1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

.....و سحر نزدیک است

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏28/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    [h=2].....و سحر نزدیک است[/h]
    كوك كن ساعتِ خویش ! ـ
    اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
    دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
    كوك كن ساعتِ خویش ! ـ
    كه مـؤذّن، شبِ پیـش
    دسته گل داده به آب
    و در آغوش سحر رفته به خواب
    كوك كن ساعتِ خویش ! ـ
    شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
    كه سحر برخیزد
    شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
    دیر برمی خیزند
    كوك كن ساعتِ خویش ! ـ
    كه سحرگاه كسی
    بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست
    كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او
    برخیزی
    كوك كن ساعتِ خویش ! ـ
    رفتگر مُرده و این كوچه دگر
    خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
    كوك كن ساعتِ خویش ! ـ
    ماكیان ها همه مستِ خوابند
    شهر هم . . . ـ
    خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
    كوك كن ساعتِ خویش ! ـ
    كه در این شهر، دگر مستی نیست
    كه تو وقتِ سحر، ـ

    آنگاه كه از میكده برمیگردد
    از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
    كوك كن ساعتِ خویش ! ـ
    اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ، ـ
    و در این شهر سحرخیزی نیست​