پنه لوپه کارگردان: مارک پالانسکي. فيلمنامه: لزلي کيوني. موسيقي: جابي تالبوت. مدير فيلمبرداري: مايکل آماتيو. تدوين: جان گرگوري. طراح صحنه: آماندا مک آرتور. بازيگران: کريستينا ريچي[پنه لوپ ويلهرن]، جيمز مک آوي[جاني/مکس]، کاترين اوهارا[جسيکا ويلهرن]، پيتر وينکليج[لمون]، ريچارد ئي. گرانت[فرانکلين ويلهرن]، ريس ويترسپون[آني]، سايمون وودز[ادوارد وندرمن]، روني آنکونا[واندا]، مايکل فيست[جک.ويچ]، نايجل هيورز[آقاي وندرمن]، لني هنري[کرول]، کريستينا گرترکس[خانم وندرمن]. 104 دقيقه. محصول 2006 انگلستان، آمريکا. داستان :پنه لوپه ويلهرن فرزند خانواده اي ثروتمند و متشخص است. اما والدينش او را از کودکي در خانه محبوس کرده و اجازه خروج از منزل را به او نمي دهند. چون پنه لوپه با دماغي بزرگ و شبيه خوک به دنيا آمده و ديگران با ديدن او وحشت مي کنند. خانم و آقاي ويلهرن اين اتفاق را ناشي از طلسمي قديمي مي دانند و تلاش دارند تا شوهري براي دخترشان دست و پا کنند. اما همه جوانان برومند شهر بعد از ديدن دماغ بانو پنه لوپه ويلهرن پا به فرار مي گذارند. تا اينکه يکي از آنها به اسم واندرمن که فرزند بانکداري متنفذ نيز هست، به وحشت افتاده و سر از دفتر کار لمون، روزنامه نگاري فضول و کوتوله در مي آورد که سال ها قبل يک چشم خود را در تلاش براي گرفتن از پنه لوپه از دست داده است. لمون براي اثبات حرف هاي پسر بانکدار به سراغ جواني قمارباز و خوش سيما به نام جاني رفته و از وي مي خواهد تا در لباس خواستگار وارد خانه ويلهرن ها شده و اطلاعات و مدارک بيشتري به دست بياورد. جاني از پشت آينه يک طرفه با پنه لوپه آشنا و هم صحبت مي شود. اما به زودي ميانه آن دو شکرآب شده و پنه لوپه از خانه مي گريزد. مدتي بعد در اثر بي پولي عکس خود را در ازاي 5 هزار دلار به لمون مي فروشد، اما نتيجه چاپ شدن تصويرش در روزنامه ها بر خلاف تصور همگان، همدلي و برخورد خوب از سوي مردم است. واندرمن نيز از برخورد رسانه ها هراسيده، بر اثر فشارهاي پدرش راضي به ازدواج با پنه لوپ مي شود. اما پنه لوپه حاضر به ازدواج با او نيست... نقد : سابقه مارک پالانسکي قبل از ساخت پنه لوپه محدود است به تهيه کنندگي و کارگرداني چند برنامه تلويزيوني، دستيارکارگرداني در فيلم هاي جزيره، وحشت در اميتي ويل و کارآموزي در پشت صحنه فيلم هاي پرل هاربر و آرماگدون و نوشتن و ساخت دو فيلم کوتاه، و بديهي است که همکاري با کسي چون مايل بي مي توانسته و حتما شگردهاي روايي خوبي به وي آموخته است. اما داستان انتخاب شده که بر خلاف تصور تم خود باوري و پذيرش شرايط همان طور که هست را دارد، موجب سقوط وي شده است. فيلم که دو سال قبل ساخته شده، با تاخيري قابل توجه و زماني به نمايش در مي آيد که بازيگر مرد اول آن-جيمز مک آوي- با کفاره به شهرتي قابل توجه رسيده و حضورش در چنين فيلمي مي تواني امتيازي منفي براي او به حساب آيد. پنه لوپه در يک کلام قصه پريان است، اما سيندرلا نيست. قصه دختري زشت است که طلسمي ديرين او را به کفاره گناهي که اجدادش صورت داده اند، اسير خود ساخته و شاهزاده سوار بر اسيب سفيد هم نمي تواند او را از چنگ آن برهاند. او بايد چهره اش را همان گونه که هست بپذيرد و دوست داشته باشد. چيزي که تماشاگر بايد يک ساعت و نيم از وقت گرانبهاي خود را براي فهميدن آن بايد هدر دهد. پالانسکي که فيلم را با 15 ميليون دلار ساخته، هنوز نتوانسته اين مبلغ را از جيب تماشاگر نوجوان بيرون بکشد. با اين حساب آينده شغلي او چندان روشن به چشم نمي آيد. آنچه باعث افسوس است،هدر رفتن بازيگراني کاترين اوهارا است که نقش هايي به شدت فراموش شدني را پذيرفته اند ژانر: کمدي، فانتزي، عاشقانه