زارتوي پان El Laberinto del Fauno/Pan's Labyrinth نويسنده و کارگردان: گيلرمو دل تورو. موسيقي: خاوير ناوارت. مدير فيلمبرداري: گيلرمو ناوارو. تدوين: برنات ويلاپالانا. طراح صحنه: يوجينو کابالارو. بازيگران: آدريانا گيل[کارمن ويدال]، ايوانا باکرو[اوفليا]، سرگي لوپز[سروان ويدال]، ماري بل ورديو[مرسدس]، داگ جونز[پان/مرد رنگ پريده]، الکس آنگلو[دکتر فري يه رو]، مانولو سولو[گارسس]، اسکار وئا[سرانو]. ١١٩ و ١١٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ مکزيک، اسپانيا، آمريکا. نامزد اسکار بهترين طراحي صحنه، فيلمبرداري، چهره پردازي، موسيقي، بهترين فيلم خارجي و فيلمنامه اصيل، نامزد بهترين طراحي صحنه از اتحاديه طراحان صحنه، نامزد جايزه بهترين جلوه هاي ويژه، فيلمبرداري، طراحي لباس، چهره پردازي، طراحي صحنه، فيلمنامه، صدا برداري و بهترين فيلم خارجي از مراسم بافتا، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري و بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان فيلم بوستون، برنده جايزه طلاي بهترين فيلمبرداري از Camerimage، نامزد نخل طلاي بهترين کارگرداني از جشنواره کن، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري و بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان فيلم فلوريدا، نامزد ١٣ جايزه گويا، نامزد ٩ جايزه از انجمن نويسندگان سينمايي اسپانيا، نامزد جايزه بهترين فيلم خارجي از مراسم گلدن گلاب، نامزد جايزه بهترين کارگرداني و فيلمنامه از انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه بهترين طراحي صحنه از انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري از انجمن ملي منتقدان فيلم آمريکا، برنده جايزه بهترين فيلم خارجي و بهترين فيلمنامه از انجمن منتقدان فيلم آن لاين، برنده جايزه بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان فيلم سن فرانسيسکو و... سال ١٩٤٤. جنگ داخلي اسپانيا با پيروزي ژنرال فرانکو به پايان رسيده، اما هنوز گروه هايي هستند که در مقابل فاشيست ها مقاومت مي کند و نبرد در قسمت هاي شمالي کشور جريان دارد. همزمان اوفلياي ده ساله به همراه مادر آبستن اش کارمن عازم مناطق شمالي است تا به پدرخوانده اش سروان ويدال بپيوندد. سروان ويدال با مامور پاک کردن منطقه از وجود نيروهاي مقاومت مردمي است و در اين راه از ابراز هرگونه خشونت و ددمنشي ابا ندارد. او سخت شيفته قدرت است، از اوفليا خوشش نمي آيد و منتظر است همسرش پسري براي وي به دنيا بياورد؛ حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. اوفليا که دلبسته دنياي افسانه ها و قصه هاي پريان است با رسيدن به اقامتگاه تازه خود هزار تويي اسرار آميز را در نزديکي آن کشف مي کند. يک شب با هدايت يک پري به داخل هزارتو پا گذاشته و با پان روبرو مي شود. پان به او مي گويد که اوفليا فرزند پادشاه دنياي زير زمين است و براي پيوستن به خانواده اش بايد سه کار را قبل از کامل شدن قرص ماه انجام دهد. اوفليا مي پذيرد، اما هنگام اجراي دومين دستور العمل خطايي کوچک از وي سر مي زند. پان او را ترک مي کند. در دنياي واقعي نيز نبرد ميان