[h=2]چشمی از درد دلم آگاه است[/h] کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد . . نه تو دیگر هستی . .. نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود .. سایه می داند که به دنبال نگاهت همچو ابر سرگردانم . . هیچ کس گمشده ام را نشناخت . . تابش رایحه ای خبر آورد کسی در راه است چشمی از درد دلم آگاه است . . تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انساناست تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می خوانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من میمانی