The Marsh باتلاق [align=center][/align] کارگردان: جوردن بيکر. فيلمنامه: مايکل استوکس. موسيقي: اريک کيدسک، نيک داير. مدير فيلمبرداري: ديويد پراولت. تدوين: نيک روتوندو. طراح صحنه: ريموند لورنز. بازيگران: گابريله انور[کلر هالووي]، جاستين لوييس[نوآ پيتني]، فارست ويتاکر[جفري هانت]، پيتر مک نيل[فيليپ منوويل]، بروک جانسون[مرسي اوشيي]، جو دينيکول[برندان منوويل]. ٩٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ کانادا. کلر هالووي نويسنده موفق کتاب هاي کودکان است. اما اين اواخر کابوس هاي هراسناک زندگي شغلي و شخصي اش را تحت تاثير خود قرار داده است. تصاوير وهم آلودي و تيره و تاري که مي بيند، تمامي آرامش اش را بر هم زده است. پس از پيشنهاد روان درمانگرش مبني بر رفتن به سفري تفريحي، تصميم مي گيرد تا به مزرعه رز مارش/گل مرداب در وستمورلند کانتي- که تصويرش را در تلويزيون ديده- برود. به نظر مي رسد اين مزرعه که در دل طبيعت و کنار يک مرداب قرار دارد و به نظر سرشار از آرامش است، دقيقاً همان چيزي است که کلر به آن نياز دارد. اما ناگهان اتفاقي غير منتظره رخ داده و کلر اسير اشباح يک پسربچه و دختري ١٢ ساله که در عمارت رز مارش هستند، مي شود. کلر که با ناشري محلي به نام نوا پيتني دوست است از وي کمک مي خواهد. سپس آن دو به سراغ مشاور امور فرا طبيعي به نام جفري هانت مي روند تا رازي را که در آن عمارت نهفته، کشف کنند. آنها به زودي شواهدي کشف مي کنند که به جنايتي در حدود ٢٠ سال قبل در آن محل اشاره دارد… چرا بايد ديد؟ جوردن بيکر بازيگر نقش هاي کوچک سريال هاي تلويزيوني و باتلاق دومين فيلم وي در مقام کارگرداني پس از فيلم نگهيان برادرم[٢٠٠٤] است. يک فيلم ترسناک معمولي ٩ ميليون دلاري که بازيگر اسکاري خود را تباه کرده است. البته ويتاکر قبل از دريافت اسکار نيز به ندرت در فيلمي خوب که مجال بروز توانايي هايش را بدهد، ظاهر شده بود. استثناهايي چون گوست داگ در کارنامه وي اندک اند و انگشت شمار… قصه فيلم بيش از اندازه آشفته است تا جايي که تماشاگر مبهوت مي ماند آيا داستاني که کلر نوشته بعدها تبديل به کابوس وي شده يا داستان خود را بر اساس کابوس هايش درباره عمارت ميان مزرعه و باتلاق نزديک آن نوشته است. کارگردان فيلم ناتوان از نظم و نسق دادن و توجيه حوادث است. اغلب گره هاي داستان و اتفاق ها- مانند ديدن تصادفي عمارت رز مارش در تلويزيون- ناگشوده مي ماند و همه چيزهاي باقيمانده نيز به غايت کليشه اي است و فيلم به مدد هيجان سازي هاي کاذب پيش مي رود. بيکر حتي در ترسيم کاريکاتوري از شخصيت هاي قصه اش عاجز است. درباره شخصيت اصلي قصه در واقع هيچ نمي دانيم و مقدار اندکي اطلاعات در بخش پاياني فيلم به خورد تماشگر داده مي شود. در يک کلام باتلاق را مي شود به شکلي باور نکردني احمقانه خواند. باز هم بگويم؟ راستش با اين تفاصيل نمي دانم کسي رغبت ديدن اين فيلم را پيدا مي کند که من هم زحمت منصرف کردنش را به خودم بدهم؟ ژانر: ترسناک، مهيج.