نيروهاي مقاومت و افراد سروان ويدال به شدت جريان دارد. کارمن نيز به علت ضعف تحت نظر دکتر قرار گرفته و اتاق وي از دخترش جدا شده است. تنها همدم اوفليا خدمتکار ارشد خانه به نام مرسدس است که پنهاني با پارتيزان ها ارتباط دارد. کارمن هنگام به دنيا آوردن فرزندش مي ميرد. سپس يک شب پان دوباره به سراغ اوفليا آمده و به او مي گويد که تصميم گرفته تا فرصتي ديگر به او دهد. اوفليا بايد برادر تازه به دنيا آمده خود را برداشته و به هزار توي پان ببرد. اوفليا به زحمت موفق مي شود تا برادرش را ربوده و به مرکز هزارتو برساند، اما پان تقاضايي از او دارد که نشدني است... چرا بايد ديد؟ گيلرمو دل تورو از پديده هاي سينماي اسپانيولي زبان امروز است که از اواسط دهه ١٩٨٠ وارد سينما شده. دل تورو متولد ١٩٦٤ مکزيک در ١٩٩٣ با فيلم Chronos توانست انبوهي از جوايز جشنواره هاي معتبر را به چنگ آورده و شهرتي بين المللي براي خود رقم بزند. چهار سال بعد سر از هاليوود در آورد و با ميميک موفق شد نظر تماشاگر آمريکايي را نيز جلب کند. اما بازگشت به دنياي اسپانيولي زبان و ساخت قصه اي در دوران جنگ داخلي اسپانيا با نام ستون فقرات شيطان سبب شد تا او را جدا از يک ترسناک ساز با استعداد، صاحب قريحه و ديدي سياسي نيز بشناسند. اين فيلم که بازيگر اصلي خود ادواردو نوريه گا را نيز به شهرت رساند جوايز ديگري را نصيب دل تورو کرد. حاصل آنها بازگشت به هاليوود و ساخت پروژه هاي پر خرجي چون بليد ٢ و Hellboy بود که توانست سود مالي خوبي نصيب کمپاني ها کرده و دل تورو را نزد تماشاگر نوجوان و ساده پسند آمريکايي معتاد به قصه هاي مصور نيز صاحب شهرت و محبوبيتي معقول کند. اما آخرين فيلم او به سياق ستون فقرات شيطان و Chronos اثر جدي تر، فکر شده تر و کامل ترين فيلم او تا اين لحظه است که قدرت خود را بار ديگر از انتخاب وقايع اسپانيا در دوره پايان جنگ داخلي به عنوان پس زمينه قصه اش مي گيرد. يقيناً هزار توي پان جدا از اين که يک قصه پريان است و مي تواند هر کسي را شاد کند، طبع آزمايي در زمينه شناخت اتوريته، فاشيسم و جنايت است که ساخته شدن آن در زمانه ما که هنوز اين چنين معضلاتي از زندگي روزمره ما رخت بر نبسته، جاي خوشحالي دارد. با هر منظوري که به تماشاي هزار توي پان برويد، دست خالي بر نخواهيد گشت. موسيقي جادويي آن، فيلمبرداري درخشان و فيلمنامه محکم و کارگرداني قدرتمندانه دل تورو آن را به اثري فراموش نشدني بدل کرده است. تنها فرد آمريکايي پروژه داگ جونز بازيگر نقش پان است که براي بازي در قسمت هاي مربوط به خود متحمل گريمي ٥ ساعته مي شد. کسي که يک کلمه هم اسپانيولي بلد نبود و ديالوگ هاي خود را فقط حفظ مي کرد!!! نمايش افتتاحيه هزار توي پان که با سرمايه اي معادل ٧ ميليون يورو به اضافه ٥ ميليون دلار ساخته شده، با تشويق ٢٢ دقيقه اي تماشاگران در جشنواره کن پايان يافت. اتفاقي که مي تواند در مراسم اسکار امسال تکرار شده و بزرگ ترين موفقيت را براي دل تورو و سينماي مکزيک رقم بزند! -پان در اساطير يوناني به خداي محافظ چوپان ها و گله ها گفته مي شود که پاها و شاخ هايي شبيه بز دارد. ژانر: درام، فانتزي، تريلر.