پیشخدمت نويسنده و کارگردان: آدرين شلي. موسيقي: اندرو هولاندر. بازيگران: کري راسل[جنا]، ناتان فيلون[دکتر پوماتر]، چريل هينز[بکي]، آدرين شلي[داون]، لو تمپل[کال]، ادي جميسون[اوگي]، جرمي سيستو[ارل]، اندي گريفيث[جو]. 108 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه بهترين گروه بازيگري و نامزد جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل زن.ادرين شلي از مراسم Chlotrudis، نامزد جايزه انسانيت، نامزد جايزه بهترين فيلمنامه از مراسم روحيه مستقل، برنده جايزه تماشاگران و بهترين بازيگر مرد/ناتان فيلون از جشنواره نيوپورت بيچ، برنده جايزه بهترين فيلم داستاني از جشنواره ساراسوتا، برنده جايزه وايات از مراسم انجمن منتقدان ساوت وسترن. داستان :جنا در يک کافه به کار پيشخدمتي و پختن شيريني اشتغال دارد. او از زندگي با ارل راضي نيست و زماني که مي فهمد حامله شده، اين نارضايتي بيشتر اوج مي گيرد. او خواهان حفظ کودک است، اما قادر به ادامه زندگي با ارل نيست. چون رفتار ارل روز به روز خشن تر و عاري از ظرافت مي شود. جنا براي کنترل دوران بارداري خود به سراغ دکتر هميشگي خود مي رود، اما در آنجا با مرد جوان و خوش سيمايي که خود را دکتر پوماتر مي نامند، روبرو مي شود. پذيرش يک دکتر مرد ابتدا اندکي سخت است، اما خيلي زود به وي عادت کرده و هر دو نفر شيفته هم مي شوند. اما مشکل ديگري نيز وجود دارد و آن متاهل بودن دکتر پوماتر نيز هست. اين عشق ناممکن به زودي دامنه دار شده و با بزرگ تر شدن شکم جنا آن دو نزديک تر مي شوند. چون پوماتر بر خلاف ارل رفتاري بسيار صميمي و محبت آميز با جنا دارد. سرانجام روز زايمان فرا مي رسد. جنا کودکش را به دنيا مي آورد و اين واقعه به او قدرت مي دهد تا ارل و دکتر پوماتر را ترک کرده و به سراغ زندگي و شغل محبوبش برود... نقد : تلخ است سخن گفتن از آخرين ساخته فيلمساز مستعدي که مدتي پيش به قتل رسيد. آدرين شلي متولد 1966 که در پي سرقت از آپارتمانش در اول نوامبر 2006 کشته شد. بازيگر، نويسنده و کارگرداني است که کامل ترين اثرش بعد از مرگ وي اکران شد. آدرين تباري روس و يهودي داشت. نام اصلي اش آدرين لوين و زاده کوئينز نيويورک بود. از 10 سالگي وارد دنياي نمايش شد و خيلي زود توانست جايي براي خود دست و پا کند. بعدها در دانشگاه بوستون به تحصيل در رشته تهيه کنندگي پرداخت، اما آن را نيمه کاره رها کرد. با بازي در نقش هاي کوچک در فيلم هاي هال هارتلي[حقيقت باورنکردني و اعتماد] شروع به بازيگري نمود. در فيلم ها و سريال هاي متعددي بازي کرد و از 1994 با ساختن فيلم کوتاه اسطوره محلي کارگرداني و نويسندگي را نيز آغاز نمود. اولين فيلم بلندش را با نام Sudden Manhattan در 1997 ساخت. يک کمدي که خود نقش اصلي آن را ايفا مي کرد. فيلم با موفقيت نسبي روبرو شد، اما من ترا آنجا خواهم برد در 1999 اولين جوايز را نصيب او کرد. اين فيلم نيز يک کمدي عاشقانه بود و با وجود توفيق در اين رشته ميان اين فيلم و سومين و آخرين فيلمش فاصله زماني 8 ساله اي پديد آمد. پيشخدمت فيلمي کاملاً زنانه است. به معناي خوب آن البته، که توسط يک زن ساخته شده و حول محور روابط ناموفق زناشويي مي چرخد. جنا از زندگي خود با ارل خسته شده، رفتار ارل را تحمل مي کند و اتفاق هايي بزرگ و کوچک سبب مي شود تا شهامت لازم را براي ترک او به دست آورد. در واقع تولد کودک، زايش دوباره جنا نيز هست. او با به دست آوردن حس و قدرت مادري به روياي خود نيز-راه انداختن کسب و کاري براي خود بر اساس توانايي کم نظيرش در پختن شيريني-جامه عمل مي پوشاند. البته در پايان به هر دو مرد زندگيش نه مي گويد و در آخرين پلان هاي فيلم او را مي بينيد که دست در دست دختر کوچکش شاد و سرخوش در جاده اي دور مي شوند[يعني تاييد ضمني نوعي زندگي بدون مردها که اين روزها در حال رواج يافتن است و خانم ها بچه دار شدن بدون زندگي در کنار پدر بچه را ترجيح مي دهند!]. يک مثل آب براي شکلات آمريکايي در ستايش لذت پختن شيريني و آشپزخانه به عنوان مکاني رهايي بخش! ژانر: کمدي، درام، عاشقانه.