1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مرگ نور

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏28/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    [h=2]مرگ نور[/h] من مرگ نور را
    باور نمي كنم
    و مرگ عشقهاي قديمي را
    مرگ گل هميشه بهاري كه مي شكفت
    در قلبهاي ملتهب ما
    مانند ذره ذره مشتاق
    پرواز را به جانب خورشيد
    آغاز كرده بودم
    با اين پرشكسته
    تا آشيان نور
    پرواز كرده بودم
    من با چه شور و شوق
    تصوير جاودانه آن عشق پاك را
    در خويش داشتم
    اينك منم نشسته به ويرانسراي غم
    اينك منم گسسته ز خورشيد و نور و عشق
    در قلب من نشسته زمستان در پا
    من را نشانده اند
    من را به قعر دره بي نام و بي نشان
    با سر كشانده اند
    بر دست و پاي من
    زنجير و كند نيست
    اما درون سينه من
    زخمي ست در نهان
    شعري ؟
    نه
    آتشي ست
    اين ناسروده در دلم
    اين موج اضطراب
    ما مانده ام ز پا
    ولي آن دورها هنوز
    نوري ست شعله اي ست
    خورشيد روشني ست
    كه مي خواندم مدام
    اينجا درون سينه من زخم كهنه اي ست
    كه مي كاهد مدام
    با رشك نوبهار بگوييد
    زين قعر دره مانده خبر دارد
    يا روز و روزگاري
    بر عاشق شكسته گذر دارد