1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شرح فیلم آپارتمان ( The Apartment

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏1/2/12 در انجمن سینمای جهان

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    آپارتمان ( The Apartment
    تهیه کننده و کارگردان : بیلی وایلدر ( Billy Wilder )
    نویسنده فیلمنامه : بیلی وایلدر ( Billy Wilder )
    آی ای ال دایاموند ( IAL Diamond )
    مدیر فیلمبرداری : جوزف لاشل ( Joseph LaShelle )
    آهنگساز : آدولف دووچ ( Adolph Deutsch )
    تدوین : دانیل مندل ( Daniel Mandell )
    1960 - 2 ساعت 5 دقیقه
    ژانر کمدی
    برنده 4 جایزه اسکار در سال 1960 به خاطر بهترین فیلم بهترین کارگردانی بهترین فیلمنامه و بهترین تدوین

    بازیگران :
    جک لمون ( Jack Lemmon ) - سیسی باکستر
    شرلی مک لین ( Shirley Mac Lain ) - خانوم کیوبلیک
    فرد مک مورای ( Fred Mac Murray ) - رئیس شل دریک
    جک کروچن ( Jack Kruschen ) - دکتر دری فوس
    ادی آدامز ( Edie Adams )

    خلاصه فیلم:
    سی سی باکستر که کارمند و تایپیست شرکت بزرگی است در آپارتمان کوچک خود به تنهایی زندگی می کند. اما در واقع آپارتمان او در اختیار روئسای شرکت است و او کلید آپارتمانش را عصرها در اختیار آنها می گذارد و خود بعضا حتی مجبور می شود شب ها را در خیابان سپری کند. در همین دوران است که او عاشق مستخدم آسانسور شرکت خانوم کیوبلیک می شود. اما به زودی متوجه می شود که خانوم کیوبلیک و رئیس شرکت آقای شل دریک که خود زن و بچه دارد قصد ازدواج دارند و به همین خاطر از ابراز عشق به او خود داری می کند. اما خانوم کیوبلیک که متوجه می شود رئیس قصد سواستفاده از او را داشته یک شب که در هانه باکستر به سر می بردند با خوردن قرص خودکشی می کند. اما باکستر به موقع خود را رسانده و به کمک همسایه خود دکتر دری فوس او را نجات می دهد تا اینکه ....

    [​IMG]

