1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

یک زن داشتم ، اینک طلاقش داده ام

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏28/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    [h=2]یک زن داشتم ، اینک طلاقش داده ام[/h]
    برهنه خوشحال​

    پاسبان مردی به راهی دید و گفتاکیستی ؟​
    گفت : فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام​
    گفت : از بهر چهمی رقصی و بشکن می زنی ؟​
    گفت : چون دارای شور و شوق فوق العادهام​
    گفت : اهل خاک پاک اصفهانی یا اراک ؟​
    گفت : اهل شهر آباد وخوش آباده ام​
    گفت : خیلی شاد هستی ، باده لابد خورده ای​
    گفت : هماز باده خور بیزارم ، هم از باده ام​
    گفت : از جام وصال نازنینی سرخوشی؟​
    گفت : از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام​
    گفت : پس شاید قماری کرده ای ، پولی برده ای​
    گفت : من در راهبرد و باخت پا ننهاده ام​
    گفت : پولی از دکان یا خانه ای کش رفته ای؟​
    گفت : دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام​
    گفت : آخر هیچ سرگرمینداری روز و شب ؟​
    گفت : سرگرم نمازو سجده و سجاده ام​
    گفت : لابدثروتی داری و دلشادی به پول ؟​
    گفت : من مستضعف و مسکین مادر زادهام​
    گفت : آیا راستی آهی نداری در بساط ؟​
    گفت : خود پیداست این ازوصله ی لباده ام​
    گفت : گویا کارمند ساد ه ای یا کارگر ؟​
    گفت : بیکارم ولی از بهر کار آماده ام​
    گفت : بیکاری و بی پولی ؟ پس این شادیز چیست ؟!​