[h=2]طبيعت وحشي[/h] طبيعت وحشي Wilderness کارگردان: مايکل جي. بست. فيلمنامه: داريو پولوني. موسيقي: مارک تامس. مدير فيلمبرداري: پيتر رابرتسون. تدوين: کيت اوانز. طراح صحنه: تام مک کولاگ. بازيگران: ريچي کمپل[جترو]، لئونورا کريچلوو[مندي]، ادام ديکان[بلو]، استيون دان[شکارچي]، کارلي گرين[جو]، توب کبال[کالوم]، بن مک کي[ليندسي]، لوک نيل[لويس]، شون پرتووي[جد]، الکس ريد[لوييز]، استيون وايت[استيو]. ١١٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ انگلستان. در يک موسسه نگهداري از جوانان بزهکار قتلي رخ مي دهد. بندي که اين واقعه در آن رخ داده زير نفوذ جواني خشن به نام استيو و دستيار غول پيکرش لويس قرار دارد. در تحقيقات اوليه ردي از قاتل به دست نمي ايد، چون همه ظاهراً در خواب به سر مي برد ه اند و جسد توسط کالوم تازه وارد کشف شده است. اولياي موسسه براي تنبيه شش هم سلولي مقتول آنها را همراه جد- يکي از نگهبان ها- به جزيره اي پرت و خالي از سکنه تبعيد مي کنند. اما به محض رسيدن به جزيره مشخص مي شود که برنامه اي مشابه براي دو دختر بزهکار- مندي و جو- زير نظر لوييز در حال اجراست و در نتيجه پسرها در جزيره تنها نيستند. لوييز و جد ابتدا تصميم مي گيرند تا دو گروه را از هم دور نگاه دارند، ولي با ناپديد شدن يکي از پسرها و سپس پيدا شدن جسد يک ولگرد- که کالوم اشتباهاً به قتل وي متهم مي شود-، تصميم مي گيرند دو گروه در کنار هم اطراق کنند. اما در اولين ساعت هاي به هم پيوستن دو گروه فرد ناشناسي آنان را مورد حمله قرار داده و جد توسط سگ هاي تربيت شده او تکه تکه مي شود. با اين واقعه کالوم از مظان اتهام خارج مي شود و به زودي نبردي ميان جوانان باقي مانده و شکارچي ناشناس آغاز مي شود... چرا بايد ديد؟ طبيعت وحشي دومين تجربه کارگرداني مايکل جي. بست فيلمي کم هزينه[٣ ميليون پاوند بودجه] و ادامه دهنده موج جديد فيلم هاي ترسناک انگليسي است. بست که با اولين فيلمش Deathwatch در سال ٢٠٠٢ توانست در جشنواره متعددي خوش بدرخشد اين بار به سراغ موضوعي دستمالي شده در ميان خيل فيلم هاي ترسناک دهه هشتادي رفته است. يعني قرار گرفتن چند نفر در يک گستره متروک و شکار تک تک آنها، چيزي که جان بورمن انگليسي متخصص آن است و در نجات يافتگان آن را به بهترين نحوي به نمايش گذاشته است. اما شخصيت هاي طبيعت وحشي هيچ کدام معصوم نيستند، بلکه جوان هاي خشن و بزهکارند که از قتل هيچ واهمه اي ندارند. در انتهاي فيلم نيز باهوش ترين بزهکار که خصلت هاي رهبري را نيز دارد، موفق به نجات جان خود و دو نفر ديگر مي شود. پس تا اينجا به اندازه کافي از سوژه فيلم آشنايي زدايي شده، ولي نمايش صحنه هاي خشنونت بار خورده شدن شخصيت ها توسط سگ هاي مرد شکارچي نشان مي دهد که بست نيز به همان دامي افتاده که ديگر فيلمسازان اين ژانر گرفتار آن مي شوند: يعني نمايش بديع تر خشونت و هر بار البته خون بار تر... به همين خاطر پيچ آخر قصه و مشخص شدن هويت قاتل ناشناس نيز تازگي خود را براي تماشاگر از دست مي دهد، آن هم نه به خاطر اين که کليشه اي است، بلکه به دليل نبود همدلي ميان تماشاگر و شخصيت ها که آنها را مستحق قصابي شدن مي داند. با اين حال فيلم به رغم مدوديت هاي قصه اثري تقريباً منسجم است، ولي براي کارنامه بست گامي به جلو محسوب نمي شود. تماشاي فيلم براي کساني که حسرت ديدار فيلم هاي ترسناک دهه ١٩٨٠ را در دل دارند، توصيه مي شود. ژانر: ترسناک.