[h=2]!__عاقبت__![/h] دیشب خدا را در جایی همین حوالی دیدم در گندم زار همسایه خدا را دیدم که مرا می دید که تو را می دید من خدا را سر دیوار خانه خود دیدم من خدا را دیدم که مرا می دید من خدا را سر باغچه ی کوچک دلتنگی دیدم من خدا را توی آب یخ زده ی استخر دیدم من خدا را توی درخت سبز حیاط دیدم من خدا را- خدا را در چشمان تو دیدم من خدا را دیدم که مرا میدید سیل سیال نگاه سبزت همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود من به چشمان خیال انگیزت معتادم و در این راه تباه عاقبت هستی خود را دادم.