1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشباح گويا Goya's Ghosts

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏1/2/12 در انجمن سینمای جهان

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل

    اشباح گويا
    Goya's Ghosts



    [align=center][​IMG][/align]

    کارگردان: ميلوش فورمن. فيلمنامه: ميلوش فورمن، ژان کلود کاريه. موسيقي: وارهان ارکستروويچ بائر، ژوزه نيه تو. مدير فيلمبرداري: خاوير آگوئيره ساروب. تدوين: آدام بووم. طراح صحنه: پاتريزيا فون برندشتاين. بازيگران: خاوير باردم[برادر لورنزو]، ناتالي پورتمن[اينس/آليسيا]، استلان اسکارسگارد[فرانسيسکو گويا]، رندي کوايد[پادشاه کارلوس چهارم]، بلانکا پورتيلو[ملکه ماريا لوييزا]، ميشل لونسدال[پدر گرگوريو]، خوزه لوييس گومز[توماس بيلباتوآ]، کريگ استيونسون[ناپلئون بناپارت]. ١١٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا، اسپانيا. نام ديگر: Los Fantasmas de Goya. نامزد جايزه بهترين طراحي لباس، بهترين چهره پردازي و جلوه هاي ويژه از مراسم گويا.
    سال هاي پاياني قرن هجدهم، اسپانيا. فرانسيسکو گويا زير سايه حمايت پادشاه کارل چهارم سرگرم قوام دادن به سبک کاري خويش و خلق بهترين تابلوها است. اينس دختر جوان و زيباي تاجري ثروتمند که به نوعي الهه الهام وي شمرده مي شود، گرفتار دادگاه تفتيش عقايد کليسا مي شود. پدر اينس براي نجات وي به گويا روي مي آورد تا از رابطه خود براي تماس با پدر لورنزوي جوان و صاحب سمت در کليسا استفاده کند. گويا پذيرفته و شبي لورنزو را به منزل تاجر مي برد، اما لورنزو با خاطر همخوابگي پنهاني با انيس در سرداب کليسا با وجود تهديد پدر و برادران وي حاضر به کمک نيست. لورنزو پس از امضاي اعتراف نامه اي دروغين و مسخره تحت فشار پدرانيس به اين کار راضي شده و با پدر گرگوريو ملاقات مي کند. اما پدر گرگوريو پس از پذيرفتن پول هنگفت پدر انيس از آزادي وي امتناع مي کند. پدر نوميد ناچار به نزد پادشاه رفته و ماجرا را باز مي گويد. افشاي اعتراف نامه دروغين سبب فرار لورنزو مي شود، اما انيس همچنان در زندان مي ماند. يک دهه و نيم بعد لورنزو به همراه ارتش ناپلئون سر رسيده و در هيبت يک انقلابي، پس از خلع پادشاه صاحب نفوذ و قدرتي فراوان مي شود. انيس نيز پس از برچيده شده زندان ها و دادگاه تفتيش عقايد آزاد مي شود. اما تمامي خانواده اش به قتل رسيده اند و او ناچار به سراغ گويا که اينک ناشنوا شده، مي رود. او به گويا مي گويد که در زندان دختري به دنيا آورده و پدر آن دختر لورنزو است. گويا به سراغ لورنزو مي رود، اما لورنزو از پذيرش اين امر امتناع و بار ديگر انيس را-اين بار در يک آسايشگاه- زنداني مي کند. مدتي بعد گويا با دختري روسپي به نام آليسيا که شباهتي حيرت انگيز به انيس دارد، برخورد مي کند. لورنزو سعي مي کند تا دختر را از ميان بردارد، ولي هوشمندي آليسيا سبب نجات جانش مي شود. گويا براي آزاد کردن انيس به سراغ لورنزو مي رود تا مادر و دختر را به هم برساند. اما همزمان ارتش انگليس سر رسيده و مردم نيز که از ظلم فرانسوي ها به تنگ آمده اند، شورش کرده و گماشتگان ناپلئون را مي رانند. لورنزو نيز دستگير و در اختيار ارباب کليسا که همه آزاد شده اند، قرار داده مي شود. پدر گرگوريو او را به مرگ محکوم مي کند. در روز اعدام لورنزو در بالکني مشرف به ميدان آليسيا را همراه افسري انگليسي مي بيند. و در طرف ديگر ميدان انيس پريشان حواس را که کودکي يتيم را فرزند خود و او پنداشته و کمر به حفظ او بسته است.