    فیلم «آپارتمان» ملودرامی زیبا و دیدنی از وایلدر است: داستان یك كارمند اداره‌ی بیمه، آقای باكستر (جك لمون)، كه تنها زندگی می‌كند و برای ترقی شغلی و كسب رتبه‌های بالاتر در اداره، كلید آپارتمان‌اش را برای چند ساعت به كارمندان عالی‌رتبه امانت می‌دهد. اما آن‌قدر متقاضی زیاد است كه برای جلوگیری از تداخل آن‌ها، او یك تقویم رومیزی را برای این كار در نظر می‌گیرد. اوضاع بر همین منوال می‌گذرد تا این‌كه آقای باكستر به خانم كیوبلیك (شرلی مك‌لین)، دختری كه در اداره متصدی آسانسور است، دل می‌بندد.
    فیلم، اشاره‌های فوق‌العاده ظریفی به فساد اخلاقی آدم‌ها دارد و این‌كه همه‌ی برخوردهای روزانه در ادارات، ناشی از مسایل دیگری است كه درحقیقت نباید هیچ ارتباطی به هم داشته باشند، ولی دقیقاً در ارتباط مستقیم هستند! مانند انتقام‌های به ظاهر كوچكی كه توسط كارمندان دون‌پایه‌ای مثل منشی گرفته می‌شود كه نتیجه‌اش در نهایت برای رییس هم بد نیست و حتی ترجیح می‌دهد كمی مجرد بماند و از مجرد بودن لذت ببرد. «دروغ‌هایی» كه دائماً در حال رد و بدل شدن است و «راست‌هایی» كه دیگر ارزشی ندارند، نابود شدن‌ها و بی‌تفاوت شدن‌ها، استفاده‌ی دقیق و به‌جا از كمدی در درام‌ترین و غمناك‌ترین صحنه‌ها، همه و همه امضای وایلدر را در بر دارند. از سكانس‌های فوق‌العاده‌ی فیلم، سكانس‌های مربوط به آینه‌ی ترك‌خورده‌ی خانم كیوبلیك است؛ در لحظاتی كه آقای باكستر مشغول جلب توجه خانم كیوبلیك است و كلاه جدیدش را بر سر گذاشته و امتحان می‌كند و دائماً نظر خانم كیوبلیك را می‌پرسد، خانم كیوبلیك ـ كه درست چند دقیقه قبل و بعد از كشف حقایقی تلخ كاملاً درهم شكسته است ـ نظرهایی درباره‌ی كلاه می‌دهد كه بدون كوچك‌ترین توجهی است. او هنگام ترك اتاق، آینه‌ی ترك خورده‌اش را از جیب‌اش بیرون می‌آورد تا نگاهی به صورت‌اش بیندازد و باكستر با دیدن آینه، از حقیقت تلخی آگاه می‌شود و درهم می‌شكند.
    در این سكانس، با این‌كه بیننده از قبل حقیقت را می‌داند، ولی با او ویران می‌شود و درهم می‌شكند.
    صحنه‌های حضور دكتر در آپارتمان و تعجب او از به كار بردن لفظ خانم و آقا توسط باكستر و كیوبلیك در مقابل هم؛ استفاده‌ی تلخ و شیرین از تیغ ریش‌تراشی كه از یك طرف از یك عشق پاك خبر می‌دهد و از طرف دیگر از احتیاط هم‌راه با ترس باكستر از آقای رییس و در یك كلام، مقام و موقعیت او در اداره و ترس از دست دادن آن؛ لحظاتی كه باكستر دل شكسته هنگام جمع كردن وسایل آپارتمان‌اش به راكت تنیسی كه از آن به‌عنوان آبكش برای دم كردن اسپاگتی استفاده كرده بود، نگاه می‌كند و یك رشته ماكارونی باقی‌مانده بر روی آن را با لبخند تلخی از راكت جدا می‌كند؛ و... همه و همه شاهكارهای بیلی وایلدر است كه البته با بازی عالی جك لمون هم‌راه است.

    سكانس‌های تلاش باكستر برای سرگرم كردن خانم كیوبلیك؛ ابراز احساسات تصنعی و شدیدش در مورد كارت‌های خانم كیوبلیك و نیمه‌كاره ماندن بازی به این دلیل كه خانم كیوبلیك خواب‌اش می‌برد؛ تلاش‌های باكستر برای متقاعد كردن رییس كه حداقل چند كلمه‌ای با خانم كیوبلیك صحبت كند؛ اعترافات زن مبنی بر این‌كه همیشه در بدترین زمان و بدترین مكان قرار گرفته و این‌كه چرا هیچ‌وقت در زندگی نتوانسته است عاشق یك آدم خوب و ساده مثل باكستر شود و...
    بالاخره در بازگشت به آپارتمان، همه‌چیز به خوبی و خوشی در حال تمام شدن است كه ناگهان خانم كیوبلیك (به هم‌راه بینندگان) در راه‌پله با شنیدن صدای باز شدن در بطری به شدت غافل‌گیر می‌شود و برای لحظاتی فكر می‌كند كه باكستر خودش را كشته است و...، اما سرانجام در صحنه‌ی آخر، وقتی باكستر به كیوبلیك می‌گوید: «دوستت دارم»، او در جواب می‌گوید: «خفه شو و كارت‌ها را بده!» یك پایان غیركلیشه‌ای و ناب.

    اما حیفم آمد یادی نکنم از بازی فراموش نشدنی جک لمون . این فیلم هم مانند چند همکاری مشترک لمون و وایلدر از نقاط عطف بازیگری او محسوب می شود.
    * دیشب هوای جک لمونو کردم. اینو فکر می کنم قبلا هم تو وب گذاشته بودم. به هر حال.
    ** اینو یکی برام فرستاد. چیز بدی نیست:
    [​IMG]
    ​