1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

رضايت نامه

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏28/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    [h=2]رضايت نامه[/h] تمام شدم
    مثل شمعی که اشک ریخت و سوخت و سوخت و سوخت
    مثل ظرفی که شکست و هزار تکه شد
    حالم را اگر بپرسی ، لبخندی میزنم ، میگویم : خوبم ، خــــــــوب
    اما ،
    تو حرفم را باور مکن
    لبخندم را نیز هم
    چشمهایم را اما میتوانی باور کنی
    چشمهایم دروغ نمیگویند
    مثل چشمهایت ، مثل چشمهایش
    اگر لمسم کنی ، شاید بفهمی تب دارم
    تبی چند ساله ، تبی همیشگی
    تنم داغ است و امشب حتی بیشتر از هر زن یائسه ای گر گرفته ام
    و خیره شده ام به آینه
    و زندگی ای گنگ و پوچ را در آینه میبینم
    پوستم صاف است ، هیچ خط و چروکی ندارد ، اما ... پیر شده ام
    هزار سالی شاید ...
    " آه ... رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
    ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
    ماییم و موج سودا ، شب تا به روز تنها ، تنـــها
    خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
    دردیست ، دردیست غیر مردن ، کان را دوا نباشد
    پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن ؟
    ... "
    وقتی کسی میمیرد ،
    طی مراسمی خنده دار ، باند پیچی اش میکنند
    و طی مراسمی گریه دار ، قبرش میکنند
    یا چه میدانم ، میسوزانندش
    اما ، کسی نگفته است ،
    اگر کسی " تمام شد " ، با او چه می کنند ؟
    تکلیف او چیست ؟ به دنیای زنده ها تعلق دارد یا مرده ها ؟
    امروز با خودم فکر کردم ، برای یافتن جواب این سوال
    و برای خودم البته ، پاسخی یافتم
    به خودم گفتم بگذار سنت 21 ساله ات را بر هم نزنی ،
    بیا و این بار هم خودت را " اهدا " کن!
    مثل همیشه ، که اهدا شدن جزو وظایفت بوده است ،
    این بار هم انجام وظیفه کن
    و برای همین ،
    رضایت نامه ای نوشتم برای آنهایی که همه چیز را کتبی میبینند و چیز شفاهی توی کتشان نمیرود ؛ و خودم را اهدا کردم ، نوشتم :
    زنده که بودیم مفید نبودیم ، باشد که وقتی تمام شدیم چیزی شویم !
    و ادامه دادم :
    من ، حسين، متولد 1369 ، محلات ، در صورتی که شرط های زیر را اجرا کنید ، رضایت میدهم خود را اهدا کنم :
    وقتی تمام شدم ، شناسنامه ام را باطل مکنید ، آخر من تمام شدم ، نمردم که ! همیشه از دیدن صفحه آخر شناسنامه ها ته دلم میریزد پایین ، بگذارید همانطور سفید باقی بماند .
    دست هایم را به کسی بدهید که شبیه " فروغ " باشد ، آنها را به امید سبز شدن در باغچه بکارد ، کسی که ارزش قلم را بداند ...
    پاهایم را به کسی بدهید که نخواهد روی خط کسی و پشت خط کسی و جلوی خط کسی راه برود ، به کسی بدهید که فقط بخاطر خودش قدم بردارد ، کسی که ارزش رفتن را بداند
    لب هایم ... لب برای سخن گفتن است و لب من فکر نکنم به کار کسی بیاید ، فقط سکوت بلد است ، حداقل به کسی بدهیدش که بوسه را تقدیس کند ...
    بینی ام را ، به کسی نمیدهم ! میخواهم وقتی تمام شدم عطر تن تو در آن محفوظ باقی بماند ...
    گوش هایم ... گوشهای صبوری دارم ، زیاد میشنوند ، میشوند ، میشنوند ... اما هنوز خوب کار میکنند ، وقتش رسیده کمی استراحت کنند ، برای همین آنها را به یک ماهی گیر اهدا کنید ، گوش هایم صدای آب را دوست دارند ...
    و چشم هایم ... چشمهایم ... این جفت باوفا ، جفت عاشقی که کنار هم اند و هیچ گاه بهم نمی رسند ، همه چیز را می بینند الا یکدیگر را ، با هم بیدار میشوند ، با هم به خواب میروند و خلاصه با هم اند ...
    می بینند ، همه ی چیزهای دیدنی که در این دنیا هست و حتی میبینند آنچه را که ماورای این دنیاست ... آه چقدر حرف دارم در مورد چشمهایم . انگار از کسی بخواهید راجع به فرزندش صحبت کند و آخرین حرفهایش را بزند و بعد او را به دست زمانه بسپارد ... سخت است ... خیلی سخت .
    نمیدانم چشمهایم را به کسی بدهم که میخواهم به دیدن امیدوارش کنم ، یا محکوم؟
    هرچه باشد ، چشمهایم را به یک کور نمیدهم ! نمیخواهم بهانه های ساده ی خوشبختی اش را از او بگیرم.
    راجع به چشمهایم باید بیشتر فکر کنم ، اما ... به نظرم بهتر است چشم هایم را بدهم به تو ، تویی که این همه دوستشان داری ، بدهم تا داشته باشی شان و برای همیشه نگاهشان کنی و بفهمی که آنقدر ها هم که تو میگویی زیبا نیستند ، چشم وقتی زیباست که نگاهی تازه و امیدوار در آن باشد و عکس تو هم در آن منعکس شده باشد ...


    کبدم را به پدرم بدهید ، اما گمنام ، نمیخواهم فکر کند آنچه یک روز از کمرش در آمده دور تسلسل دارد و حال به خودش بازگشته و رفته نشسته جای کبد قبلی از کار افتاده اش ! ، اینطوری شاید از مرد بودن خود راضی نباشد ، مردها دلشان میخواهد ثمرات عمرشان جلوی چشمشان پشتک وارو بزنند !!
    کلیه هایم را بدهید به کسی که شماره اش را ضمیمه نامه کرده ام ، عکس شماره اش را در اینترنت دیده ام ، روی دیوار نوشته بود :
    " کلیه ، فوری فروشی ، دو میلیون تومان ! "
    حتما تا بحال کلیه اش را فروخته است ...
    و ... قلبم ... قلبم را قبلا اهدا کرده ام ، متاسفم !!!