‌تونم شاهكار مل گيبسون را ناديده بگيرم، مشكل از او نيست، داستان پردازي هاليوودي و به طور كلي پروپاگانداي آمريكايي ايراد داره، حتماً خواهيد ديد، سربازان آمريكايي از همه طرف گلوله سمتشان مي‌آيد، سربازان ويتنامي كه انگاري منتظر يه تيكه سنگ هستن تا پس از برخورد به آن بميرند، آن وقت قهرمان داستان هال مور و اون معاون به اصطلاح «خفنش»!!! با خيال راحت به گونه‌اي كه انگار بقيه كور هستند و اينها پشت سرشان هم چشم دارند تيراندازي مي‌كنند و آدم مي‌كشند. جالبه الان ياد يه صحنه از فيلم «اسلحه برهنه!» -Naked Gun - افتادم البته اگر درست گفته باشم، در يكي از صحنه‌هاي آن شخصي كه مثلاً كاراكتر رامبو بود با همه چي آدم مي‌كشت و در كنار صفحه شما يك كنتور را مي‌ديديد كه پس از شمردن تعداد كشته شدگان آن فيلم را خونين‌ترين فيلم تاريخ معرفي كرد! كه البته فكر كنم رقم كشته‌شدگان آن فيلم بسيار كمتر از فيلم مورد بحث ما بود. سربازان ويتنامي همانند سلول‌هاي سرطاني از زمين و هوا روي سر آمريكايي مي‌ريختند و در دم كشته مي‌شدند و البته تا آخر فيلم آن هم به اجبار تمام نشدند [بالاخره بايد فيلم رو يه جايي تموم كرد ديگه!] شما هم موافقيد!
    ​